前 200 行。
اوضاع چطوره؟
برای پرواز آزمایشی فردا صبح آمادهست.
- رمز عبور امشب کفرینه. - کفرین.
خب، از پسش برمیام.
آنچه در آندور گذشت...
اینجایی.
- تی! - عروس خانم چطوره؟
فعلا که خیلی لوس شده.
اگه الان نشه، پس کی، درسته؟
نه یادداشتی.
نه ضبطی.
هیچکدومتون اینجا نبودید.
همکارهاتون؟ مافوقها؟
اگه توی این اتاق نیستن،
برای پروژه تایید نشدن.
@STARWARSTHERAPY استاروارز تراپی، صدای کهکشان بزرگترین مرجع استاروارز برای فارسیزبانان
میتونی همونجا وایسی!
الان 15تا بلستر به طرفت نشونه گرفته شده.
- باید بهش یاد بده. - چرا باید این کارو بکنه؟
- اگه نکنه، میکشیمش. - اگه مرده باشه نمیتونه یادش بده.
همهچی واسهی تو منفیه.
مثل کشتن تنها خلبانی که داریم؟
باید یکیشون رو داشته باشیم.
فکر میکنی فهمیدنت سخته؟
الان دیگه یه نقشه داری. قبل از این که حرفشون تموم شه داشتی.
ارزیابی تو رو میخوام.
تبلیغات تا یه جایی جواب میده.
تو یه شورش بنیادی نیاز داری که بتونی روش حساب کنی.
شورشیهای گورمن رو میخوای تا بتونی برای کار اشتباه روشون حساب کنی.
وقتی توی هواییم، کنترل دست اونه.
- چرا دوتاست؟ - تو به جایی نمیرسی.
چون نمیذاری تمرکز کنه!
خب، اینجا واقعا کی رئیسه؟
باید تا الان ازش خبری میشد.
از اینجا نمیتونم مخابره کنم، لوثن.
وقتی فرود اومدیم بهت گفتم. این موضوع منتفیه.
چی شده؟
نمیدونم.
با کلن حرف زدم. گفت سالهاست که این کارو انجام ندادن.
دارن چیکار میکنن؟
سرشماری تدارکات امپراطوری. یه بازرسیه.
اگه دارن ویزاها رو بررسی میکنن، پس به مشکل خوردیم.
خودش میدونه.
میدونم گفتی پیامم رو گرفتی.
امیدوار بودم بتونیم دربارهی بنیاد صحبت کنیم.
مشکلی هست؟
توی پناهگاه قایم شده بودی.
- حرفت رو پس بگیر. - برو گمشو!
- اسکاگ! - چرا؟
خیلهخب، بلندش کنید! بلندش کنید! زود باشین، زود باشین!
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
«آندور» «قسمت دوم»
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
داره چیکار میکنه؟
باید نزدیک باشه.
اگه کرب زنده بود، یه خبری ازش میشد.
حتما داره بخش وسط رو میگرده.
این کاریه که داره انجام میده؟
نمیتونم تشخیص بدم.
- چیزی پیدا کردی؟ - هنوز نه.
باید تا حالا بر میگشت.
نازی!
هیچی اینجا نیست!
به گشتن ادامه بده!
دارم میگم هیچی اینجا نیست!
با جسد ریکا چیکار کردین؟
- چی؟ - جسد ریکا؟
دربارهی چی حرف میزنه؟
اونا هم نمیتونن پیداش کنن.
این یه تلهست.
باید یه جایی اون بیرون باشه.
دارن بازیمون میدن.
نه!
گور بابات!
- شلیک نکنین! منم! - بهش شلیک نکنین!
- نازی، تکون بخور! - شلیک نکنین!
داخل! داخل! داخل!
- اون چیه؟ - عینک ریکاست.
فقط همین بود.
هیچ جسدی نیست. فقط یه چکمه.
- چکمهی کرب؟ - ولش کردی اون بیرون؟
پای اون هنوز توش بود!
یه تیکه پای خونی.
- حیوونا خوردنشون. - دیگه چی میتونه باشه؟
- مطمئنی؟ - خودم برداشتمش.
هی! قرار نیست که تا ابد بارون بیاد.
بهتره یکم آب ذخیره کنید.
یه برزنت اونجاست.
قبل از اینکه بریم تو...
من پروژهی گورمن رو نمیخوام.
کل شب بهش فکر کردم. و نمیخوامش.
فروتنانهست، مگه نه؟
جایگاه هردومون توی زنجیرهی فرماندهی یادآوری شد.
متوجه منظورتون نشدم، قربان.
کرنیک این شغل رو بهت پیشنهاد داد؟
- خودتون میدونید که اون داده. - پس تمومه. توشیم.
و اکسیس چی؟ من به اونجا تعلق دارم.
نمیتونم هر دو رو انجام بدم.
اکسیس؟
تقریبا دو سال وقت گذاشتی.
یه افسانه ساختی و تقریبا هیچ نتیجهای تحویل ندادی.
هر لحظه داریم نزدیکتر میشیم.
«اون اینجاست. اونجاست. همهجاست.»
هیچجایی نیست!
دفعهی بعد، اول بگیرشون.
بعد معروفشون کن.
این ظاهرا یه تنزل رتبهست.
باید نقشت رو بازی کنی. به زودی اوضاع بالا میگیره.
این خبر خوبیه، ددرا.
گورمن مال تو میشه تا هرجور که میخوای ادارهش کنی. فقط به کرنیک جواب پس میدی.
و اون برای چیزی جز نتیجه وقت نداره.
گورمن یه موهبته.
قبولش کن.
بعد تصاحبش کن.
لطفا. باید هدایتش کنی.
کمکش کن.
راهنماییش کن. خودشه.
هنوز سالمه؟
توی بیرون بردنش موفق باشی.
حالا چی؟ کل روز میشینیم؟
خب، جاش رو مشخص میکنیم. روشنش میکنیم.
اسکالدن نظرش عوض میشه و جابهجاش میکنیم.
بعد دوباره نظرش عوض میشه.
تمیزش میکنیم و خوشگلش میکنیم و--
با ملایمت!
بعد کل روز میشینیم!
هیچی.
رادیو ساکته. هیچکس خبری نداده.
میدونم گفته بودم نباید از اینجا ارتباط بگیریم،
ولی سعی کردم با بیکس تماس بگیرم.
نتونستم وصل بشم.
مینا-راو تعطیل شده.
«قطع موقت در ارتباطات به دلیل بازرسی امپراطوری.»
چه جور بازرسیای؟
اگه میدونستیم خیلی خوب میشد.
باید توی گالری باشم.
از اینجا نمیتونم به کسی کمک کنم. ارتباطات قوی نیاز دارم.
نمیتونم برم. باید خودت یه ماشین جور کنی.
یکی پیدا کردم.
صبح بخیر.
تو از قبل خوردی.
زود بیدار شدم.
دارن سوپرایز اسکالدن رو یواشکی میارن داخل.
مطمئنم تا الان شنیدی چیه.
واقعا یه شندی مرله؟
آره، یکی از اوناست.
فکر نمیکنی یکم حال بهم زنه؟ احتمالا از کل خونه بیشتر میارزه.
بهتره توی سخنرانیت اینو بگی.
دیشب موفقیتآمیز بود.
- دو تا دیگه مونده. - اومم.
باید به دوستپسرت بگی کمتر ناگ بخوره.
و دوستپسرم کیه؟
اوه. چیکار کردی؟
انداختیش دور؟
نمیدونم دربارهی کی صحبت میکنی.
تی کولما.
یه مدتی بود که اون چرند رو نشنیده بودم.
زنش فرار کرده، پس دیگه مانعی نیست.
- حالا کامل مال خودته. - بسه.
خب، شاید همهتون ولش کردین. اون خیلی چیزا رو توضیح میده.
مثلا چی؟
همیشه بهتره که به ملایمت ردشون کنی، یا حداقل اینطوری بهم گفتن.
روز طولانیای در پیش داریم، پرین.
تی یکم زیادی از پانچ شب اول خورد.
مجبور شدن ببرنش خونه.
منظورم اینه که یه عروسی تمامعیار شندیه.
اون چهار تا دره اونورتر بزرگ شده، باید بهتر میدونست.
یا خودت رو کنترل کن یا تاوانش رو بده.
اون همیشه ضعیف بود.
آبمیوه رو یادشون بود؟
بالاخره.
وقتی برگشتم بارگیری میکنم.
اوضاع چطوره؟
داریم نزدیک میشیم.
توی پانصد با دوستم حرف زدم.
فکر میکنه که امروز بازرسیشون تموم میشه.
اینکه بعدش کجا میرن باید بهمون بگه که کدوم سمتی حرکت میکنن، اما--
چند نفر هستن؟
روی زمین؟
حدودا 40 تا رو شمرده. نمیدونیم توی هوا چی دارن.
- اگه این طرف بیان چی؟ - ببین، اونا غلات نیاز دارن.
اونا میدونن که ما کمک لازم داریم و میدونن که همه قانونی نیستن.
اینکه چقدر سختگیر باشن، چیکار کنن...
از آخرین بازرسی ده سال گذشته. هیچکس خوشحال نیست.
- تالیا فکر میکنه ما رو نادیده میگیرن. - نمیتونیم روش حساب کنیم.
- اگه بپرسن از کجا اومدیم چی؟ - من بودم حرفی از فریکس نمیزدم.
- اگه ازشون جلو بزنیم چی؟ - من بودم احتیاط میکردم.
یکی رو درحال فرار توی پانصد گرفتن.
هرچی بتونم میفهمم.
کاسین؟
اون میاد.
ممنون، دوست من.
از پسش برمیایم.
بعدا یه سر میزنم.
مراقب باش.
وعدههای غذایی؟
- نُه. - همین؟
- خب، انگار دو تاشون یکم کپکی شدن. - همهش همین مونده؟
- شما رأی دادین که بخوریم. - و تو باید بهمون میگفتی «نه».
- چند تا اسنکپاد داریم؟ تر یا خشک؟
No comments yet. Be the first to leave one.