前 200 行。
وایستا
وایستا
اِ
ایلومینیشن
آخ، بچهها
همه عاشقشونن، نه؟
تو هم لابد عاشق بچههایی
هی
باید اعتراف کنم
من که خوشم نمیاد
راستی، این منم. من مکسم
همون سگ کوچولوی اونجا
خداروشکر که یه گله بچه رو سرم نریختن
منتظر من باش
ایش! باورت میشه؟
بچهدار شدن به نظر باحال میاد
نه بابا. اصلاً هم باحال نیست
دارم بهت میگم، وقتی آدما یه بچه میارن خونه
زندگیت دیگه مثل قبل نمیشه
هزار بار دیدم
آدمو عوض میکنه
خب، فکر میکردم هیچوقت نباید نگران
اینجور چیزا باشم، اما یه روز
صاحبم کِیتی... هی
با چاک آشنا شد
حالت خوبه؟
اوه
اِ... آره
یه کم بعدش ازدواج کردن. سلام بچهها
که خب... عالیه
چاک واقعاً... آدم خوبیه
اما بعدش یه اتفاقی افتاد. آخی
کیتی و چاک خودشون بچهدار شدن
اسمش لیامه
اولش همهاش میخوابید
خواب میدید، دیگه میدونی، هر چی که بچهها خوابشو میبینن
کی یه کوچولوی نازه؟
اون جای خودشو داشت
ای وروجکِ خوردنی
منم جای خودمو
به نظر میرسید همهچی قراره خوب پیش بره
چی؟
تا اینکه شروع کرد به حرف زدن
و بالاخره شروع کرد به چهار دست و پا رفتن
یه جورایی
و ناگهان، خونهی خودم دیگه امن نبود
یه هیولای کوچولو داشت همهجا رو تصاحب میکرد
خب، تمام تلاشمو کردم که فاصلهی ایمنی رو حفظ کنم
اما یه روز
لیام کاری کرد که اصلاً انتظارشو نداشتم
مکس
دوستت دارم، مکس
و از اون موقع به بعد
همهچی عوض شد
من و دوک، شدیم الگوهای اون
چی بگم دیگه؟ بچه طرفدارمونه
سعی میکنیم تأثیر مثبتی روش بذاریم
وای
و هر وقت بتونیم، بهش کمک میکنیم
این بچه ما رو درک میکنه
حباب
آره، خوش میگذرونیم
حباب
در ضمن، هنوزم زیاد از بچهها خوشم نمیاد
منظورم این بچهست. این بچهی خودمه
اون عالیه
و هیچوقت نمیذارم اتفاق بدی براش بیفته
ولی باید بگم محافظت از لیام یه شغل تماموقته
آخ
نه، نه، نه. آخ
اِ
خیلی خب
هی. اِ، سلام
همهچی ردیفه
اِ، ما... ما دنبال دردسر نیستیم
لیام؟
حالت خوبه رفیق؟
دنیا همیشه اینقدر خطرناک بود؟
ها؟
سگ خوب
هوم
نه، نه، نه
نه
صبح بخیر، اسنوبال
کی بهترین خرگوش کل دنیاست؟
اینو بگیر، ای تبهکار
پرتت میکنم توی خورشید
آره
گوشها بالا
من این جلسه رو
حیوانات ابرقهرمان رو رسمی اعلام میکنم
فرمانده اسبی، لطفاً گزارش جلسهی قبلی رو بخون
ممنونم
حالا یادتون باشه، جرم و جنایت همهجا هست
باید آماده باشیم! زود باش، مالی. وقت رفتنه
وای، کلاسم دیر شد
کاپیتان اسنوبال، تا من نیستم تو مسئولی
اول از همه
میخوام بازگشت «رعد سفید» رو از ماشین لباسشویی تبریک بگم
کسی که همراه با یه پتوی قرمز افتاده بود اون تو
و از این به بعد با این نام شناخته میشه:
رعد صورتی
خب، من میرم گشتزنی
صبح بخیر نیویورک
اسنوبال
هی اسنوبال، داری چیکار میکنی؟
به نظرت دارم چیکار میکنم؟
دارم دنبال جرم و جنایت میگردم، سگ کوچولو
دارم کارهای ابرقهرمانی میکنم
بذار یه چیزی بهت بگم
هر کی بیاد اینجا و دنبال دردسر بگرده
اوه، با شریکهای من طرفه
دارم دربارهی «پنجه و قانون» حرف میزنم
آها. باشه، ولی میدونی که صاحبت
فقط داره بازی میکنه، مگه نه؟
تو فقط یه پیژامهی ابرقهرمانی پوشیدی
هه! سگ کوچولو، چقدر سادهای
فقط بهم نشون بده
کدوم حیوون به کمکم نیاز داره و بعد بکش کنار
ضربهی مرگبار
باشه، باشه، فهمیدم
خب، اِ، بچهات رفت مدرسه؟
آره، آره، امروز امتحان داره
دیکتهی پیشرفته. ولی میترکونه
میدونی، جوابها رو با خودکار مینویسه
اینقدر اعتماد به نفس داره
خیلی باهوش به نظر میاد
ولی میدونی چیه؟ لیام هم باهوشه
در واقع، شنیدم کیتی میگفت
که محیط سرِ لیام تو صدک هشتاده
اوه، چه جالب. عجب کلهای داره
هی، یه سوال. هنوز همهجا جیش میکنه؟
نمیتونه مثانهشو کنترل کنه؟
آره، خب... جیش میکنه
ولی هر حیوون خونگیای میدونه
اگه روش جیش کنی، مال خودته
و لیام فقط داره به آینده فکر میکنه
آره خب، ولی بهتره قبل از اینکه
پیشدبستانی شروع بشه، یادش بدی
حتماً نمیخوای لیام به عنوان یکی از اون «بچههای جیشی» مشهور بشه
آره، دقیقاً! صبر کن، پیشدبستانی؟
آره. دیگه به اون سن رسیده
جوجه داره لونه رو ترک میکنه، س.ک
نه، نه. جوجه همینجا میمونه
اون نیازی به پیشدبستانی نداره. اون، میدونی
پیش من، توی خونه میمونه که جاش امنه
هی، مکس
اِ، چیز مهمی نیست، لازم نیست جو بدی ولی، اِ، لیام همین الان رفت
چی؟ کجا رفت؟
نمیدونم. هیچوقت جزئیات رو به سگها نمیگن
باشه، باشه، باشه
مرکز فرماندهی به تمام واحدها
محموله از ساختمان خارج شد
کسی دیدش؟
من نمیبینمش. تمام
خب، توی این پاکت چیپس که نیست
تمام! باشه. ادامه
یه لحظه صبر کن. آخه چرا باید توی پاکت چیپس باشه؟
مرکز، اینجا «چشم عقاب»ـه. نگران نباش
به محض اینکه از ساختمون زد بیرون، زیر نظر داشتمش. تمام
سوژه در سلامت کامله
داره یه کلوچه میخوره که شبیه گوزنه
بفرما. یام یام. نه، صبر کن
این گوزن شمالییه
باشه، ممنون نورمن
باز که داری خودتو میخارونی، رفیق
من فقط
واقعاً خوشم نمیاد وقتی بدون من میبرنش بیرون
هی، دوک
اوه
این چیه؟
اوه، اینو میشناسم! توپه
برو بگیرش
هی، مکس کوچولو! چطوره بریم قدم بزنیم؟
میدونی، باید بگم این خیلی خوبه
چسبید یه کم پاهامونو باز کنیم
نه، من نمیخوام برم دامپزشکی
دامپزشکی! نه! نه، نه، نه
اوه، نامردیه! گولم زدی
مکس، بیا دیگه پسر
این چند وقته خیلی استرس داشتی
ولی این دامپزشک بهت کمک میکنه
بزن بریم، رفیق
خیلی خب
آخی
بار اولته میای اینجا؟ اِ، آره
اوه، دکتر فرانسیس تو کار خودش بهترینه
عاشقش میشی. تخصصش توی اختلالات رفتاریه
اختلالات رفتاری؟ آره
ولی من اختلال رفتاری ندارم. یعنی
منظورم اینه که خب یه کم نگران میشم، ولی دنیا جای خطرناکیه
آدم باید دیوانه باشه که... نگران نشه
آره، منم حالم خوبه
صاحبم دیوونهست. یعنی، میدونی
براش پرندهی مرده میارم، میندازتش بیرون
براش موش مرده میارم، مستقیم میره تو سطل آشغال
مگه کارهای من برات کافی نیست، مادر؟
خب
میدوم و میدوم و میدوم و میدوم و میزنم بیرون
ولی به هیچجا نمیرسم. هیچجا
No comments yet. Be the first to leave one.