前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
هی کوچولو. یالا، خودت که میدونی.
پولامون چطوره، خانوما؟ دبی، عجب فسقلی جذابی هستی، نه؟
دانی!
کی میریم رقص، ها؟
نمیدونم.
یالا، یه قرص اسید دارم که اسمت روشه.
قبلا تو ایرلند، قبل اون ماجرای گمرک،
عادت داشتم دروغ بگم که بابام روزنامهفروش بود.
بزن بریم!
این دیوونهها دارن نابود میشن!
تا نریم تو اون گاوصندوق، ولکن نیستیم.
چهار تا بالا.
تا طبقه چهارم میره.
رفتم گاوصندوقو بلند کنم، ۴۰۰۰ پوند وزن داشت. من...
هی، بوکو، تلفن!
شنیدی؟
وای، این دیگه خیلی عجیبه، واسه همین من گاوصندوق باز نمیکنم.
دیگه نپرس.
هی! تلفن!
باز شنیدم.
هی، پوتا!
آه، باشه.
بیا دیگه، تلفن!
حالا با اسم واقعیم صدام کردی،
دارم میام.
- باید یه نوشیدنی به این یارو بدم. - خداحافظ. مواظب باش.
زود باش داداش، تا جوونی، این تلفن داره زنگ میزنه.
ایگی، باور نمیکنی،
یه مشت دلقک دارن سعی میکنن انبارو بزنن.
ارتشو خبر میکنم.
آه، آه، آه.
عزیزم، یالا، اینجاست.
شب خانوادگی یعنی همه با هم شام میخوریم، مثل یه خانواده.
فقط چون برام مهمه اینو میگم.
باشه، آروم باش کجا داری اونو نشونه میری،
ممکنه به خودت صدمه بزنی.
هی، نه، نه، نه، تو شب خانوادگی تلفن ممنوعه.
هنری هنوز داره میخونه، اشکالی نداره.
سردمه، میتونم بخاریو روشن کنم؟
اگه سردته یه ژاکت بپوش، باشه؟
درخواستیات برای دانشگاه به کجا رسید؟
فکر نمیکنم الان باید تصمیم بگیرم
که بقیه عمرمو چیکار کنم.
باشه، هر چی دوست داری میتونی باشی، اوکی؟
آخ، مرسی بابا.
میدونی، کلی تو دلم گشتم
و فکر کنم میخوام رقص عجیب و غریب بخونم.
خوبه، این عالیه، اینو میخوای؟
باشه، دارم میام، غذای داغ.
ممم، بوش عالیه مامان.
مرسی عزیزم.
هیچی نگو.
شب خانوادگی تلفن ممنوعه.
چیه؟
5 سال قبل
امیدوارم آماده باشی.
ایگناسیوس؟
زنم گفت شاید یه کار برام داشته باشی.
بستگی داره.
بستگی به چی؟
وای!
این دیگه چی بود؟
تا حالا چیزی درباره بررسی پیشینه شنیدی؟
این بررسی پیشزمینه هریه.
میخواد مطمئن شه هیچکس ادا درنمیاره که چطور خودشو هندل میکنه.
این خیلی جالب نبود.
بیا.
مایکل امیدوار بود یه سر بیای.
خب، به خاطر خدا درستش کن
بعدش بهم زنگ بزن.
اوف، خدا...
با احترام،
بذار واضح بگم
هر جور که بشه،
میخوام بدونی من یکی از شماها نیستم.
این من نیستم.
میدونی، تو یه جورایی حس
یه آدمی رو داری که تو بچگی اذیتش میکردن، نه؟
ولی یاد گرفتی چطور بجنگی، مگه نه؟
فکر میکنی منو میشناسی.
فکر کنم تو نمیخوای بچههات.
همون بچگیای رو داشته باشن که تو داشتی
فکر کنم به خانوادت قول دادی
همه اون چیزایی که خودت موقع بزرگ شدن نداشتی رو براشون فراهم کنی.
ولی با حقوقت،
حتی نمیتونی اونا رو به یه مدرسه خوب بفرستی.
و بدتر از همه، هیچوقت ترفیع نمیگیری.
چون انگار اداره پلیس.
جایزه به پلیسهای باحال نمیده
و حتما داری فکر میکنی، چی،
دوازده سال دیگه مونده تا حقوق بازنشستگیم بیاد؟
حتما به خودت میگی، "کمرم، زانوهام،
اینا دوازده سال دیگه دووم میارن؟"
این چیزیه که فکر میکنم، با احترام.
خب، بشین.
اوم،
آدمایی که قراره باهاشون کار کنی...
من هنوز به کار جواب مثبت ندادم.
خب، منم هنوز پیشنهادی ندادم.
حالا، آدما بیشتر شبها برای شام خونهان،
دهنشونو میبندن، درباره کاراشون حرف نمیزنن.
خب، اینجوری نیست که بری تو اخبار یا توی یه آهنگ رپ.
کار تماموقته.
اول هر ماه حقوق میگیر، بیمه بازنشستگی، بیمه درمانی.
دندونپزشکی هم شاملش میشه.
آها.
خب، کار چیه؟
شاید یکی نیاز داشته باشه بهش یادآوری کنن قرضی که داره یا
مال یکی باید بشه مال من،
ولی من فقط با کسایی کار میکنم که یه قانون خاص رو رعایت کنن.
باشه، فقط از کسایی میگیری که چیزی برای از دست دادن دارن.
خیابونا رو تمیز نگه میداری،
جنازه تو جوب نمیذاری و...
فقط وقتی یکی چاقو کشید، با تفنگ میری جلو.
آه، ببخشید، من آدمکشی نمیکنم.
ببخشید که وقتتو تلف کردم.
وای، وای، وای، صبر کن.
هی، هی، یه لحظه صبر کن،
فهمیدم، فهمیدم
سوال سالی ۵۰۰ هزار دلاری اینه:
واقعا چرا این کارو میخوای؟
خب، همون چیزایی که گفتی.
من و آلیس میخوایم یه رستوران کوچیک باز کنیم.
میتونم بهت وام بدم. همین حالا؟
من اونقدر احمق نیستم که از تو وام بگیرم. با احترام.
همینه.
میخوایم یه کسبوکار خانوادگی راه بندازیم
و وقتی به اندازه کافی پول جمع کردیم،
بهت میگم، من دیگه تمومم. میرم.
ایگی، قانون شماره یک چیه؟
روزی که بخوای از این زندگی بری، میری.
مگه اینکه قانونو بشکنی، اون موقع
"هر چیزی ممکنه."
خب، اینجا جاییه که بهت یه کار پیشنهاد میدم.
فقط یادت باشه، اگه بگی آره،
آدم بدی نیستی، یه پدر خوب هستی. هوم؟
این دو تا نمیتونن با هم درست باشن.
امتحانش کن.
آماده شلیک
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
کانال تلگرام nestedsub
امشب مرخصیم.
باشه، این یه موقعیت اضطراریه.
حسابدارای پلیس، اونا،
تو کلانتری مشکل دارن
با بالانس کردن حسابا، من فقط...
فکر کردم گفتی امشب شیفت نیستی.
و کلی سر و صدا کردی که وقت خانوادگیه.
اشکال نداره، قبل خواب برمیگردم.
ولی تو حتی تقسیم طولانی بلد نیستی.
بلدم، میخوای کمکت کنم؟
نه، هنری، اشکال نداره،
قبل اینکه بخوابی برمیگردم.
حسابدارای پلیس؟
نمیدونم، نمیدونم.
باشه، نمیدونم.
وقتی برگشتی، یه چیزی هست که میخوام باهات حرف بزنم.
درباره چی؟ چیو میخوای بگی؟
نه، فقط وقتی برگشتی،
یه چیزی هست که باید باهم حرف بزنیم.
نمیتونی وقتی دارم میرم اینو بگی.
دوستت دارم. مواظب باش.
آخ!
بس کن! یه کم حرفهای باش!
انگار اولین باره داری تیراندازی میکنی!
تا اون در لعنتی رو باز نکنیم، نمیریم!
هی، هی، وای، من فقط رانندهام.
چند نفرن؟ چند نفرن؟
نمیدونم. باشه، نمیتونم بگم.
چهار نفرن، باشه، چهار نفر.
همینه، این همه چیزیه که میدونم.
مسلحن؟
آره.
بس کن!
- داری به دستم فشار میاری - چته؟
نمیریم
تا اون گاوصندوق لعنتی رو باز کنیم و...
این دیگه کیه؟
دانی،
خوبی؟
خب، حسابی وقت تلف کردی، نه؟
اینجا جاییه که باید بگی: "مرسی، ری."
آره، بیشتر از تشکر میکنم،
میخوام ده تا بچه اولم رو به اسم تو بذارم.
ری. رامونا. ری جونیور.
وای خدا!
همه حملهها، کلی حمله قراره مثل این باشه.
میدونستم میای بهترین دوستتو تو کل دنیا نجات بدی.
لعنتی میدونستم.
دیدی چیکارم کرد؟
اون، یه تیر درست تو دلم زد.
یه جورایی غیرحرفهای بود، نه؟
تیرشو درست تو استخونم فرو کرد.
گور بابات!
خفه شو، جادوگر!
چی بهم گفتی؟ شبیه عروسکای خیمهشببازی
حرومزاده!
منو مجبور نکن از رو این صندلی بلند شم.
No comments yet. Be the first to leave one.