The Dutchman

The Dutchman

下載 Farsi Persian 字幕

發布資訊

The Dutchman 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NESTED
由 NESTED 評論 NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

標籤

webdl
發布於: 2026-02-03
下載次數: 93
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫کسی که چشم به بیرون دارد، در خوابِ رویاهاست؛ ‫کسی که چشم به درون دارد، به حقیقت بیدار می ‌شود. ‫ کارل یونگ ( 1961 )

‫الان تو یه افسانه مدرن غرق شدی،

‫ولی تنهایی.

‫یه حس عجیبه، ‫این دوگانگی آگاهی،

‫این حس که همیشه ‫داری خودت رو نگاه میکنی

‫از توی چشم بقیه.

‫تا حالا این دوگانگیت به چشمت خورده؟

‫یه آمریکایی، یه مرد سیاه پوست؟

‫دو تا روح، دو تا فکر، ‫دو تا تقلا که با هم کنار نمیان،

‫دو تا ایده در حال جنگ ‫توی یه بدن تیره.

‫گم شدی، کِلِی، ‫ولی ما میتونیم پیدات کنیم.

‫نمیبینی؟

‫نمیبینی؟

‫نمیبینی؟

‫خب، کِلِی؟

‫حس میکنم من،

‫حس میکنم تو ‫فکر میکنی من واقعا،

‫اونجوری نیستم که ‫احتمالا دربارم فرض میکنی.

‫خیلی ها همینو فکر میکنن.

‫درباره خیلی از سیاه پوستا، ‫مخصوصا مردای سیاه پوست.

‫ولی اصلا اون چیزی نیست ‫که من دارم ازش رد میشم، باشه؟

‫من، من، من مشکلی باهاش ندارم. ‫بعضی از ما واقعا مشکل نداریم.

‫منظورم اینه، من اینجام.

‫فقط،

‫بیخیال، ولش کن.

‫هر چی لازم بود بگم، گفتم.

‫همه اون چیزی که ‫حس میکردم، آماده گفته بودم.

‫کِلی به خاطر کارش خیلی تحت فشاره.

‫و این مراسم جمع آوری کمک ‫که داریم برا دوستش برگزار میکنیم،

‫انتخابات دوباره وارن.

‫میدونی، کِلی، ‫همه حرفایی که الان زدی،

‫همش حرفای درستی بودن،

‫ولی همه شون مربوط میشد ‫به نظر بقیه.

‫به اینکه بقیه چی فکر میکنن ‫باید بگی. دیدی؟

‫لعنتی، ببخشید، ببخشید. ‫فکر کردم خاموشش کردم.

‫میفهمی چی میگم؟

‫همین باعث شد ‫از اول این اتفاق بیفته.

‫همیشه تو گوشیشه ‫به جای اینکه با من حرف بزنه.

‫ببین چی داشتی میگفتی،

‫فقط، من فقط، نه، ‫کلا اون نیست، خب.

‫این چه حسی بهت میده؟

‫خب، خوبه که یکی ‫ازم میپرسه چه حسی دارم.

‫دیدی؟ دیدی همینو؟

‫- نه، این کارو نکن. ‫- واو، باشه.

‫- میشه این کارو نکنی؟ ‫- باشه، بگو، بگو.

‫حس میکنم اگه اون بیشتر حرف میزد، ما...

‫باهاش حرف بزن.

‫اگه بیشتر حرف میزدی

‫و اگه به من میگفت چه حسی داره،

‫چه حسی داشتی، ‫میتونستیم جلو همه اینا رو بگیریم

‫چون دربارش حرف میزدیم ‫و من میفهمیدم...

‫پس تقصیر منه، کایا؟

‫یعنی فقط کافیه بیشتر حرف بزنم

‫که تو با یه مرد دیگه نخوابی؟

‫تو میدونی سر کار ‫چه چیزایی رو دارم میکشم

‫و تو محله مون ‫برای یه عده سیاه پوست کافی نیستم

‫و برای یه عده دیگه ‫بیش از حد سیاه پوستم.

‫همین الانشم دارم زور میزنم ‫تعادل پیدا کنم. حالا اینم روش.

‫کِلی خیلی کنترل گر هست.

‫اگه تو هم این کارو میکردی ‫حست بهتر میشد؟

‫اصلا تو کی هستی؟

‫کایا رفت تجربه کرد، ‫ولی بازم پیش تو موند.

‫برگشت سمت تو،

‫ولی تو عمیقا ‫با این موضوع و انتخاباش درگیری.

‫اگه اونم همین کارو میکرد چی؟

‫امشب قراره همینجوری باشی؟

‫چی؟ خوشحال.

‫باشه. واقعا؟

‫بستگی داره.

‫اونو میاری؟

‫چی؟ نه.

‫چرا فکر میکنی من کسی رو میارم؟

‫نه، کایا، کیو بیارم؟ ‫من کسی رو ندارم.

‫خب، کراواتت اینه.

‫مرسی.

‫میرم لباسمو عوض کنم، ‫بالا میبینمت؟

‫باشه.

‫هی.

‫ببین، اگه قراره اینجوری باشی، ‫اصلا نیا.

‫منتظرمی، دکتر؟

‫کِلی، میخوام یه چیزی بهت بدم.

‫با احترام، دکتر، مجبورم رد کنم.

‫دارو مصرف نمیکنم.

‫اون دارویی نیست که فکرشو میکنی.

‫قبل تر گفتی دنبال تعادل میگردی.

‫دقیقا میفهمم چی میگی.

‫واقعا؟

‫به نظر میاد ‫کل این مدت طرف اونو گرفتی.

‫حس دوپارگی داری، کلی؟

‫آره، فکر کنم.

‫بیشتر با چی درگیری؟

‫همرنگ شدن و انتظار بقیه؟ ‫هویت و حل شدن تو جمع؟

‫خشم یا خویشتنداری؟ ‫آسیب پذیری و خشونت؟

‫همش، فکر کنم. چرا میپرسی؟

‫چون فهمیدن این درگیری ها ‫میتونه به آزادی ختم بشه.

‫تا حالا اسم نمایشنامه هلندی رو شنیدی؟

‫این نمایشنامه تو یکی از تاریک ترین ‫دوره های زندگیم سراغم اومد،

‫ولی بعضی وقتا توی ادبیات

‫تیکه هایی از خودمون رو پیدا میکنیم ‫که کمکمون میکنه خوب بشیم.

‫خودت رو تو اون قطار میبینی، کلی؟

‫گیر افتاده بین ‫اون کسی که واقعا هستی

‫و اون کسی که مجبور شدی باشی؟

‫نمیبینی؟

‫سلام، وارن، چه خبره؟

‫اوه، همه چی خوبه. ‫بچه ها دارن صحنه رو میچینن.

‫بیرونی؟ کجایی؟

‫آره، آره. تازه دارم از مطب دکتر میام بیرون.

‫حالت خوبه؟

‫نمیدونم رفیق، ‫واقعا حس میکنم

‫دارم سر این قضیه کایا ‫به مشکل میخورم.

‫صبر کن، صبر کن یه لحظه. ‫این دکتر باورزه.

‫- سلام، سلام ‫- سلام.

‫- حالت چطوره عزیزم؟ ‫- آه، بد نیست.

‫اون چیزی که گفتی رو دوباره بگو.

‫هیچی نبود رفیق.

‫بیخیال.

‫نه بابا، شنیدم چی گفتی، کایا.

‫حس میکنم اون کار خودشو کرد، ‫حالا نوبت توئه کار خودتو بکنی.

‫بازی بازیه دیگه.

‫بازی؟ خودش اینو گفت؟

‫نه، ولی مطمئنم ‫تو دلش همینو فکر میکرد.

‫دکتر چی گفت؟

‫میخواست یه چیزی بده بهم.

‫فکر میکنی واقعا دارم دیوونه میشم؟

‫لعنتی، شاید واقعا دارم میشم.

‫نه، نه، وایسا. نگرفتی که، نه؟

‫شوخی میکنی؟

‫خوبه، چون الان وقت بازیه رفیق.

‫لازم دارم بیای اینجا ‫و کارت رو انجام بدی.

‫- آره. ‫- باشه؟

‫- وارن، الو؟ ‫- هی، کلی؟

‫ببخشید آقا،

‫میشه لطفا بیاید اینجا؟

‫اینجا آقا، ‫کیفتون رو بذارید روی میز.

‫صحنه اول زیر زمین.

‫عجله دارید؟

‫چی انقدر خنده داره؟

‫توی شکم پروازکننده شهر،

‫حرارت مترو ‫و رگ های مدرن شهر اونجاست.

‫تو از پشت پنجره ‫منو نگاه نمیکردی؟

‫ایستگاه آخر؟ ‫از توی پنجره دیدمت.

‫لولا وارد میشود.

‫این قطار به سمت برانکس میره.

‫ایستگاه بعدی ‫فرانکلین استریت هست.

‫لطفا از درهای در حال بسته شدن ‫فاصله بگیرید.

‫سلام؟ میتونم بشینم؟

‫آره.

‫اون بیرون هیچی نیست ‫جز یه دیوار سیاه. تاریکی.

‫هوم.

‫بهتر از وقتی بود ‫که از پنجره نگام میکردی؟

‫چی؟

‫از پنجره نگام نمیکردی؟

‫ایستگاه آخر؟

‫نگاهت میکردم؟

‫میدونی خیره شدن یعنی چی، درسته؟

‫من تو رو از توی پنجره دیدم

‫به نظر میومد این تو بودی ‫که زل زده بودی به من.

‫آره، بودم.

‫باشه.

‫انگار داشتی الکی تیر مینداختی.

‫کار دیگه ای نبوده، ‫ول گشتی روی بدن مردم فکر کنی.

‫آروم باش، باشه؟

‫برا همین اومدم از پنجره نگات کردم.

‫حتی بهت لبخند زدم.

‫آره، دیدم.

‫حتی سوار این قطار شدم ‫که مسیرش مال من نبود

‫راهرو رو پایین رفتم تا پیدات کنم.

‫ها، آره، بعید میدونم.

‫چرا انقدر باورش سخته؟

‫همه چی باورش سخته.

‫ولی اگه راست باشه، ‫خیلی خنده داره.

‫میدونم به چی فکر میکردی.

‫فکر کردی میخوام توروت جمع کنم،

‫ببرمت یه جا و با هم بخوابیم.

‫میدونی، کلی سوال ازم پرسیدی

‫ولی منم یه سوال دارم، ‫من به نظرت احمقم؟

‫هوم؟

‫انگار داری سعی میکنی ریش دربیاری.

‫دقیقا همین شکلی به نظر میای.

‫شبیه کسی هستی که با بابا مامانش ‫تو نیوجرسی زندگی میکنه

‫و داره زور میزنه ریش دربیاره.

‫باشه، باشه، فهمیدم این چیه.

‫- آره؟ ‫- آره، آره،

‫- تو از اونایی هستی که... ‫- از اونایی؟

‫آره، از اون آدمای تو قطار، ‫درگیر و بدبخت.

‫نه، من اینجوری نیستم. ‫من زیاد دروغ میگم.

‫کمکم میکنه دنیا رو کنترل کنم.

‫آره، معلومه.

‫اول بگو، بیشترش راسته، نه؟

‫جرزی، گردن پینه بسته؟

‫اصلا تو کی هستی؟

‫از کجا این همه چیزو درباره من میدونی؟

‫منو میشناسی؟ قبلا دیدمت؟

‫وارن انریت رو میشناسی؟

‫گفتم که زیاد دروغ میگم. ‫وارن انریت رو نمیشناسم.

‫خب، تو که فقط این نیستی

‫ولی اینا که از هوا نیومده.

‫وارن انریت یه مرد سیاه قدبلند و لاغره

‫با لهجه جنوبی که هی میره و میاد؟

More Farsi Persian subtitles for The Dutchman

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left