The Last Thing He Told Me

The Last Thing He Told Me

下載 Farsi Persian 字幕

第 2 季

發布資訊

The Last Thing He Told Me S02E01 Cape Cod 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
由 warez 評論 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 1 The Last Thing He Told Me 2023 زیرنویس فارسی سریال

標籤

webdl
發布於: 2026-02-20
下載次數: 24
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

یه نگاهی بنداز

اگه فقط... الان برمی‌گردم

هی، راه رو گم کردی؟

باشه. طبقه دومه، نزدیک ورودیِ جنوب غربی

عالیه. یه دقیقه دیگه می‌بینمت

یه کم نگرانم که ازم متنفر بشه

فقط هر کاری می‌کنی، بهش نگو هنرمند

درسته. نه هنرمند. پس صنعت‌گر؟

همون «هانا» خوبه. باشه

الان دارم میام اونجا

مسیر اتوبوسی که مرکز شهر هیوستون رو

به فرودگاه بین‌قاره‌ای بوش وصل می‌کنه

اگه قصد رفت و آمد به فرودگاه رو دارین

مقامات بخش هریس دارن با دقت وضعیتِ... رو زیر نظر می‌گیرن

اگه در بزرگراه «سم هیوستون» به سمت شمال میرین

که به کمربندی ۸ هم معروفه، اون

دما در حال حاضر در مرکز شهر هیوستون ۸۳ درجه‌ست

با آسمونی آفتابی و نسیم ملایمی که از سمت جنوب شرقی میاد

منتظر دمای حداکثریِ

تولدت مبارک

اوه، بیخیال

داری شوخی می‌کنی؟

این کیک نیست، خرمن آتیشه

می‌تونین توضیح بدین... بفرما. باشه، منم کمک می‌کنم

خیلی خب

آره، تنها کسی که حواسش بهم هست

هی، من همونم که استیک تارتار گیاهی رو گرفت

همه‌مون می‌دونیم

بفرما. عالیه

شاید فقط از فکرِ دور بودن خوشم میاد

یه جایی، فقط من و تو

تو چی؟

من چی؟

فکر می‌کنی پنج سال دیگه کجا باشیم؟

نگو که هنوز بخاطر جر زنی من تو بازی «کد نیمز» عصبانی‌ای

هی

همه‌چی مرتبه؟

آره. فقط دارم

به مزایای خونه‌های روی زمین فکر می‌کنم

اوه، باشه

مثلاً چه مزایایی؟

ایوون‌هایی که با فضله‌ی پرنده‌ها کثیف نشدن

بوی جزر و مد نمیاد

عجیبه ولی دلم واسه اون بو تنگ شده

منم همین‌طور

باشه، بیا دیگه

خب، هنوز قسر در نرفتی

چی، واسه جر زنی تو «کد نیمز»؟ خواهش می‌کنم. چارلی بدترین مامور تاریخه‌

اگه نمی‌تونی پای قوانین خودت وایسی

خب، من که قوانین رو درنیاوردم

اونا... توی دفترچه راهنما هستن

صادق باش. بله

چطور... چطور انجامش دادم؟

خب... اون دستمال‌های کوکتلِ گلدوزی شده با دست، دیگه یکم زیاده‌روی بود

ولی به جز اون، منظورم اینه که

اگه فکر می‌کنی توجه کردن بهش سخته

سعی کن نادیده‌اش بگیری

تو پسر فوق‌العاده و یه برنامه‌ریزِ مهمونیِ حرفه‌ای هستی

باید اینو به پروفایلِ دوست‌یابی آنلاینت اضافه کنی

آره، واقعاً اونقدرا روی پروفایلم تمرکز نکردم

می‌فهمم

ببین تو دفتر کار چی پیدا کردم

این مامانته. آره

فارغ‌التحصیلی دبیرستان

با دوستش «کوئین»

اوه، یادم انداخت. یه سری عکس از «کیت» رو کنار گذاشته بودم

با اجازه. الان برمی‌گردم. باشه

بذار ببینم. می‌خوام ببینم

هیچ‌وقت نمی‌تونم باهاش کنار بیام

خیلی شبیه توئه. واقعاً عجیبه

اون «فرانک کامپانو»ئه؟

ما داریم میریم

همین الان. یالا

با اجازه

هانا؟ هانا. هانا، میشه یه لحظه صبر کنی؟

هانا، خواهش می‌کنم وایسا

چطور تونستی بهمون نگی که اونم اینجاست؟

نمی‌دونستم. غافلگیرم کرد

اون یکی از قدیمی‌ترین دوستامه

چطور هنوز می‌تونی با اون مرد دوست باشی؟

توافقی که با فرانک کردم جون هر دوتای شما رو حفظ می‌کنه

این رو می‌دونی. همه‌چی روبراهه؟

ببین، من بابت هر کاری که واسه «بیلی» کردی ممنونم

و همین‌طور واسه من. می‌فهمم

اما اگه حتی کوچکترین احتمالی وجود داشته باشه که ما رو به کسی نزدیک کنی که

همون مردی که می‌خواد پدرش رو بکشه

ممنون میشم اگه اول به من خبر بدی

منصفانه‌ست

مهمونیِ عالی‌ای بود چارلی

تولدت مبارک پدربزرگ. ممنونم عزیزم

خداحافظ

یه هدیه‌ی کوچیک

ممنون

دوستت دارم

منم دوستت دارم

ممنونم قربان

خوبی بیلز؟

آره

ببین

پدربزرگ به نظر خوب میومد، نه؟

آره، واقعاً خوب بود مخصوصاً در مقایسه با کریسمس

عجیبه که شروع کردم بهش میگم پدربزرگ؟

اون پدربزرگته. و اون... اون عاشق اینه

آره می‌دونم. فقط... بعضی وقتا یکم عجیبه

آره خب، مگه میشه نباشه؟

داشتم فکر می‌کردم

خیلی خوبه که واسه تولدها و تعطیلات جایی رو داریم که بریم

خانواده‌ی کوچیک و عجیبِ ما

این رو ببین

داره روی توالت فرنگی کتاب می‌خونه

وای خدای من. نه. چقدر نازه

مجبورم این یکی رو سانسور کنم

نه، نه، نه. این رو واسه آتو گرفتن نگه می‌دارم

این باعث میشه دفعه بعد

قبل از جر زنی توی «کد نیمز» دو بار فکر کنی

اوه. باشه

اوه، این مامانته؟ و این کیه

اوه، کوئین. آره

چارلی گفت اون یکی از بهترین دوستای مامانم بود

توی لس‌آنجلس کار می‌کنه

داشتم... داشتم فکر می‌کردم باهاش تماس بگیرم

صبر کن، اون یه «کامپانو»ئه

اون دختر فرانکه. اما... صبر کن، اون دختر فرانکه؟

ولی اون مثل اونا نیست

چارلی گفت اون هیچ کاری با اونا نداره

حتی از اسم فامیلِ کامپانو هم استفاده نمی‌کنه

الان با نامِ «کوئین فاورو» شناخته میشه

بیلی، اونا هنوز خانواده‌ش هستن

خب، چارلی و کیت و کوئین و برادرش تدی

همه‌شون با هم بزرگ شدن و صمیمی بودن

و ظاهراً کوئین از مرگ کیت داغون شده بود

بیلی، کنجکاویت رو درک می‌کنم. واقعاً؟

می‌فهمم این چقدر واست پیچیده‌ست

اما این خودش دلیلِ محکمتریه که باید محتاط باشی

باشه. فکر نمی‌کنی فقط داری یکم

پارانوئید بازی در میاری؟

می‌خواستم بگم «محتاط»

شاید. شاید حق با تو باشه

ولی دیدن فرانک کامپانو فقط یه یادآوری دیگه بود

که اونا هنوز اون بیرون هستن

می‌فهمم چی میگی، و خب

می‌دونی، احتمالاً خوبه که هنوز

محتاطی. آره

ولی پنج سال گذشته

و بد برداشت نکن، ولی فکر کنم سخته که آدم به زندگیش ادامه بده

وقتی همش داری پشت سرت رو نگاه می‌کنی

امیدوارم خبر مهمی باشه. مجبور شدم بازی مارکو رو ول کنم

و سم هم داشت کلافه‌م می‌کرد. فهمیدم

داری همونی رو میگی که فکر می‌کنم؟

اون تدی کامپانوی لعنتیه

و اونم قوطیِ بینگوئه

اون کانتینر پر از محصولاتِ سندیکاست؟

ازش مطمئنم

و اسم شرکت حمل و نقل رو هم پیدا کردم

من مدرکِ این که «رافینا» متعلق به کامپانوهاست رو پیدا می‌کنم

تو هم رابطه‌ی بین کامپانوها و سندیکا رو پیدا می‌کنی

کل اون خانواده‌ی کثافت رو می‌کشیم پایین

اون‌وقت یه مرد آزاد میشی

دوباره زن و بچه‌ت رو می‌بینی

آره. اگه من رو قبول کنن

اون دیگه چه کوفتیه؟ همونیه که فکر می‌کنم؟

قصد نداری دوباره ببینیشون؟

یا عیسی مسیح، اوون. این می‌تونه کل عملیات رو به خطر بندازه

اونا خودِ عملیات هستن

اولویت امن نگه داشتن اوناست. اونا هستن

بهت زنگ می‌زنم. بعد از این که فایل‌ها رو گرفتم، باشه؟

باشه؟

باشه

یالا، یالا. محکم‌تر. بیشتر

یالا. خوبه. هوک به بدن، راست

هوکِ راست، راست

جفت جبِ راست. محکم‌تر. یالا

هی

یه کادوی کوچیک واست گرفتم

گفتی یه کم محافظتِ بیشتر می‌خوای

واو

ممنون

سیستم غیرفعال شد

شنیدم یه دوست قدیمی اینجا زندگی می‌کنه

ازدواج کردی، هان؟

عجب. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی بزرگ بشم، نه؟

نمی‌گم هیچ‌وقت، ولی

اون کجاست؟ می‌تونم ببینمش؟

اون توی خونه‌ی مالیبوئه و به هیچ وجه

چرا؟ نگران اینی که تهدید بشه؟

نه

خب، شاید یه کم

راستش ما فقط یه توقف کوتاه داریم

فردا پرواز داریم به سمت هاوایی

واو. واست خوشحالم جیک

اگه به تماسم جواب داده بودی، دو ماه پیش ازش باخبر می‌شدی

می‌دونی که سرم خیلی شلوغه

خب، جواب پیامم رو هم ندادی، پس باید ناراحت شم؟

فقط خیلی سرم شلوغ بوده. من

از کارهای سفارشی عقب افتادم، توی «مرکز طراحی پاسیفیک» نمایشگاه دارم

کلاً توی کارگاه زندگی می‌کنم

بیخیال، جدی بگو، قضیه چیه؟

چیز... واقعاً هیچی نیست. هیچی

فقط این چند ماه اخیر... و من

حتی نمی‌دونم چطور این رو توضیح بدم ولی

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left