前 198 行。
اسم من دین کانتیه و فکر کنم اصطلاح فنیش
برای وضعیت تو گری، همونیه که ما بهش میگیم «کارت ساختهست»
کشور اشتباهی رو برای جابجا کردن نیم کیلو هروئین توی کیف لویی ویتون انتخاب کردی
خودت هم خوب میدونی که خودتون اونو جاساز کردین
داری به ۲۰ سال حبس نگاه میکنی
میدونی، اینجا ۳۰ نفر رو توی یه سلول ۴ نفره جا میدن
موشها از سر و کولت بالا میرن
یا اینکه... پروازت ۹۰ دقیقه دیگه میپره
و برمیگردی به آپارتمان شیکت
و اون ماشین کروکت که برای جبران کمبودات سوار میشی
اگه باهام حرف بزنی
راحت باش، اسمها رو بگو
لِوِک. نه؟
ترنسکوئیک؟
جاسازی شده بود
خیلهخب، از اقامتت توی هیلتونِ بانکوک لذت ببر، گری
گری: صبر کن
زن پشت بلندگو: مسافران عزیز، لطفاً توجه فرمایید
این آخرین فراخوان برای سوار شدن مسافران پرواز TG 141 است
از بانکوک به مقصد ملبورن
پرواز شما در حال پذیرش مسافر است از
ممنون، آقای کانرز
دیو، اونجایی؟ دیو، گرفتیمش
حسابشو رسیدیم و تخلیهش کردیم. صبر کن تا ببینی
همه چیزو ریخت بیرون. قشنگ دهنشو باز کرد
وقتی اینو رو کنیم، اون حرومزادهیِ لیز رو بالای دار میبره
فقط یه لحظه صبر کن
کانتی: اونجایی؟
آره، نه، نه، فقط دارم، میدونی
مطمئن میشم گاریِ جوان صحیح و سالم به خونه برسه
مردهش به دردمون نمیخوره، مگه نه؟
آهنگ: یه کمی تا لبهی شهر قدم بزن
و از روی ریلها رد شو
اونجا که پل مثل یه پرندهی بدشگون سایه انداخته
در حالی که جابجا میشه و ترک برمیداره
اونجا که رازها لابلای آتیشِ مرزها پنهان شدن
توی سیمهای پر از وزوز
هی مرد، میدونی که دیگه هیچوقت برنمیگردی
از میدون رد شو، از پل بگذر
از کارخونهها و دودکشها رد شو
توی طوفانی که داره جون میگیره، یه مرد بلندقد و خوشتیپ میاد
با یه کت سیاه غبارآلود و یه دست راست سرخ
جک: انگار گردهماییِ کوتولههاست
مرد: سوارکارهای بدون اسب هیچوقت جالب به نظر نمیان
گزارشگر: اما اون قرار نیست به اونجا برسه
«پاکس آمهریکانا» داره با سرعت فاصله میگیره
قدمها رو بلند برمیدارد و برنده میشه با
جمعیت زیادی نیومده. مسابقات وسط هفته توی پکنهام همینطوریه
داگی درک میکرد
اون بیوهست؟
آره. از خوششانسی بگو
اون توی یه مهمونیِ زنونه داشته اسکناسهای ۵۰ دلاری میتپونده لای لباس زیر یه رقاص
در حالی که داگی موقع آتیشسوزیِ خونه، داشته خروپف میکرده
هوم
خب، احتمالاً دستش به دزدگیرِ دود نمیرسیده که باتریهاشو عوض کنه
اون شیکپوشِ برنزه کیه؟
ریکی کرش
اهل بریزبن
اوهوم، کاملاً معلومه که از غم و غصه داره میترکه
واکنش ارادیه
ریکی اولین میلیون دلارشو از راه تجارت میوه درآورد
: همیشه تا آخرش هستیم
ببریم یا ببازیم، تا پای جان میجنگیم
توی شکست هم همیشه تلاش میکنیم
فیتزروی، فیتزروی
باشگاهی که خیلی برامون عزیزه
امسال قهرمان میشیم
پدرت یه دعواییِ توی بار بود، جکی
کارگر بود و اهلِ بزنبزن
رنگهای ما عنابی و آبیه
مرد: هری؟
توی بخش اعضا میبینمت
چی شد؟ مگه قرنطینه خروجِ وزغهای نیشکر رو از کوئینزلند ممنوع نکرده بود؟
ریکی کرش؟ آره، دیدمش
این پایین چی کار میکنه؟
فکر کنم دیگه توی لیستِ دوستانِ فدراسیون اسبدوانیِ کوئینزلند نباشه
حرف از تبانی توی مسابقات در میونه
توی دور پنجم چی کار کردیم؟ پاکس آمهریکانا
هر دو: به اندازه نصف بدنِ اسب
هری: دنیا رو با هیچی عوض نمیکنم
مرد: جک آیریشِ لعنتی
این واسه توئه
آه، برندن، زحمت کشیدی. مگه نه، درو؟
برندن اصرار داشت که خودش ازت تشکر کنه
دادستانی همهی اتهامات رو پس گرفت
تو کسی بودی که نتیجه رو عوض کرد، جک
اگه به خاطر تو نبود که اون فاحشهها رو پیدا کنی
من شب قتل داشتم خیلی مظلومانه توی یه رابطهی سه نفره حال میکردم
وگرنه هیچ شاهدی برای اثبات بیگناهیم نداشتم، داشتم؟
زنِ طفلکیم الان باید میومد توی زندان ملاقاتم
اوه، واقعاً یه داستانِ پایانخوشِ همهجانبهست
برندن: اگه لازم باشه، یه کلیهمم بهت میدم
واقعاً امیدوارم مجبور نشی این کارو بکنی، رفیق
مال من نیست، مگه نه؟ این یه نشونه از قدردانی منه
شمارهام روی اون کارت هست
هر چی بخوای جک، هر زمانی، برات ردیفش میکنم
میدونی، یه شیشه شراب هم کار رو راه میانداخت
جدی میگم
کلمهی «سپاسگزار» اصلاً حق مطلب رو ادا نمیکنه
بیشتر شبیه اینه که بخوام برات بمیرم
میخوام برات بمیرم لعنتی
خیلهخب
اینها از مزایایِ کاره، جک
مزایا. آره، ممنون رفیق. ممنون
دنبال من میگشتی؟
جک آیریش. وا پناه بر خدا
آخرین باری که دیدمت قدت همینقدر بود، شلوارک پات بود
دز کانرز هستم. چطوری پسر؟
دز
آره، گوش کن، عروسم کچلم کرده
که باید وصیتنامهمو تنظیم کنم
همینطوری داشتم دفترچه تلفن رو نگاه میکردم
که اسم این جان آیریش رو دیدم و با خودم گفتم: «نکنه...»
و حالا اینجایی. به خدا قسم که کپِ باباتی پسر
من و اون با هم همتیمی بودیم، میدونی، خیلی وقت پیش
و تو هم لابد باید بازیکنِ وسط باشی
اوه دز، من یه جورایی بنبستِ تکاملیِ
خانوادهی آیریش به حساب میام
به هر حال، بفرما داخل
هی، جک؟
این اطراف پاتوقِ مشتی سراغ نداری، رفیق؟
و بهم بگو پسر، مادرت چطوره؟ هنوز قبراق و سرحاله؟
نه، متأسفانه ریق رحمت رو سر کشید
ای وای، ای وای. پیش میاد دیگه. حیف شد
مادرت زنِ خوشبر و رویی بود. واقعاً بود
روزی که بیل برای اولین بار دیدش، من پیشش بودم
اما حدس میزنم این داستان رو یه میلیون بار شنیده باشی
نه. راستش اصلاً نشنیدم
به هر حال، رسیدیم. اینجا دفترِ دوممه
آره، من و بیل اون قدیمها اینجا کلی آبجو به بدن میزدیم
آره، حتماً همینطوره
البته، از اون موقع تا حالا همه چیز عوض شده
کلوبِ جوانان فیتزروی
عصر بخیر آقایان
استن، یه دور مهمونمون میکنی؟ حتماً رفیق
دز کانرز
دفاع جناح، ۵۳ بازی برای تیم رویز
زانوت داغون شد. کی بود؟ هفته هفدهم، ۱۹۶۹، توی ویندی هیل؟
فقط یه بازیکن بودم. با بابات بازی میکردم، جک
آره، درسته
اما هیچوقت در حد و اندازهی بیل آیریش نبودم. هیچوقت
بیل آیریش عجب فوتبالیستِ معرکهای بود
ویلبر: یه قهرمانِ تمامعیار
سرورِ مردها بود. واسه خودش خدایی بود
یه خدایِ سرسخت. نورم: پاهایی داشت مثل تنهی درخت
استن: چطور آدمی بود، دز؟
آره، حتماً کلی داستان ازش داری
پاهاش بو میداد. چی؟
اون بنده خدا پاهای خیلی خیلی بدبویی داشت
خب دز، ارث و میراث به کی میرسه؟
همه چیز میرسه به جودی لوئیز کانرز
دخترته؟
نه نه، عروسمه
اما دختر خوبیه. هوامو داره
پس پسرت چی؟ کی، گری؟
گری یه آشغالِ تمامعیاره. طلاق گرفتن
پس نمیخوای اسمی از گری بیاری؟ اسمشو بیارم؟
اون خودش گند زده به همه چیز
همین الانش ۶۰ هزار تا از پولهای منو بالا کشیده
خیلی شیک و مجلسی از تایلند برگشت
صد سال بود ندیده بودمش و اومد کلاه سرم گذاشت
یه رفیق داشت که مثلاً آمارِ محرمانهی چندتا سهام رو داشت
آمار محرمانه؟ زرشک
کی بود؟ اوه، لابد سه ماه پیش بود
در واقع دقیقاً همون موقع بود. چهارم فوریه، روز تولد زنم
اون قرار بود پساندازِ دوران پیریم باشه، جک
فکر میکردم یه دوازده سالی دیگه زنده باشم
قبل از اینکه برای همیشه کفن بپوشم
خونهت چی؟ مال خودته؟
نه نه. مامانِ گری خونه رو داد به اون
چرا ندادش به تو؟
اوه، وقتی اون توی بیمارستان حالش بد بود، وکیلش رفت عیادتش
اصلاً نمیفهمید داره چی رو امضا میکنه
چند روز پیش یه زن از طرف بانک اومد
و گفت که اون چندتا از قسطهای وامش رو نداده
و خونه رو گذاشته بوده گرو
حتی دارن حرف از مصادرهی لعنتی میزنن
سال توی اون خونه زندگی کردم، پسر ۴۷
سال ۴۷
اگه بخوای، فردا میتونیم بریم یه سری به این گریِ جوان بزنیم
اوه نه جک. به تو مربوط نمیشه
با رانندگی مشکلی ندارم
میتونی برام بیشتر از بابام بگی
بیل آیریشِ پیر، هه؟
میتونم داستانهایی ازش برات بگم که مو به تنت سیخ بشه
در رو باز کردم و دوتا پسر اونجا بودن، بهشون شلیک شده بود
از ناحیهی گردن تیر خورده بودن چون خودم دیدم
سیاه شده بودن، اونجا مونده بودن... سیاه شده بودن؟
هی، هی
هی، ببخشید رفیق، نباید بیای این پشت
ببخشید، نباید
آدمگلدونیها، ها؟
اووه
هی، لستر
جک، چندتا برات بیارم؟ فقط یکی، ممنون
چی شد؟ همیشه دوتا میخوردی
اِم، «شماره دو» رفت به سیدنی
اوه، سیدنی
No comments yet. Be the first to leave one.