前 198 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
اتاق پسرا اونور راهروئه، سومین در سمت راست.
مشکلی هست؟
اوه، خب، من... تمومش کردم.
چی؟
بچه، تو اصلاً اینجا چیکار میکنی؟
امتحان میدم، مثل خودت.
صبر کن، چند سالته؟
اوه، ۱۴.
نابغهای؟ مثل تو فیلما؟
خب، دیشب تو یه هتل هالیدی این اکسپرس بودم.
صبر کن، سؤال آخر ریاضی چی جواب دادی؟
درباره هتل؟ یادت میاد؟
آره، "الف" بود.
لعنتی! مطمئنی؟
من "ج" زدم.
میدونی، اینجوری گیرت میکنن.
"ج" معادله خوبیه، واقعاً.
ولی، میبینی، تو مالیات اتاق رو
تو هزینه هر شب حساب کردی،
بعد همهچیز تو پرانتز رو ضرب میکنی...
آخرش دو بار حسابش میکنی.
عیب نداره، مطمئنم...
مطمئنم بقیه رو درست زدی.
نه، یادم رفت چطور مالیات لعنتی رو حساب کنم.
افتضاحم!
عجیبه که تو تویی؟
- این یه "آی" داره. - "آی" داره؟
آره، معلومه. ک-ی-و-اس-آی.
عجیبه که همیشه با حیوونا بازی میکنیم
که اسمشونو نشنیدیم و نمیتونیم بنویسیم؟
آفرین، رولف، خوب تلاش کردی.
یورو استپ با یه لیآپ معکوس، فقط تور!
تو خوابات!
گوبِرت راهو برای اِلیس باز میکنه، و اون میخواد حریف رو
با دریبل رد کنه و با یورو استپ...
شوت قشنگ بود، "فنوم". تقریباً داشتیش.
ولی یورو استپت خیلی شیک شده.
لعنتی، رفیق.
چیشده؟
پیرهن تیمبرولوزم، پاره شده.
مطمئنم مامانت میتونه بدوزتش. چیز مهمی نیست.
لطفاً، میشه یه لحظه گوش بدین؟
خانوما و آقایون،
هرچه زودتر یه داوطلب دیگه پیدا کنیم،
زودتر میتونیم همهتونو سوار کنیم.
و هنوز شانس داریم به موقع برسیم.
یه ساعته اینجا وایستادیم!
ما داریم
یه رزرو رایگان برای پرواز ۶:۴۵ صبح فردا...
...به علاوه یه واچر هتل و ۲۰۰ دلار اعتبار. پیشنهاد میدیم...
اشتباه کردم، ۲۰۰ دلار نقد.
این به پرواز اتصالیم کمکی نمیکنه.
چهارصد دلار. به علاوه هتل و رزرو دوباره.
حالا شده مجری مسابقه! هزارتا میشنوم؟
ششصد.
خانوم.
ششصد، به علاوه بازپرداخت نقدی بلیتم،
یه صندلی مال شماست.
این کیثه. پیام بذارید.
هی کیث، من تیمم.
گوش کن، فکر نکنم
بتونم بیام نیویورک.
امیدوارم بابات بدونه چقدر از پیشنهادش ممنونم.
میدونم واقعاً نیازی به یه آدم اضافه
تو حفاظت معمولی مدیرا نداره.
فقط فکر میکنم...
الان واقعاً نمیتونم براش مفید باشم،
خب...
مرسی.
تجاوزگر نیستی؟ یا روانی؟
نه، خانوم.
البته، این دقیقاً حرفیه که یه روانی میزنه.
تا مین میری؟
اون کولهت نشون میده شاید بری.
فکر کنم هنوز تصمیم نگرفتم.
خب، یه پیشنهاد برات دارم.
دست تو دست هم.
- تو کمرمو بخارون... - نه.
اگه اشکالی نداره، خاروندن کمر در کار نیست،
و منم چیزی نمیخوام.
ماجرا اینه که یه وانت پر از کتاب دارم،
چهلتا جعبه، هر کدوم سنگینتر از یکی.
اگه کمکم کنی بارارو تو هر ایستگاه،
خالی و پر کنم تا اونجا که بخوای
میبرمت، تا کتابخونه عمومی دِنیسون، مین؟
خوبه.
وسایلتو بنداز عقب.
توی دفتر مدیر گریر نزدیک یه ساعت بودیم.
شما دوتا... از کِی درباره MIT حرف میزنین؟
از مهرماه.
ببین، اون... گفت حس میکنه
مدرسه برادریک دی دیگه تا همینجا بتونسته منو ببره.
و تو موافقی؟ فکر میکنی جای تو MITه؟
آره. آره.
فکر کنم... فکر کنم همینطوره.
میدونی، اوم،
نمیدونم چطور... بگم.
سعی کن.
داریم درباره زیر و رو کردن زندگیمون اینجا حرف میزنیم، پس... سعی کن.
فقط...
خیلی چیزا هست که میخوام یاد بگیرم و بفهمم.
اینا منو خیلی کوچیک میکنن.
میدونی، من یه خواب دارم،
و توش وایستادم لبه یه پرتگاه،
که پره از همهچیزایی که نمیدونم.
خب، فکر کنم یه پرتگاه نمیتونه پر باشه، پس بگو یه دره.
ولی بیانتهاست. و یه پل هست،
میخوام از اون پل رد شم و دستامو بلند کنم،
بعد همهچیزایی که تو تاریکیه
میان بالا و شناور میشن...
ببخشید. ببخشید. دست و پا چلفتیم. ببخشید.
مرسی.
مرسی.
ببین.
مغزت و کارایی که میتونه بکنه یه نعمته.
خدا میدونه این از ما به تو نرسیده.
فکر کنم این یعنی باید
هر کاری از دستمون برمیاد بکنیم تا ببینیم تا کجا میتونه ببرتت.
میدونی چی میگن درباره پرتگاه، نه؟
اگه توش نگاه کنی، اونم بهت زل میزنه.
- آره، دقیقاً همینطوره. - آره.
همهچیز خاموشه.
دریافت شد. منتظر دستور "برو" ت میمونم.
اگه پدرمادرش بیدار شن، شاید مجبور شیم خیس بشیم.
چارهای نیست.
۴۵ دقیقه دیگه بریم.
دریافت شد. ۴۵ دقیقه دیگه.
مامان؟
آره، هر چی تو بخوای، بچه.
- این آخریشونه. - مرسی.
مرسی.
سلام.
یه یارو رو دیدم که پیرهن هاکی روی یخ پوشیده بود.
فکر کنم خدا داره بهم میگه
باید برگردم اونور خط ورمانت.
خیلی ازت ممنونم که منو رسوندی، خانوم.
خوشحال شدم باهات آشنا شدم.
موفق باشی، تیم.
مرسی.
زنم ازم متنفره وقتی برای شام دیر میرسم،
پس بذار سریع بریم سر اصل مطلب.
تازه با پلیس بوستون حرف زدم.
انگار چند تا چیز رو تو درخواستت ننوشتی.
اول، سال ۲۰۱۱، یه تقدیرنامه برای نجات جون گرفتی.
دوباره تو ۲۰۱۸.
۲۰۲۰، افسر سال شدی.
خب، بالاخره باید به یکی میدادن.
همیشه سر وقت بودم، هیچوقت مرخصی استعلاجی نگرفتم، پس...
باشه، نمیدونم این فروتنیه یا اعتماد به نفس پایین،
ولی خوشم نمیاد.
باشه. من اون جایزه رو به دست آوردم.
برای این کار یهوویی درخواست دادم.
اگه بیشتر فکر میکردم، مینوشتمش.
ولی یادت موند ماجرای مال وستفیلد رو بنویسی.
فکر کردم حق داری بدونی.
ستوانی که باهاش حرف زدم گفت یارویی که زدی
یه تفنگ AR و ۲۰۰ فشنگ داشت.
اون یه "یارو" نبود. یه بچه بود، ۱۶ ساله،
و هنوز به کسی شلیک نکرده بود.
۱۶ ساله یا نه، بچه به پلیس اسلحه کشید.
بفرما.
ستوان گفت تو اون موقع شیفتت نبود.
آره، من، اوم،
بعد شیفتم رفتم مال،
یه جفت کفش رسمی برای عروسی بگیرم،
هنوز یونیفرم تنم بود.
یه خانوم از پارکینگ اومد طرفم،
گفت تازه دیده یه یارو یه تفنگ از ماشینش درآورده.
- تا اینجا همهچیز خوبه. - آره.
آره، تا لحظهای که مامورایی که اومدن
بوی الکل ازم حس کردن، تستم کردن.
دو تا اُلد فشن تو بیچکامبرز خورده بودم
قبل از اینکه برم مغازه کفش.
شیفتت نبود.
ولی یونیفرم تنم بود.
اداره بهم گفت یا استعفا بدم یا اخراجم میکنن.
معمولاً اهل مشروب هستی؟
بعد اون ماجرا یه مدت بودم.
اونقدری که ازدواجم بهم خورد، ولی دیگه نه.
اگه الان ازت تست الکل بگیرم، چقدر نشون میده؟
امتحان کن ببین.
نه، فکر نکنم لازم باشه.
فکر نکنم نیازی داشته باشم.
خب، پسرم، تو برای این کار بیش از حد باکلاسی،
ولی اگه میخوایش، مال توئه.
خب، میخوامش.
باشه.
از امشب شروع میکنی، ۸ شب تا ۶ صبح.
- همینجوری؟ - آره، همینجوری.
میخواستم عوضش کنم به "من انتخاب کردم که افتضاح باشم"،
ولی شاید قلممو بگیرن.
آره، گاهی گندشو نادیده میگیرن، گاهی هم نه.
اسمم کایشاست. به "شا" هم جواب میدم.
اینجا چه خبره؟ ما کجاییم؟
No comments yet. Be the first to leave one.