前 198 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ببین بچه، خیلی داغونی.
بهتره ببریمت پیش دکتر یا بیمارستان.
نه، نه، نه. وقت این کارا رو ندارم.
باید برم یه جایی به اسم پله های قرمز.
می شناسیش؟
میدونم چقدر عجیب به نظر میرسه.
فکر می کنی دارم یه جورایی با واقعیت قطع رابطه کردم
یا شاید شروع شیزوفرنی باشه.
اینو نگفتم. میدونم استک هاوس واقعیه.
بقیه اش یه کم عجیبه.
زیک، موقعیت دقیق ردیاب سوژه الیس کجاست؟
چی منظورتونه خانم؟
نشون میده دقیقا جلوتونه.
یه شانسی هست،
اگه زود پسره رو برگردونیم،
دیگه لازم نیست زنگ بزنیم.
اگه زنده برگردونیمش.
آروم، آروم.
رئیس، این بچه نیاز به کمک داره.
چی سرش اومده؟
بچه یه فلش درایو داره،
میگه کمک می کنه داستانش رو ثابت کنه.
حواسم به پسره هست.
یه جور ویدیوئه.
خب، فکر کنم بهتره ببینیمش.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
اه خدا. امیدوارم کار کنه.
دیگه هیچ وقت اونقدر قوی نیستم که دوباره این کارو بکنم.
لوک، اگه داری اینو می بینی،
یعنی تو بیرون رفتی،
و من مردم.
پس...
می خوام اینو تو لباس فرمم قایم کنم.
یه سوراخ درست کردم.
می خوام همه چی رو ضبط کنم،
تا بتونی به دنیا نشون بدی.
داستان زندگیم مهم نیست.
به هر حال دارم میرم جهنم.
اینو بیست سال پیش تو افغانستان فهمیدم.
فقط... متاسفم که خیلی طول کشید تا ببینم.
فکر نمی کنی خودت شیطانی باشی.
هنوز برام سخته باور کنم کارایی که کردیم.
همه ش در خدمت چیزی که اونا ساختن.
این ماشینی که ساختن نیازایی داره.
و البته،
بزرگ ترین نیازش تامین مداوم بچه هاست.
چون نیمه پشتی اونا رو مصرف می کنه.
تا وقتی که برسن به بخش بازیابی، تموم شدن.
کاپوت.
بهش میگیم "گورک شده".
در نهایت، فقط یادشون میره نفس بکشن.
بازیابی.
بهش میگیم پارک گورکی.
اه خدای من.
بعضی وقتا، فقط شوخی می کنی...
تا عاقل بمونی.
و اینجاست که همشون تموم میشن.
نه. نه، نه، نه.
خاک به خاک.
هیچ کس فکر نمی کنه شیطانیه.
هیچ کس نباید مجبور بشه...
خب، اه...
حالا میدونی.
به نام همه چیزای مقدس، اینی که دیدم چی بود؟
کجا بودی پسرم؟
- زمان رسیدنمون کیه؟ - سی دقیقه.
- هدف تایید شد؟ - آره.
عاملمون میگه پسره هنوز تو ایستگاهه.
یکی از آدمای استک هاوس رو قبلا خنثی کرده.
کی؟
اه، یکی از خوابیده هاش.
- پس داریم داغ میریم داخل. - آره.
اجازه داری داغ بری داخل.
فقط بچه رو برگردون. عاملمون رو سر جاش نگه دار.
اگه مشکلی پیش بیاد؟
پس... تمیزکاری عمیق می کنیم.
و فقط بدون، شب گرد قبلا ارتش بوده؛
حواسش خیلی جمعه.
خب، حداقل خیلی باهوش نیست.
یعنی چی؟
منظورم اینه که، مثل...
آره. پدرم بیست و شش سال سابقه ارتش داره.
دکترا داره و سه تا فوق لیسانس، پس...
دوستام هنوز همه اونجان. باید عجله کنیم،
و می تونیم نجاتشون بدیم، اما باید الان بریم.
دور و برت رو نگاه کن بچه.
این اداره ساخته نشده که به همچین جایی حمله کنه.
یه هدف سخته. نیاز به تیم نیروی ویژه داری.
- یا سه تا. - هر روز بچه ها دارن می میرن.
- نمی تونیم وقت بیشتری تلف کنیم. - فکر می کنی چی می شه
اگه رئیس با دو تا افسر بره داخل.
- فقط این نیست... - سلام؟ رئیس؟
عقبی؟
هی، چی شده تلفن ها؟ شنیدم...
درو، نیاز دارم مراقب مغازه باشی.
مردم دارن زنگ می زنن در مورد سرویس موبایل،
اینترنت، و خدا میدونه چی دیگه.
- اما، چه خبره؟ - تو مسئولی.
این دو تا رو الان می برم پورتلند.
رئیس اونجا رو می شناسم... مامور ویژه مسئول.
آدم خوبیه، محکمه.
و این... هر چی که هست،
یه چیزی بهت میگم. خیلی بالاتر از سطح ماست اینجا.
- بریم. - من می تونم ببرمشون، قربان.
- خوشحال می شم برم. - نه، تو بمون اینجا.
وندی رو بیار داخل. همه دستا رو عرشه.
اه، آره، اه، رئیس، لطفا.
من... من نمی خوام... چرا من نببرمشون؟
نمی خوام مسئول باشم. اگه اورژانسی پیش بیاد چی؟
ارتباطی نیست. نمی تونم بهت برسم.
وندی رو خبر کن. دو تاتون می تونین هندل کنین.
خودم می برمشون.
وگرنه جدی نمیگیرنتون.
کمکت می کنیم بچه.
لعنتی! لعنتی!
خدا لعنتت کنه!
با من بازی نکن جیمیسون!
با من بازی نکن!
درو... درو، من...
من نمی خوام باهات بازی کنم.
اصلا قصد این کارو نداشتم.
دستبندش رو بردار.
درو، فقط... فقط یه لحظه صبر کن. فکر کن در مورد...
تیم، من رئیس رو بیست ساله می شناسم،
و ببین چیکارش کردم. تو رو چقدر می شناسم؟
دو ماه لعنتی؟ حالا دستبندش رو بردار. حالا!
باشه، باشه. باشه.
خوب.
حالا دستبند رو بردار و بچه رو به نیمکت ببند.
اونیه که اونا می خوان.
حالا! برو! برو!
فکر می کنی دارم شوخی می کنم؟
متاسفم بچه.
خب، حالا خودت رو،
کنارش، تا بتونم چشمم به هر دوتون باشه.
درست انجام بده! دارم نگات می کنم.
خب. خوب. خوب.
تحت کنترله.
این رینولدزه. گرفتمشون.
هر دوتاشون؟
- آره. - عالی.
صبر کن.
بله قربان.
شاید بتونیم از اینم زنده بیرون بریم.
- خواستی ببینمت. - باید پسر دیکسون رو زودتر بیاریم بالا،
سریع و کثیف. از تانک استفاده کن.
این ایده بدیه.
ایده افتضاحیه. اون خیلی غیرقابل پیش بینیه.
تو بعضی چیزا خیلی قویه، نگرانم...
دو ساعت دیگه کی هول دارم. اگه نتونیم انجام بدیم،
مشکل پیش می آد. فقط انجام بده.
حالا!
هنوز اونجایی؟
اینجام.
یه تیم بیست دقیقه دیگه میرسه.
نیاز دارم موقعیت رو کنترل کنی
تا اونا بیان تقویتت کنن.
آره. می تونم.
حالا چی؟
اتفاقی سنجاق ایمنی یا گیره کاغذ نداری؟
نه.
نه.
اه، یه کم، اه...
یه پیچیدگی پیش اومد. اه...
مجبور شدم...
رئیس اش وورث مرده.
فهمیدم.
تیم مراقبش می شه.
خب. اه...
حالا، گوش کن رینولد...
ام، خب.
نیاز دارم اونجا رو قفل کنی
تا پشتیبان برسه.
هیچ کس داخل. هیچ کس خارج.
نمیتونم بیشتر از این تاکید کنم.
قفلش کن.
هیچ کس جایی نمیره.
ام... نه، می فهمم.
قفل شده. آره.
حتما.
زمان رسیدن بیست دقیقه.
بیست دقیقه.
گرفتم. اه...
آره، من... من اینجا منتظر می مونم.
فقط بفرستشون در کناری، و می ذارم بیان داخل.
فقط صبر کن. خب؟ فقط صبر کن.
نمی خوای این کارو بکنی.
خب، یه کم دیر شده براش تیم.
یه روز دیر و یه دلار کمتر براش.
داری یه اشتباه گنده می کنی مرد.
دیگه نمی تونم این آشغالا رو نگاه کنم.
لعنتی، اه، اون چیز فلش.
ویدیوی لعنتی تو جیبشه.
No comments yet. Be the first to leave one.