前 200 行。
تازه یه جداییِ سخت داشتم
و حسابی حالم گرفته بود
قشنگ عین یه تیکه آشغال بودم
ولی همونطور که آنجلا بستِ بزرگ گفته
"من استلام، و قراره دوباره حالمو جا بیارم."
من حقمه که خوشحال باشم
و قراره دوباره وارد میدون بشم
خب، از شانسِ خوبم مَت داره
جشن تولدش رو توی یه کافهی مرکز شهر میگیره
پس میرم اونجا، یه چندتایی نوشیدنی میزنم
و به همهی پسرهای مجردِ اونجا حالی میکنم
که "جیِ بزرگ" دنبال یه "ق" میگرده
یه قرار
وقتشه بترکونم
این دیگه چه کوفتیه؟
اوه، هی. چه خبر؟
چطوری؟ تولدمه
گویا یه دور دیگه هم دور خورشید چرخیدم
نه، فکر کنم واقعاً همینطور باشه
ولی توی وطنِ ما، تولد رو بهرسمیت نمیشناختیم
واسه همین این اولین باریه که دارم جشن میگیرمش
حسابی ذوق دارم
از اون پوسترهایی گرفتم که بقیه میتونن روش
پیامهای تبریکِ خندهدار بنویسن
هوم، انگار کینکوز اشتباهی فرستاده
ولی خب، برای رِجینالد روز بزرگیه
مبارک باشه رفیق
آره دیگه
بخندین، خوش باشین
خجالتزدگیِ من واسه شما شده مایهی تفریحِ مریضتون
یه ذره زیادی تیپ نزدیم؟
فکر میکردم "لیزر لانژ" قراره
یه جور کافهی شیک و باکلاس باشه
پر از مخمل و مردهای سینه پشمالوی روسی
اینم از دوباره رو فرم اومدنِ ما
خب، کاری که من میکنم رو بکن. بگو "تولدت مبارک."
یه عکس بگیر که ثابت کنه اونجا بودی
تا به خودت بیای، میبینی تو ماشینی
و داری با پیکِ غذا مسابقه میدی تا برسی دمِ در
اوه، من نمیتونم این کار رو بکنم
اگه برم مَت داغون میشه
من قهرمانشم
خب، من کلاً ۱۸ دقیقه اینجا میمونم، و
وایسا، اون بازیِ "مهاجمان فضا"ست؟ بیخیال
قبل دانشکده پزشکی، توی "پیتزا جیوز" کار میکردم
درست جلوی در یه دستگاه "مهاجمان فضا" داشتن
همهاش بازی میکردم، حتی بالاترین امتیاز رو هم زدم
چه دورانی بود؛ جوون و رها، بدون هیچ غمی توی دنیا
فکر کنم اون بالاترین امتیاز احتمالاً
بزرگترین لحظهی زندگیم بود
مگه تو ازدواج نکردی و بچهدار نشدی؟
همونی که گفتم
چرا شبیه عواملِ پشت صحنه لباس پوشیدی؟
واسه اینکه توی هزارتو استتار کنم
چی فکر کردی؟ فکر کردی زیر نورِ بلکلایت لباس سفید میپوشم
و جام رو لو میدم؟
یه جوری رفتار کن انگار قبلاً اینجا بودی، سِرِنا
اصلاً دلم نمیخواد کسی فکر کنه من قبلاً اینجا بودم
اوه آره، من "لیزر لانژ" رو خیلی خوب میشناسم
لوک و اِلا مهمونیهای تولدشون رو اینجا میگیرن
تقریباً یه هفته در میان
اونا میان، بازی میکنن
و نصیب منم اینه که یه گوشه بایستم و کتهاشون رو نگه دارم
ولی نه امروز
اوه نه، امروز قراره اون هزارتو رو سرویس کنم
چی؟ اون بچهی من نیست
پسر، نمیدونستم مَت اینهمه دوست داره
آره خب، نداره
من دعوتنامهاش رو توی واتساپِ بیمارستان پخش کردم
گفتم غذای مجانی و جایزهی نقدی میدن
و ببین چی شد
وای خدای من، خیلی خوشحالم که اومدین
و، اوم
ببخشید، شما کی بودین؟
ببین، مَت روزگارِ سختی داشته
رنگپریده، بنیهی ضعیف
یعنی، موهاش امسال یه جوری شده که
واقعاً از کنترل خارج شده
همهاش توی کارته
خلاصه بگم، فقط میخوام مطمئن شم
یه تولدِ عالی داشته باشه، بچهی بیچاره
بسیار خب، انگار برندون واسم دوتا کارت هدیهی تارگت گرفته
آره، یکیشون ۱۱ دلار شارژ داره
و اون یکی هم ۷ یا ۸ دلار یا یه همچین چیزی
مرسی، برندون
خیلی خب، خیلی خب، نوبتِ کادوی منه، نوبتِ منه
اوم، این یه کادوی خیلی هوشمندانهست
واسه دوستِ کوچولوی من که عاشق دوریتوسه
بفرما اینم از این
سلام مَت. از طرف کل خانوادهی "فریتو-لِی"
میخوام تولدت رو تبریک بگم
همیشه اسنک بخور
اوه، وای! میدونم
اون کی بود؟
خب، من فکر کردم چون تو خُورهی دوریتوسی
از یه پیام تبریک
از طرف مدیرعامل شرکت فریتو-لِی کلی حال میکنی
هوم، ولی نتونستم اونو پیدا کنم، واسه همین این
مدیرِ هماهنگیِ فروشِ تبلیغاتِ آنلاینشونه
واو. ایول
و دوریتوس همون چیپسهای مثلثیشکلن، درسته؟
آره مَت، تو دیوونهی اونایی
عاشقشونی. آره
باشه
اوه خدا، خیلی معذرت میخوام
اشکالی نداره
اوه، وای، خیلی خوشتیپ شدی
اوه، خب، ممنون. تو هم همینطور
میرم یه کم دیگه نوشیدنی بگیرم
میخوای... میخوای واسه تو هم چیزی بگیرم؟
راستش، اوم، من یه بطری نوشیدنی
لای یه گیاه مصنوعی دمِ در مخفی کردم
میتونیم بازش کنیم و توی دستشویی بزنیم بر بدن
اوه، آره
راستش من اهل نوشیدنی نیستم، جویس
وایسا، تو از کجا اسم منو میدونی؟
منم، کانِر
از منابع انسانی. از هفته پیش شروع کردم
بله
و اون یه امتحان بود و تو قبول شدی
پس... اوه. عالیه
اوه، بذار تو رو با زنم آشنا کنم
اصلاً و ابداً
یه کمکِ مالی به اسم تو
به پناهگاهِ زنانِ وگانِ مِریک اهدا شده
مرسی داکوتا، کادوی فوقالعادهای بود
کادو نیست. یه مسئولیته
خب، مرسی که بهم مسئولیت دادی
اوه، هی، ببین چی شد. نوبتِ بازیِ ماست
پس نظرت چیه کادوها رو بیخیال شیم و بریم سمت هزارتو؟
اوه، نه نه نه. باید مالِ منو باز کنی
باشه، ولی اونا نوبتمون رو نگه نمیدارن
اونا همینطوری نوبت رو میدن به نفر بعدی
اوه خدای من، واکی-تاکی! شوخی میکنی
آره، آخه دیدم وقتی سرایدار
نذاشت با مالِ اون کار کنی خیلی دمق شدی، واسه همین
آخ، این واقعاً بهترین کادوی دنیاست
جدی میگم، ممنون. خواهش میکنم
حس میکنم یه پارکبانِ پرقدرتم
اون بیوک کجاست؟ این خانمه حسابی شاکیه
هی، رقصندهها رو از دست دادم؟
واکی-تاکی؟
باحاله
اوم... میدونی چیه؟
اوم، بهتره کادو دادن رو فعلاً متوقف کنیم
و بریم بازی کنیم تا نوبتمون از دست نرفته
آره، خب، یه سریها همینو میگفتن
پس لابد فکرِ خوبیه
اوه، اوم، لابد میخوای به زودی کادوی منم باز کنی
نمیدونم تا کی دووم میاره... کیث
گفت که میخواد بازی کنه
یه سگه
اگه بدویین، باختین
اگه تفنگ رو کج بگیرین، باختین
اگه روی سنسور رو بپوشونین، باختین
آخه... اصلاً نمیدونستم داری میای
و بعدش منو بوسیدی
حالا همه از کار و زندگی ما باخبر شدن
من گیج شدم
گفتی "سرِ کار نه." ما هم که سرِ کار نیستیم
باشه، ولی اینا آدمهای محل کارن
تازه، تولد مَته و من فقط
این چه ربطی داره؟
نه منظورم اینه که نمیخوام نگاهها رو از اون دور کنم
یعنی واقعاً اینقدر بده اگه بقیه بفهمن؟
دو ماه گذشته
خجالت میکشی یا چی؟ هیس
بچهها، داره قوانین رو توضیح میده
و گفت که دوباره تکرارشون نمیکنه، باشه؟
بیخیال دیگه
خوبی رفیق؟ هنوز داره بهت خوش میگذره؟
آره، حتماً. بسیار خب
خب، اسکادران
سه، دو، یک، حمله
داری میدوی! اخراجی
چی؟ نمیدویدم! ده دقیقه جریمه روی صندلی
من
باشه
خب، امشب که کلاً گند زده شد بهش
الکی پشت لبم رو دکلره کردم
آره، عجیبه
لابد باید برم خونه و واسه صدمین بار
فیلم "شکلات" رو بذارم و خیال کنم
که سبیلهای آلفرد مولینا
عین یه کرم ابریشم روی بدنم بالا و پایین میره
جویس، تو رو خدا فقط برو یه دفترچه خاطرات بخر
متأسفم که تنهاییِ عذابآورِ من
داره روی بازیِ تو تأثیر میذاره
وایسا، چی شد؟ چرا اینجوری کرد؟
ببخشید
این دستگاه کار نمیکنه
آره، باید یه نگاهی به داخلش بندازم
چه لباس باحالی
اوه
ممنون. اوم
دورویه
اوه، چه خوب
منم یه کمربندِ اونجوری دارم
خب، انگار یه وجه اشتراک داریم
آره، عالیه. ولی هنوز کار نمیکنه
No comments yet. Be the first to leave one.