前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
روسیه دیشب حمله اش را در
همان حملهای که همه منتظرش بودن را نسبت به اوکراین آغاز کرد
و به پادگانهای نظامی در تمام کشور حمله ور شد
این واقعاً به نظر بدترین سناریوی ممکن به نظر میاد
این نشون میده که پوتین واقعاً به چی اهمیت میده
به بازگردوندن عظمت روسیه
به بهای جان مردم اوکراین
یک جنگ بیدلیل در اروپا
اکنون آغاز شده است
بارسلونا
رایلی.
لیزا، بچهها رو از کنار پنجرهها دور کن!
ایزابل. ایزابل، در رو ببند!
مایک، من تو دردسرم، به کمکت نیاز دارم
اون دیگه چه کوفتی بود؟
من هنوز تو خارکیفم
- از اونجا بزن به چاک - نتونستم ولشون کنم، مایک
روسیه تازه از مرز رد شدن
دارن شهر رو بمبارون میکنن
رایلی، برو گمشو اونجا
رایلی!
چارلی.
بله داداش، نمیتونم... الان نمیتونم حرف بزنم.
اینجا یه وضعیت حسابی بهم ریخته.
پوتین به تازگی به اوکراین اعلام جنگ کرده
کل ارتش روسیه داره میاد تو.
- چارلی - بله، چیه؟
رایلیه.
هنوز تو خارکیفه.
فکر کردم گفتی هفتهها پیش رفت.
آره، اون... دروغ گفت.
خوبی؟
نه، خوب نیست.
یورش بردن به یتیمخونه.
همین الان کل ماجرا رو تو ویدئو دیدم
دستگیرش کردن، چارلی. لعنتی ها گرفتنش.
صبر کن. صبر کن. یه نفس عمیق بکش.
گوه تو نفس کشیدن.
همین الان به یه راهی برای رفتن به کییف نیاز دارم.
ساعت هوشمندش دستشه. میتونم... میتونم ردش رو بگیرم.
یه حملهی همهجانبه هست. اونجا وضعیت کاملاً بهم ریخته.
- هیچ راهی نیست... - همیشه یه راهی هست.
- گوش میدی؟ - داریم وقت تلف میکنیم!
گوش کن.
به من گوش کن.
نمیتونی احساساتی بشی.
باید با خونسردی فکر کنی
باشه، دستگیرش کردن. این یه واقعیته.
همین الان که داریم حرف میزنیم، احتمالاً دارن همراه با
بقیه گروگانها به یه جای امن منتقلش میکنن .
اما این یه چیز خوب هم هست
چون یعنی اون ارزشی داره.
چارهای نداریم.
فقط باید صبر کنیم تا این غبار بشینه.
و بعد وقتی شروع به معاوضه کردن،
و به من اعتماد کن، این کار رو میکنن، و من پول رو جور میکنم.
مهم نیست چقدر پول میخواد، پول رو جور میکنیم،
بعد میخریمش و میاریمش خونه.
حرفت تموم شد؟
چارلی، این رو فقط یه بار میگم.
یا یه پرواز از بارسلونا به کییف برام پیدا میکنی
یا سوار ماشین میشم و خودم میرم اونجا
- بدرک، اگه لازم باشه پیاده میرم. - کانر، اونجا...
این قابل بحث نیست، چارلی.
با کمک تو یا بیکمک تو میرم.
آره.
باشه.
اون کسی رو که تیم دستگیرشکننده رو رهبری میکرد دیدم.
- یه اسکرینشات ازش دارم - بفرستش
میفرستمش برای رفیقم اون تو لنگلی.
بفرما. پاشو. الان.
بررسی میکنه. باشه؟
حدود ده دقیقه به من وقت بده.
دارم به ساعت نگاه میکنم.
پیداش کردم.
باهام حرف بزن.
خوب، رفیقم یه تیم داره میره کییف
تا یه میلیاردر اوکراینی رو بیرون بکشه.
دو ساعت دیگه از ال پرات بلند میشن.
- میرسی؟ - دارم میرم.
خوب، جزییات رو برات پیام میکنم. ببین، متاسفم.
همه نیروهایی که دارم یا تو منطقه هستن
یا در حال رفتن به یه عملیات خارجسازی دیگهان.
- فهمیدم - پس تیم رفیقم،
یه تلفن ماهوارهای بهت میدن
که جای ساعت رایلی توش ذخیره شده.
یه راهنما هم برات گیر میارم.
تا وقتی برسی اونجا میرسه
سعی میکنم یه پرواز برا خودم گیر بیارم که بیام پیشت،
اما من تو نیواورلئانم لعنتی،
و حداقل یه روز طول میکشه تا برسم اونجا
نه، تو همونجا بمون. اونجا به درد بخورتری.
رایلی بدون تو هیچ شانسی نداره
همون جایی که هستی، پشت من باش
اون تنها کسیه که برام مونده، چارلی.
اگه این کار رو بکنی، تنها میری داداش.
باید باهاش کنار بیای.
آره.
چارلی؟
- ممنون - نه.
وقتی بیرونش کشیدی ازم تشکر کن.
بوشو حس میکنی، وانکا؟
بوی ترس.
هیس. هیس، هیس، هیس، هیس.
هیس.
هیس، هیس، هیس، هیس.
باید بگم، هیچوقت آدمها رو خوب نمیشناختم
تا وقتی که وقت گذاشتم و یکی رو مثله کردم.
اوه، آره.
یه چیز خیلی خاصی تو همراهی با یه آدمه
وقتی که داره وارد تاریکی میشه...
...وقتی که آخرین ذره نفس رو حس میکنی که از بدنش خارج میشه.
روز خوبیه، مگه نه؟
این اولین باره که...
هی، یه کم صبر کن رفیق.
فکر میکنی داری کجا میری لعنتی؟
کانر، مایکل کانر.
هی، بانی، پنج دقیقه دیگه بلند میشیم.
قبلاً همدیگه رو دیدیم؟
آره، درسته. درسته.
وقتی من و رفیقم زئوس داشتیم با مادرت میگشتیم
و تماشا کردی که تخمهامون به هم خورد.
بوی کارخونه مشروب میدی رفیق.
چارلز لوئیس این قضیه رو چیده. مشکلی هست؟
نه، نه. هنوز نه.
بر خلاف تو، روز تازه شروع شده، مگه نه؟
آره، حرفش رو شنیدین. باید بریم.
بیدار بیدار، زیبای خفته.
اسم من پیتر رابرتسه.
چرا بهت میگن بانی؟
پیتر رابرتس، مثل پیتر خرگوشه.
- بانی - فهمیدم.
این واسه تو هست رفیق.
- اون اوکراینی کیه؟ - خواهرزادمه.
اونجا مددکاره.
اوه، الان دیدمش. آره، من داشتم چی نگاه میکردم؟
دوست داری عکس بلیط طلاییم رو ببینی؟
دو میلیون پوند، دقیقاً اینجاست.
یوری چنکوف. زن تروفه اش ایوانا که به سختی قانونیه.
- آی-یی-یی، مگه نه؟ - دو میلیون پوند؟
نفری.
میدونم، مگه نه؟
آره، ظاهراً یوریِ قدیمی پنجمین پولدارِ کثیف کشوره.
خلاصه، از موضوع دور شدم.
اون گوشی دو تا شماره رو تماس فوری داره،
یکی از پسرخالت چاکی و یکی مال من.
مال تو به چه دردم میخوره؟
خب، یه ایدهای به ذهنم رسید.
ام، یه لحظهی عمیقه،
و کلمهش یادم نمیاد. زئوس؟
- زئوس، کلمه چیه؟ - الهام.
الهام. همینه. الهام.
- با اشتیاق منتظرم. - خب، داشتم فکر میکردم
که من و تو یه قرارداد رفاقتی ببندیم.
- میدونی، یه معامله. - و اون چیه؟
داشتم فکر میکردم، تا وقتی اون بیرونیم تو ماجراجوییهای شخصی خودمون،
اگه هرکدوممون تصادفاً به گنجینهی اون یکی برخورد کردیم...
- اسمش رایلیه - رایلی، درسته.
باشه، آره. به اون یکی زنگ بزنیم.
میدونی، شاید یه نقطه به اشتراک بذاریم، اندازه تهدیدات، جزییات مهم.
بهیار، بهیار، کمک لازم دارم. میرسم. میدونی؟
این جور چیزا. چی میگی؟
- قبوله - عالیه. خیلی خوب.
باشه، باشه، باشه.
بم-بم، محض رضای خدا
چیه؟ میدونی که چی میگن.
ترجیح میدم داشته باشمش و بهش نیاز نداشته باشم.
تا اینکه بهش نیاز داشته باشم و نداشته باشمش.
آره، گرفتمش. آه، جدا رفیق. بیخیال.
خب، اگه اونجا بریم مثل لباس شنا چطور؟
برنامهام این نیست که اونقدر نزدیک شم رفیق.
از دور میکشمتون، باشه؟
کییف لعنتی.
باشه. به سلامتی.
هی!
بریم چند تا زنبور و عسل بگیریم.
یعنی پول.
مایک؟
- رسیدم - یه خبر بد دارم
از تیم تشخیص چهره لنگلی جواب گرفتم.
معلوم شد اون آشغالی که عکسش رو گرفتی...
اسمش استانیسلاو کانیف هست. سابقاً جی ار یو.
ده سال تو آیکیترا به خاطر دو جور قتل و تجاوز.
توسط گروه اسکورزنی استخدام شده. شهرت خوبی داره.
بیصبرانه منتظرم تا ببینمش. راهنما برام پیدا کردی؟
آره، یکی از نیروهای قدیمیه.
اسمش دنی چوچنکوئه.
یه کم عجیب و غریبه، ولی آدم درست و حسابیایئه.
به من اعتماد کن، قابل اعتماده.
خارکیف رو خیلی خیلی خوب بلده.
ارتباطات عالی داره. اگه کسی بتونه کمک کنه، اونه.
خوبه. چه شکلیه؟
پر سر و صدا و رنگارنگ
بعداً بهت زنگ میزنم.
چه خبر داداش؟ رسیدی.
No comments yet. Be the first to leave one.