前 200 行。
وُلم" ها ميخوان امروز بعد از ظهر" اسلحه شونو از اون مکان
.منتقل کنن
پروژه "اورنج" فردا صبح موقع سپيده دم .شروع ميشه
هدفمون چيه؟
.تا وقتي که اونجا نرسيديم نميدونيم
نميدونيم، يا تو به من نميگي؟
.اين يه استراتژي نظامي استاندارده
تا دقيقه آخر بايد گزينه هايي که ميتونن .واست يه هدف باشنو، ارزيابي کني
.و آخرسر بري سراغ اصل کاريشون
ما همه منابع و نيروهامونو صرف اين ."موضوع کرديم، "دَن
اگه اين اسلحه کار نکنه چي؟
اگه کار کنه چي؟
از کجا بدونيم بعد از اينکه ازش رو اسفني" ها استفاده کردن"
رو ما استفاده نميکنن؟
.ما نميدونيم - و تو مشکلي با اين قضيه نداري؟ -
خانم رئيس جمهور، شما که اون .خطوط رو تو آسمون ديدين
.سپر دفاعي دشمن همين الآنشم داره کار ميکنه
...هر روزي که ما سپري کنيم
،اونم بدون نابود کردن اون سپر
.در عرض 3 ماه ميميريم
.نژاد بشر نابود ميشه
اسلحه "وُلم" ها کار خواهد کرد؟ .نميدونم
اونا دوستايي که ما بهشون احتياج داريم .خواهند موند؟ نميدونم
تنها چيزي که ميدونم اينه که اون اسلحه
تنها شانس ما براي پيروز .شدن تو اين جنگه
.البته اگه کار کنه
اگه کار نکرد خودم به خاطرش .مراسم عزا راه ميندازم
در همين حين، وظيفه من اينه که اين .افراد رو واسه نبرد آماده کنم
.خيلي خوبه
.وقت بخير] خانم رئيس جمهور]
برادر، فکر کنم خيلي دلت بخواد .اينو ببيني
."سپرو ديدم، "لايل
.اسفني" ها پالت بصري فوق العاده اي دارن"
،فقط اينکه دارن به سمت ما مي تابن .خيلي بده
.ولي من منظورم سپر نبود
.يه مهمون داريم
.خُب، خُب، خُب .پسر سوسوله ما برگشته
.فکر کردم مُردي
.کشتن من اونقدرا ـَم آسون نيست
.تو هنوزم يه هواپيما بهم بدهکاري
.قايق مال تو
کجا بودي؟
.نبودم. الآن برگشتم
.تام"، تو برگشتي"
.اون "تام ميسون"ـه - .تام" برگشته" -
."دَن"
.اون "تام ميسون"ـه
.صداي قدم برداشتناتو ميشنيدم
.خيلي خوبه که ميبينمت
.بايد با هم حرف بزنيم
و شرط مي بندم داستان خوبي .واسه تعريف کردن داري
.آره، يه داستان دارم - .بابا -
.ولي اصلاً داستان خوبي نيست - .بابا -
."بِن". "هال"
صدمه که نديدي؟ - .نه -
.خيلي دير کردي
."فقط چند لحظه بهم مهلت بده، "دَن
.هرچقدر وقت نياز داري، ميتوني سپري کني .بعداً حرف ميزنيم
.ما تو "مکانيکزويل" منتظرت بوديم
.ولي تو پيدات نشد
اسکيتر"ها وقتي من برگشتم به" .مزرعه "پيکت"ها، اونجا بودن
چه اتفاقي واسه "پيکت"ها افتاد؟
.نميدونم .اونا اونجا نبودن
چطور شد که نکشتنت؟
.خُب، اون بخشي از نقشه شون نبود
اونا منو انداختن تو يه سفينه و بردن .به يه برج
."پيش] "کارن]
.اون از اونجا جنگ رو رهبري و کنترل ميکنه
اَن" و "لکسي" رو همونجا نگه داشته؟"
.آره
ديديشون؟ باهات اومدن؟
.نه
حالشون که خوبه، مگه نه؟
.نه
.حالشون خوب نيست
.اونا مُردن
.هي. ولي ما هنوز هستيم
.ما هنوز زنده ايم
بابا، تو مطمئني که
اَن" و "لکسي" مُردن؟" .آره -
.ببين. گوش کن چي ميگم
ميخوام اين دردي که الآن داري ،احساس ميکني رو از خودت دور کني
.و ازش استفاده کني
."ما ميريم دنبال "کارن
بعد از اينکه کار اونو ساختيم واسه .اَن" و "لکسي" عزاداري ميکنيم"
وقتي رسيديم اونجا، اميدوارم .افتخار اين کارو به من بدي
.اين خوبه. ازش استفاده کن
.اون باعث ميشه کارتو ناتموم نذاري
.بايد برم با کلنل "ويور" حرف بزنم
بابا، چي داري ميگي؟
تو بهم گفتي اگه تنها چيزي که واسمون ،ميموند حس نفرت بود
اين يعني اينکه اونا الآنشم .وضعيت مارو تغيير دادن
،"ميدونم، "بِن .ولي اون واسه خيلي وقت پيش بود
،در حال حاضر ،تنها چيزي که من دارم حس نفرته
.و نميخوام هدرش بدم
ما تاحالا به "بوستون" حتي به چشم ."يه هدفم نگاه نکرديم، "تام
... ما فردا راه ميُفتيم اگه الآن نقشمونو عوض کنيم
.از برنامه عقب ميُفتيم
،"ميفهمم چي ميگي، "دَن
،ولي تا وقتي "کارن" منو اونجا نبرده بود
.ما نميدونستيم که اون اونجا مستقر شده
،ولي اگه برج "بوستون"ـو نابود کنيم
،هم سپرو نابود کرديم .هم "کارن"ـو گير انداختيم
.از اون برج به خوبي محافظت ميشه .اون برج توسط "مِک"ها احاطه شده
ولي رو هدف فعلي ما مقاومت .خيلي کمتري متمرکز شده
.ولي اونجوري نميتونيم "کارن"ـو بگيريم
ما واسه انجام دادن اين عمليات .احتياجي به گرفتن "کارن" نداريم
آقايون، يه بار که ميخواستم
.اون برج رو بگيرم نزديک بود بميرم
فکر يه حمله دوباره به اونجا به نظرم
.زيادم ايده بدي نيست
حداقل يه روز و نيم واسه رسيدن .به اونجا وقت لازمه
همچنين به مهمات بيشتري واسه
.استفاده عليه "مِک" ها احتياج داريم .ولي من فکر نميکنم اينطور باشه -
از اونجايي که ما رآکتور "واکوندا" رو ،نابود کرديم
.اسفني" ها سوخت زيادي ندارن"
،وقتي داشتم فرار ميکردم .دفاعشونو ديدم
تقريباً ميشه گفت اون "مِک" ها .غير قابل استفاده ان
اونا فقط مثل يه لشکر سفالي اونجا وايسادن و
الآن نقششون چيزي بيشتر از .ترسوندن دشمن نيست
ميدوني، من از لحاظ مزاياي تاکتيکيش .به اين هدف نگاه ميکنم
ما ميدونيم که "کارن" نيروهاي دفاعي اسفني" هارو تو"
.ساحل شرقي کنترل ميکنه
.اگه کار اونو بسازيم، بيشتر راهو رفتيم
.درسته. کاملاً درسته
...پيشنهاد وسوسه انگيزيه، "تام"، ولي
.يه مقدار وقت ميخوام تا دربارش فکر کنم
،هدف هرچي باشه ...منم باهاش موافقم
.دَن"، البته هرچي تو بگي"...
."چيزي بيشتر از اين نميخوام، "تام
.شما نگرانيد .خيله خُب. من-من درک ميکنم
.بيايد همه گزينه هامونو بررسي کنيم
شايد بدونيد، که "کارن" يه دستگاه .تو بدن من کار گذاشته
.قبلاً اين کارو باهات کرده بود
،و من ميدونستم يه جاي کار ميلنگه
.و يه راست اومدم بهتون گفتم
.اين فرق ميکنه
،بعد از اتفاقي که واسه "هال" افتاد .ما نميتونيم ريسک کنيم
.خُب پس حواستون به من باشه
اگه ديدين کوچيکترين کار غيرعادي ،داره ازم سر ميزنه
.يه تير تو مغزم خالي کنين
.تام"، من نميخوام اين کارو بکنم"
چيزي که ما ميخوايم و چيزي که احتياج داريم !دو تا موضوع متفاوتن
،ما بايد سپرو نابود کنيم
.و منم بايد "کارن"ـو گير بندازم
،"به خاطر "اَن" و "لکسي !خواهش ميکنم
،و اگه قرار باشه تيري تو مغزم خالي شه
... ترجيح ميدم کسي که اين کارو ميکنه .کافيه -
،تام"، بابت اطلاعات به روزت ممنونم"
.ولي تو بايد يه کم استراحت کني
.تو خيلي خسته اي
.بله، قربان
.فکر ميکنم اون داره حقيقتو ميگه
،دَن"، شما دوستاي صميمي اي بودين"
ولي الآن تو موقعيتي نيستيم که .بخواي ريسک کني
.اون الآن رفتارش مشکوکه
چرا نبايد باشه؟
.کارن" "اَن"ـو دختر کوچيکش رو کشته"
من خودمم بودم همينجوري .مشکوک رفتار ميکردم
،به نظرم الآنشم اينجوري اي ."کلنل "ويور
.باشه، حق با شماست
ولي...اگه اون دستگاهي چيزي تو ،بدنش داشته باشه
،راهي واسه فهميدنش نيست
...ولي اگه اينطور نباشه و حقيقتو بگه
.اونوقت کليد پيروزيمونو بهمون داده
."حالا، برو، "دَن .بذار واسه يه مدت روش فکر کنم
.بله، قربان
،خيلي از اينکه پيشمون برگشتي خوشحالم .دوست من
.ديدم که هواپيماتون سقوط کرد
.فکر کردم ديگه هيچوقت قرار نيست ببينمت
.تقدير چيز عجيبيه
وقتي انتظارشو نداريم، بهمون ،کمک ميکنه
.و وقتي آماده نيستيم بهمون صدمه ميزنه
.من خيلي بابت "اَن" و دخترتون متأسفم
.ممنون
.آره، واقعاً الآن نميتونم درموردش فکر کنم
.بهتره به آينده نگاه کنيم
،وقتي برادرم کشته شد
.منم سعي کردم همينو به خودم بگم
ولي خواسته يا ناخواسته فکرش .ميومد سراغم
.اين سخت ترين چيز در مورد جنگه
اينکه عزيزانمونو ازمون ميگيره .و ديگه بهمون برنميگردونه
طوري که حتي نميتونيم باهاشون .خداحافظي کنيم
.همينطوره
،آخرين باري که برادرمو ديدم
داشتيم سر يه چيز بيهوده با .هم دعوا ميکرديم
،اگه زنده ميموند، مطمئنم حلش ميکرديم
ولي اين حقيقت که نتونستيم به توافق .برسيم، هنوزم فکر منو مشغول ميکنه
فکر ميکردم عشق به من يه .نقطه قوت بخشيده
ولي شايد فقط يه مانع ـست که افکار .مارو مشوش ميکنه
چي، پس برعکسشم صادقه؟
،يعني اگه عاشق نباشيم مجبورم نيستيم عزاداري کنيم؟
.هي. ببين کي اومده
طرد شدي، هان؟
.بايد باهات حرف بزنم
.مشکلي نيست
لايل"، تو مشکلي داري؟"
.نه - .تنها -
لايل"، ميشه من و رئيس جمهور سابقمون"
رو تنها بذاري؟
No comments yet. Be the first to leave one.