See Here My Love

See Here My Love (Écoute voir)

下載 Farsi Persian 字幕

發布資訊

Ecoute voir 1978 WEBRip
由 PhilAsefi 評論 PhilAsefi

標籤

webrip
web
BRip
發布於: 2024-04-29
下載次數: 42
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫من کلود آلفاند ام. انتظار کی رو می‌کشیدی؟

‫مردی با صدای سرد

‫چهل و اندی ساله، با چشمان ‫غمگین و لبخندی زمخت

‫دوره زمونه عوض شده

‫- سیگار می‌کشی؟ ‫- تا نیم‌روز نه

‫خونه رو نشونت بدم؟

‫به گمونم فکر خوبیه

‫خونه‌ی خودته؟

‫تو این حوالی به‌ شاتو* معروفه عمارتی کاخ‌مانند در مناطق فرانسوی‌زبان

ملک آباء و اجدادیه

‫همین‍جور که می‌بینی، خیلی به‌ش دست نزدم

‫می‌زدی که چی بشه؟

‫از این‌طرف

‫تصمیم گرفتم بفروشمش. ‫خیال نداشتم این‌جا زندگی بکنم

‫اما بعد از چندی، خوشم اومد

‫بعضی از اتاق‌ها رو هم پُر کردم

‫- دوست می‌داشتی همچین جایی زندگی کنی؟ ‫- من که هیچ‌موقع شاتو نداشتم

‫چند تا بنّا هم آورده بودم

‫اما سه هفته پیش دَک‌شون کردم. ‫اصلا خسته شدم

‫باشه تا تابستون بعد، ببینیم چی می‌شه

‫ماه پیش یک بنگاه این‌جا رو نشون کرده بود

‫به‌شون گفتم قصد فروش ندارم

‫این هم از اتاق‌های من

‫بنگاه پافشاری می‌کرد، ‫پیشنهاد جالبی هم دادند

‫...حتی می‌خواستند این‌جا یک نشست بگذاریم

‫جواب ندادم، ‫اما بعد از اون همه اصرار کنجکاو شدم

‫پیشنهادشون مبلغی ورای قیمت‌های روز ‫بود

‫البته که من هم به لَنگِ پول نیستم

‫پس مشکل کجا بود؟

‫سر و کله‌ی یک آدم‌هایی که پیدا شد

‫البته بیش از یک‌بار

‫احساس کردم که از دست‌شون خلاصی ندارم

‫ترسوندنت؟ می‌فهمم، برای همینه که...

‫آره

‫حالا حضور مایه‌ی دلگرمی هست یا نه؟

‫مسئله فقط بنگاه نبود

‫دو شب به خونه رخنه کردند!

‫یک شب ماه ژوئن، یک شب هم تازگی

‫هر دو بار هم من نبودم

‫نگهبان چطور؟

‫چرا، اما نیمه-چلاقه. ‫زنش هم تازه اومده برای تمیزکاری

‫چیزی هم بُردن تا...

‫دُزدی جلوه‌ش بدن؟

‫همه می‌دونن این‌جا چیز ارزشمندی ‫پیدا نمی‌شه

‫شاید خونه رو اشتباه اومدند

‫آخه دو بار پشت هم؟

‫ملک من تا رودخانه می‌ره

‫حتی استخر شنا هم داره

‫پس اسباب گلایه‌ت آن‌چنان فراهم نیست، هان؟

‫گاهی حوصله‌م سرمی‌ره

‫این قسمت که پاک فراموش شده!

‫البته دوستش دارم، سراسر پیچکه

‫از کجا داخل شدند؟

راه زیاده

‫به گمونم قفل در رو شکستند

‫بار دوم هم، پنجره شکسته بود

‫جلوی پات رو بپا

‫این‌جا هم لانه‌ی کبوتره

‫حالتِ آیینی گرفته

‫گشت و گذار گروه‌های گردشگری ‫همیشه با بازدید از لانه‌ی کبوتر تموم می‌شد

‫قرن شانزدهم. ساختمان تاریخی. ‫این‌جا رو خیلی دوست دارم

‫بیشتر این‌جا پرسه می‌زنم

‫با دیگر رادیوهای آماتوری ‫حرف می‌زنم

‫تو اسکاتلند، نروژ...

‫چقدر جالب!

‫6,600 حفره، ‫اما دریغ از یک کبوتر

‫تصور کن 6,600 تا کبوتر محوت باشن!

‫شگفت‌انگیزه. همه‌ش همین بود؟

‫نه، این هم هست

‫اون روز یکی رو پایین رودخونه ترسوندم

‫همین‌جوری ایستاده بود

‫همچین که من رو دید غیبش زد

‫مردی نسبتا کوتاه، کچل، اما درست ندیدمش

‫همه‌ش فکر می‌کنم یک ارتباطی ‫بین این مسائل هست

‫مثل یک‌جور قرنطینه‌ست

‫دوست دارم نگاهی به‌ش بندازی

‫خبر خاصی نیست، البته به غیر از اون بنگاهیه

‫هیچکدوم از این‌ها اون‌چنان ‫هیجان‌انگیز نیست

‫اما راستش من نگران ام

‫- به چی فکر می‌کنی؟ ‫- فعلا هیچی!

‫نوشیدنی؟

‫تا نیم‌روز نه

‫تنها چیزی که باید ‫نشونت بدم، نامه‌های بنگاهه

‫به لانه‌کبوتر رخنه کرده بودند؟

‫نه. قفلش دست نخورده بود

‫شاید هم من خیالاتی شدم

‫روش کمی وقت می‌گذاری؟

‫مثلا، یک هفته؟

‫من روزی 700 فرانک دستمزد می‌گیرم، ‫سوای بقیه مخارج

‫خوبه

‫یک چک 5000 تایی بنویسم؟

‫خوبه

‫و اگه نتونستم معما رو حل کنم؟

‫فراموشش می‌کنیم

‫دست‌کم با هم دیدار کردیم

‫اون‌ها کی اند؟

‫اقوام نسبتا نزدیک

‫ایشون کیه؟

‫گلِ سرسبد

‫عموی پدر پدر پدر پدر پدربزرگم

‫آهان، آهان، ‫سیرانو

‫- پس اون ماجرای دماغ... ‫- البته که بیراه‌ـه

‫سرباز دلاور، فیلسوف

‫نظریه‌پرداز برجسته

‫استاد علوم غریبه، ‫و به بالای این‌ها، شاعری ستوده!

‫آه، بله، سفر به ماه

‫بله

‫داستان عامه‌پسنده، موسیو دو مال. ‫تو مترو می‌فروخت

‫- کی من رو پیشنهاد داد؟ ‫- فلورا تیباد

‫یکی از دوستان که تو رادیو مشغوله

‫- دیوانه شدی، می‌افتی ها ‫- اما خودت به ژان گفتی...

‫حالا یادم اومد

‫فراموشم می‌کنی، می‌دونم

‫دیگه برام نامه نخواهی نوشت

‫حالا یادم اومد

‫دیگه برام نامه نخواهی نوشت

‫در امتداد بستر مارپیچ رود

‫در امتداد خط آهن ناهموارِ ‫روستایی به روستای دگر

‫از کدخدای روستایی، به دیگری

‫این‌جوری بهتره، کلویی

‫اما دنبال یک لحن طبیعی‌تر ام که ‫پُرشورتر هم باشه

‫ممکنه یک بار دیگه امتحان کنیم؟

‫باشه

‫در امتداد بستر مارپیچ رود

‫در امتداد خط آهن ناهموار ‫روستایی به روستای دگر

‫از کدخدای روستایی، به دیگری

‫این‌دفعه بدک نبود. ‫فردا از سر می‌گیریم

‫اون سه تا حلقه رو بگذار کنار و ‫به روبو زنگ بزن

‫ممنون، پیِر. می‌بینمت

‫امروز چه‌ت شده؟

‫نمی‌دونم. سرم گیج می‌ره

‫می‌رسونمت. ‫الان می‌آم

‫آرنو، اوضاع چطوره؟ ‫لانه‌ی کبوتر... خوبه

‫نه، درباره کلوییه

‫بهتره امشب ببینیش، یک چیزی‌ش هست

‫چه بدونم

‫خوبه

‫از کارآگاهم خوشت اومد؟

‫نرو بیرون. برو بخواب

‫می‌بینمت

‫بله، بله. داخل ماشین بود. فهمیدم

‫راستی؟ رسیدی؟ ‫چطوری؟

‫آه، بله. خوبه

‫نمی‌ری؟

‫مال اون‌ها که نبود!

‫باز دوباره شروع می‌شه

‫اما، نه. دارم سعی می‌کنم بفهمم

‫پس یعنی پرنده پرواز کرد؟

‫پس من به چه دردی می‌خورم؟

‫حالا سرنخی هست یا نه؟

‫استانبول؟

‫پلیس نمی‌افته دنبالت، مگر اینکه...

‫دنبال کی؟ همون مرد تپله؟

تو خلیج پیداش کردن؟

‫حالا مگه قلابی باشه چی می‌شه؟

‫راستکیش چند میلیون می‌ارزه؟

‫چی؟

‫تو استانبول؟

‫ما تو نواحی غربی کار نمی‌کنیم

‫کار ما روی بخش شرقی شهر متمرکز شده

‫پیمان شرقی-غربی، هان؟

‫اصلاح‌طلب. خنده‌م می‌گیره

‫فکر می‌کنم و برمی‌گردم

‫چی شده، کلویی؟

‫چه اتفاقی افتاده؟

‫«بازدیدکنندگان»تون برگشتند، موسیو دو مال

‫من رو ترسوندی. بیا داخل

‫شوخی می‌کنی. ‫یک دَستی برسون

‫من دوباره اومدم

‫یک هفته مثل برق می‌گذره

‫- چطوری اومدی داخل؟ ‫- راه زیاده

‫مدتی می‌شه این‌جا ام

‫مونده بودم امشب برمی‌گردی یا نه

‫داشتم تو باغ سر و صدا می‌کردم

‫- چه جای آروم و دنجی برای خودت داری ‫- معما چی شد؟

‫هیچ

‫نه اطراف شاتو خبری بود، ‫نه تو بنگاه

‫راستش رو بخوای، داستانت به نظرم...

‫خیلی هم جالب نیومد

‫مادام آلفاند، من پُرس و جو کردم ‫و حالا می‌دونم شما کی هستی

‫چرا برای همچین مسئله ناچیزی ‫خودت رو به زحمت انداختی؟

‫وقتی که زنگ زدی دفتر، خیال کردی ‫مُنشی گوشی رو برداشته

‫از آهنگ صدات خوشم اومد

‫همین دلیل بسنده نیست؟

‫نه

‫بعدا درباره‌ش حرف می‌زنیم

‫شام رو با من می‌خوری؟ ‫می‌خوام یک چیزی به‌ت بگم

‫به خیال مردم این‌جا ‫تو فَتح* جدید من هستی

‫قول دادم یک داستان برات بگم

‫دوستی دارم به اسم کلویی

‫یک بازیگر جَوونه

‫گاهی تو نمایشنامه‌های رادیویی ‫نقش داره

‫- بِکشم؟ ‫- خواهش می‌کنم

‫هیچوقت هم از نعمت سلامتی ‫برخوردار نبوده

‫رنگ‌پریده‌ست و نحیف

‫اما مدتیه که متوجه چیز دیگری شدم

‫انگار که هوش و حواسش هیچ پیش آدم نیست

گوشش به حرف آدم نیست

‫قبلا به هیچ وجه این‌جوری نبود

‫عجیبه. گاهی می‌تَرسونَدَم

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left