As primeras 186 linias.
پدر
روز خیلی مهمیه
بله
نمیخورین؟
تماشا میکنم
قراره به مشکل آقای بیلیف رسیدگی کنیم
ایکاش خام میخوردیشون
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
ازش پرده بردار
یوستیس هوانگ
امروز پایان دورهی وینترتاید توئه
تبریک میگم
تختت از خونهی والدینت
به مرکز همدلی گانل ایگن « دورهی وینترتاید جیم ایگن »
در اسوالبارد برده میشه « یوستیس هوانگ »
جایی که تلاش میکنی متولی ایجاد اصلاحات جهانی بشی
فکر کردم قراره تا پایان فصل بمونم
همدلی منتظرته، همکار هوانگ
میتونی امروز وظایفت رو ادامه بدی
غروب یه ماشین میاد دنبالت
ولی اول...
اسباببازی رو بذار روی میز
رساله تو رو موظف میکنه این ترقی رو با یک قربانی مادی آغاز کنی
اسباببازی پرتاب حلقهت رو به عنوان یک نماد مناسب انتخاب کردم
« لـومـن »
دوباره
دوباره
اَشر اومد دنبال بچهها
عالیه
شخصیت داخلیت رو بوسیدم
جانم؟
دوباره رفتم دیدن شخصیت داخلیت توی لومن
و قبل از اینکه برگردم
حدوداً یک دقیقه همدیگه رو بوسیدیم
چی؟
معذرت میخوام
چطوری؟
یعنی چی؟ آخه...
برام هیچ...
برات هیچ چی؟
برات هیچ معنایی نداشت؟
نمیخواستم اینو بگم
عجب
باشه
چند وقته توی عالم خودتی
خودت اینو میدونی
این قضیه از خیلی جهات بگاییه
آخه اون...
اون منو یاد قدیمات میاندازه
- باشه - دیلن؟
من میرم سر کار و پول درمیارم تا شکم بچههامون رو سیر کنم
- میشه بس... - و با کمال احترام ازت میخوام
دنبالم نیای اونجا
و از بدن کوفتی خودم برای خیانت به خودم استفاده نکنی
- نرو - میدونی چیه؟
از اونجایی که هیچجوره نمیتونم بفهمم همچین اتفاقی داره میفته یا نه
نمیدونم. شاید بهتر باشه برم استعفا بدم
شاید بهتر باشه برم و استعفا بدم و به وجودش پایان بدم
نظرت چیه؟
برت
"همچنین ممکن است"
"به ناپدید شدن و قتل چندین نفر در چند مدت اخیر مرتبط باشند"
"ممکن است گودمن به عنوان"
"یک مامور یا قلچماق رده پایین لومن در آنها دخیل بوده باشد"
"قلچماق لومن"
دردناک بود
ما هیچوقت از همچین کلماتی استفاده نمیکردیم
توی لومن از کلمات خیلی خاصی استفاده میکنیم
اون مال قبلاً بود. حالا...
حالا میدونم که اشتباه میکردم
میدونم با اونا نیستی
میای بریم یه دوری بزنیم؟
برت، معذرت میخوام، من...
بیا بریم یه دوری بزنیم
« کولد هاربر - 96 درصد »
بله؟
- ساعت 9ـه - خب؟
اعداد ثابت موندن
اعداد ثابت موندن
ممکنه دیر کرده باشه
موعد مقرر سهمیهی نهایی امروز بود
فوراً بیارش اینجا
کسی نیست؟
مارک؟
- میدونی کجایی؟ - حالم خوبه
خیلیخب. کجایی؟
یه ماشین کوفتی بوگندو
لطف داری
من چی؟ من منم یا یه دستگاه کپی؟
متاسفانه خودتی
اینکار اشتباهه
ببخشید. باد داشت توی
سوراخ پس کلهت میپیچید برای همین نشنیدم چی گفتی
الان گفتی نقشهی من اشتباهه؟
همهچی رو بهش گفتیم
اون هیچی بهمون نگفت
نمیتونیم بهش اعتماد کنیم
باشه
رسیدیم
ظاهراً هنوز نرسیده
خب، اگر تله باشه چی؟
شاید هست، نمیدونم شایدم نیست
ولی بهش نیاز داریم
« میلچیک - لومن »
جواب نده
- مارک کجاست؟ - ببخشید؟
این دومین روز متوالیه که نیومده قراره بیاد یا نه؟
سیاست عدمافشا بهم اجازه نمیده جواب بدم
قبلاً خوندماغ شده بود
حالش خوبه؟
چطور مگه؟
چطور مگه؟
چطور مگه؟
رئیس بخشه
دیلن رئیس بخشه. تا وقتی مارک نیست
یجورایی مثل تو و کوبل
یه قطعه رو با اون یکی عوض میکنن
دیگه کافیه، "هلی ر"
منظورت "هلی الف" نیست؟
هلنا ایگن کارفرمای منه
تو زیردست منی و این رفتارت نافرمانی به حساب میاد
چشم بسته غیب گفتی؟
بازش بذار
قضیهی خودمون رو بهت گفتم
چی؟
امروز صبح به شوهرم
قضیهی من و تو رو گفتم
برامون خوشحال بود؟
نه
خب، باید باشه چون... من دارم خوشحالت میکنم
میدونم
و اون نمیکنه
دیگه نمیتونم بیام ببینمت
تهدید کرد که استعفا میده
و نمیدونم هنوزم میخواد اینکارو بکنه یا نه
ولی شاید اگر بهش بگم دیگه ملاقاتهامون تموم شده...
- نه. نه، نه، وایسا - همهش تقصیر منه
- اصلاً نباید میومدم اینجا - صبر کن
گرچن، وقتی تو اومدی اینجا زندگی من شروع شد
نه اینطور نیست
تو خیلی چیزا تو زندگیت داری
نه، هیچ چیز دیگهای ندارم
اینو دارم و یه مشت مداد پاککن کوفتی
شرمنده، باید برم
نه، صبر کن، صبر کن
گرچن جیم...
- وای خدا - عاشقتم
و میدونم یه شخصیت داخلی بیشتر نیستم ولی تمام و کمال عاشقتم، جدی میگم
گرچن...
اینو برات درست کردم
میتونم یه زندگی برات بسازم. خواهش میکنم
واقعاً متاسفم
گرچن
گرچن!
باید نگهش داری
بدش به یکی که این پایین باهاش آشنا میشی
این پایین چیزی جز اعضای بخش ظواهر و طراحی و بزچرونها نیست
تا جایی که میدونیم
اون زنمه
اون زنت نیست...
چون هیچکس با کسی که عاشقشه مثل اون رفتار نمیکنه
جوری که تمام شخصیتهای بیرونی با ما رفتار میکنن
جوری که انگار همهچی برای اوناست
خب، چه غلطی میتونیم بابتش بکنیم؟
در نهایت، ما این پایین گیر افتادیم و نه زندگی داریم نه خانواده
اروینگ خانوادهت بود
- دست رو دلم نذار - و یه پیام برات گذاشت
راهروی سیاه
نمیدونم خودش میدونست به کجا ختم میشه یا نه، ولی فکر میکرد مهمه
و راضیت کردن بخاطر یه زن بیرونی
که اصلاً نمیشناسیش، بهش پشت کنی
میدونی که درکل تقصیر توئه که این پایین گیر افتادیم، مگه نه؟
نخیرم، نیست
و اگر اینقدر با شخصیتهای بیرونیمون فرق میکنیم
چرا وقتی تو خودت نبودی متوجه نشدیم؟
اروینگ متوجه شد
مارک نشد
شرمنده، گمونم این پایین هم عوضیم
سلام مارک
چطوری؟
وای خدا، حرف ندارم
زنم توی لومن زندانیه
و تازه توی زیرزمین خونهم رفتم زیر عمل جراحی مغز
تو چطوری؟
حالا دیگه با هم متحدیم، نیازی نیست...
عه، حالا دیگه متحدیم؟ دیگه همسایه نیستیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.