前 115 行。
ارباب!
و سرانجام!
شردر، شردر حقیقی برخاست!
من زنده هستم! حالا وقت آن است که جهان به رعشه در بیاید!
۱۴۰۱/۰۵/۲۲ ۲۰۲۲-۰۸-۱۳
«فصل: ۵ قسمت: ۷» «نظم نوین جهانی - قسمت اول»
«فصل: ۵ قسمت: ۷» «نظم نوین جهانی - قسمت اول» کمک!
«فصل: ۵ قسمت: ۷» «نظم نوین جهانی - قسمت اول»
کمک! کمکم کن!
کجایی؟!
- کارای! - کمکم کن لئوناردو!
چه کابوسی بود.
خواب کارای رو دیدم. داشت ازم کمک میخواست.
آره، منم همین خواب رو دیدم.
شهر داشت تیکهتیکه میشد.
بعدش هم شردر داشت میکُشتش.
منم همین خواب رو دیدم.
بعدش هم نیویورک تبدیل به یه جای خیلی ترسناک شد.
یهچیزی مثل دنیای موازی بود اما خیلی بدتر.
آره، شردر هم بود. همون شردر بزرگ باستانی و ترسناک!
و ادای پادشاه دنیا رو در میاورد.
وایسا ببینم.
یعنی همهمون یه خواب دیدیم؟
انگار شما لاکپشتها وارد مسیر نوری یوکو شدید.
درسته، مثل اینکه همهی شما از طریق
نیروی فراتر از فضا و زمین
و در ذهن ناخودآگاهتون به هم وصل شدید.
میشه زیر دیپلم حرف بزنی استاد؟
اونوقت امید دنیا به شما چهارتا مغز فندقیه؟
مدالهاتون، سلاحهاتون، تمریناتتون با قاضیان
به یه روشی شما رو به شردر متصل کرده.
بههرحال هدف قاضیان همین بود. نبود؟
هدف تمرین دادن شما چهار نفر
به همراه آدام، جوی، تورا، و فاراجی
و تبدیل شما از مرید...
به استاد بود.
وای، تونستم!
قاضیان امیدوار بودن که شما رو به
مبارزان برتر تبدیل کنن.
مبارزانی که توانایی نبرد با شیطان
در دو بُعد فیزیکی و عرفانی رو داشته باشن.
اما حیف که خادمان شردر نقشههای قاضیان رو خراب کردن.
همه چیز خراب شد و آموزش شما کامل نشد.
فقط میتونیم امیدوار باشیم که با چیزهایی که تا الان یاد گرفتید
بشه جلوی شردر رو گرفت.
خواب یکجور شما چیزی که من و فرد باستانی
ازش میترسیدیم رو تأیید کرد.
مدیتیشن ما چیزهای ترسناکی بهمون نشون داد.
کابوس قاضیان نینجا به واقعیت پیوسته.
دیدیم که شردر احیا شده.
شردر؟ برگشته؟
امکان نداره.
و بهزودی دنیا رو به جهنمی تاریک تبدیل میکنه.
و باید بگم اصلاً جهنم قشنگی نیست.
اما قبلش، اینطور که شما خوابش رو دیدید کارای رو نابود میکنه.
خب خدا رو شکر یهچیزی این وسط به نفع ماست.
شاید همدیگه رو کُشتن.
بهنظر خوب میاد اما ناجور میشه.
آره، یهچیزی درست نیست یهچیزی عجیبه.
حس میکنم که باید به کارای هشدار بدیم.
شاید حتی بهتره بریم نجاتش بدیم.
اما استاد، کارای ما رو میکُشه.
با اینحال خواب شما نشون داد
که برای کمک به شما رو آورده.
ما نباید به نجات زندگی آدمها پشت کنیم
حتی اگه اون فرد دشمن قدیمی باشه.
بیایید خادمان من.
بیایید پیشروی کنیم و پادشاهی جدیدم را بررسی کنیم.
از شنیدن جیغ و فریاد مردم
هنگام بازسازی دنیای خود بسیار لذت خواهم برد.
این جزیره بهترین گزینه برای شروع است.
خندقهای اطراف جزیره دفاع کردن را راحت میکند.
ارباب، در این شهر یک مدعی دارید.
دختری که جرأت کرده به خود لقب شردر دهد.
تنها وجود او توهین به شماست!
شما باید اول حساب او را برسید.
باید؟
من هر کاری که بخواهم انجام میدهم.
بله، متأسفیم قربان.
بله ارباب.
خوشمان آمد.
شما بهزودی این مدعی را نابود خواهید کرد
وقتی که این کار انجام شد
من سلطنتی از هرجومرج را به این دنیا خواهم آورد.
فراموش کرده بودم که این دنیا
چه منبع سرگرمی خوبی است.
چه خاطرات خوبی از این کارها دارم.
ترس، رنج، نابودی...
واقعاً متأثر شدم!
حالا برویم به این کارای عرض ادب کنیم.
شرمنده بچهها.
تاکسی لاکپشتی هنوز یهسری مشکل داره.
نهبابا این چه حرفیه. خودم هم دوست داشتم بالا بیارم.
نقشه رو یادتون باشه.
فقط یکی از گوشیهامون رو جلوی ساختمون فوت میذاریم و میریم.
این یه مأموریت تحویل سادهست. نباید درگیر بشیم.
آره، بعدش هم به کارای زنگ میزنیم
و میگیم: آبجی چمدونت رو ببند از شهر بزن بیرون.
تو رو خدا بگید این همونی که فکر میکنم نیست.
درست فکر کردی مایکی... اون شردر اصلیه.
و اون جادوگرها هم که قاضیها رو کُشتن با خودش آورده.
دارن میرن سمت کارای.
دیگه واسه هشدار دادن دیر شده. تا چند دقیقه دیگه میرسن.
میشه از فرعی رفت؟ یهجوری دورشون بزنیم؟
اگه بتونم یه مسیر خالی از این همه تصادف پیدا کنم، شاید بشه.
و فکر کنم دقیقاً هم میدونم باید چیکار کنم. سفت بشینید.
از اون طرف برو دانی!
بشین عقب بابا با انگشتت کورم کردی.
ماشالا دانی.
شاید من خوب برونم اما رسیدیم به شردر.
عجب کالسکهی بدون اسب اعصاب خُردکنی!
یک نفر باید آن را مانند یک سوسک له کند.
و فکر کنم آن یک نفر من خواهم بود.
تف تو این شانس!
الان میمیریــم!
No comments yet. Be the first to leave one.