前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
این نسخه دارو لعنتی کجاست؟
ژوئن ۱۹۷۲
تخریب برنامهریزی شده سد سیل دومانیوو
منجر به سیل گیری لبنیات لاتکا شد
و به برخی دام ها آسیب زد.
گله دومانیوو ۳۷۰ تا حیوان داشت.
خسارت واقعی هنوز داره مشخص نیست
فکر کنم این مال همون گاوه.
یکی لطفاً برام توضیح بده
چطور کسی نمیدونست در دومانیوو یه کارخونه لبنیات لاتکا هست؟
متأسفانه، در نقشه هامون علامت نخورده بود.
مگه اندازه یه مگسه؟
اینقدر راحت گم میشه؟
بهت گفتم نباید به اون زن ترمر اعتماد کنیم، اون چی اسمش بود.
خانم ترمر چه ربطی داره؟
چی میگی "چه" ؟ اون...
کل این گندو اون زده.
- طبق محاسبات ما... - باید الان به مردم بگین.
- چیه؟ - مرکز شهر قراره غرق بشه.
مرکز شهر؟ عملیات ما در شمال هست!
میفهمم از عواقب عملیات خودت ناراحتی.
تفاوت سطح زمین تو وروتسواف
باعث میشه آب تو رودخونه اوواوا بالا بیاد.
آب جایی برای رفتن نداره. کل مرکز شهر غرق میشه.
- اودرا میگیرتش. - نه، نمیگیره.
فقط باید سطحا رو نگاه کنی. فیزیک ساده هست، آقای نواک.
پروفسور نواک.
عنوانت که باشه بازم فیزیکه، پروفسور.
فیزیکو با خیال پردازی اشتباه گرفتی.
بذار نشونت بدم.
- چی کار... - زده به سرت؟
اینجوری میشه، آقایون. موفق باشین.
خانم ترمر.
یاشمینا.
کجا داری میری؟
ازت یه سؤال پرسیدم.
دختره رو با هر کی برات مهمه ببر هر جا جز اون خونه تک طبقه
تو بیشکوپین، میفهمی چی میگم؟
بیخیال، دکمه رو فشار دادن باعث نمیشه زودتر بیاد.
بیا برگردیم ستاد مثل آدما گزینه هامونو حرف بزنیم.
چه گزینه ایی، کوبا؟
الان سه برابر آب معمولی در راه هست
- دیگه گزینه ای برامون نمونده! - پس باید بسازیم، نه در بریم.
خب چرا خودت با اون احمق نواک حلش نمیکنی؟
این نصیحت دوستانهمه، جلیقه نجات بگیرین.
گور باباش!
- نمیتونی منو با اینا ول کنی. - میتونم و میکنم.
التماست میکنم.
باشه، میخوام دوباره کلارا رو ببینم.
پس قضیه اینه؟
یه سیل لازم بود بیای و به دخترت اهمیت بدی؟
مگه سیل لازم بود تو بالاخره بهم زنگ بزنی؟
- نه. به هیچ وجه. - التماست میکنم.
تقریباً... دو ساله پاکم.
اون شیشه تو کوله ات شربت سرفه هست؟
گمشو!
اینجا هم مسئولیت خانوادگی داری!
گمشو!
یاشمینا، صبر کن.
چیه؟ عجله دارم.
خب، میتونم هر جا میخوای برسونمت.
در عوضش؟
صفر-پنج، تصادف در خیابون شویذنیتسکا.
دریافت شد، دو دقیقه دیگه اونجاییم.
مطمئنی قانونیه؟
مطمئن نیستم. اگه فرکانساشونو رمزنگاری نکنن، تقصیر خودشونه.
خب چه خبر؟
وروتسواف مثل کلودزکو میشه؟
بدتر. کلودزکو یه رودخونه داره، اینجا پنج تا.
موج پنج رودخونه تو یه جا یکی میشن.
اینجا همه چی زیر آب میره.
باغ ژاپنی غرق میشه. نمیدونم،
اون آپارتمان تازه بازسازی شده برای پاپ زیر آب میره.
کل این شهر عملاً غرق میشه.
اینجا بپیچ، میون بره.
حس میکردم محلی ایی.
اینجا پیادم میکنی؟
- اینجا هیچی نیست. - لطفاً اینجا پیادم کن.
باشه.
یاشمینا، اگه چیز بدی گفتم، ببخشید، قصد نداشتم.
نگران نباش، مشکلی نیست.
گوش کن، اگه بازم چیزی داشتی بخوای بگی، کارت منو بگیر.
ممنون که رسوندی. خداحافظ.
ولی خودت میبینی که همه دکترا مشغولن.
الان، تنها دکتری که وقت داره...
- دکتر بیاوکوفسکی، فکر کنم. - پس برام نوبتش رو بگیر، لطفاً.
ولی اون اورولوژیسته.
دقیقاً همون چیزی که لازم دارم.
اوه. اورولوژیست بدون ارجاع؟
- دو تا بیمار برای نوبت، لطفاً. - لطفاً انجام بدین.
خانم ترمر.
میتونی بیای دنبالم.
خب، چند تا شیشه لازم داری؟
دو تا. سه تا.
- تا حالا زیاد خوردی؟ - حدود دو ساله.
ولی دارم کمش میکنم.
شاید کلاً قطعش کنی.
- ها؟ - خب،
هیچوقت وقتِ مناسب برای ترک نیست، میدونی.
میگن خوشبختی از وقتی شروع میشه که ترس تموم بشه.
چه قشنگ. حتماً یادداشتش میکنم.
- بفرما. - مرسی.
بیمارستان آماده تخلیه هست؟
تا حالا دستوری برای تخلیه نگرفتم.
تا وقتی بگیری، دیگه خیلی دیر شده.
همه دارن تو تاریکی میچرخن.
- سلام. - سلام، تو...
- خودتی. - آره. آره، ام...
بابام هنوز اون توئه.
آه، معلومه. حالش چطوره؟
خیلی بهتر، مرسی.
تو اینجا چی کار میکنی؟
فقط چک آپ، میدونی.
- اشکالی نداره یکی بردارم؟ - بفرما.
نه، نه، آخریشه.
لطفاً، یه بسته کامل تو کوله دارم.
خبر دیگه ای از سیل داری؟
خب، بهتره سعی کنی
باباتو قبل یکشنبه ترخیص کنی، پس...
این خبر سیلِ.
باید برم، بعداً میبینمت.
چی کار کنیم، پروفسور نواک؟
خب، سخته قطعی بگیم.
نمیتونیم تصمیم نامطمئن بگیریم، میدونی.
خب، اگه آب واقعاً بره مرکز شهر چی؟
شمال میره، چند بار بگم؟
فقط با اوواوا، خب...
پیپکا، خفه شو، باشه؟
یانک.
یانک!
یانک!
سرهنگ.
- بله؟ - باید استراخوخینو تأمین کنیم،
- احتمالاً کوواله... - چی میگی "احتمالاً"؟
آره یا نه؟
بهتره ریسک نکنیم.
میگن یه بخیه به موقع نه تا بخیه میزنه.
باشه.
باید بیشتر آتش نشان ها و شبه نظامیارو درگیر کنیم.
ببخشید، آندژی، پلیس، پلیس.
... به خاطر وضعیت بحرانی در وروتسواف
برنامه عادیمونو لغو میکنیم
طبق اطلاعات غیررسمی
از منابع نزدیک ستاد،
مرکز تاریخی شهر با خطر شدید سیل روبروست.
ترمر، لعنتی.
میتونی بری جلو، خانم.
این قرقره قدیمی آلمانی نگه میداره.
ولی طنابش لهستانیه، مگه نه؟
طناب لهستانیه.
خطر سیل. آپارتمانو فوری ترک کنین. هیئت مسکن
یاشمینا؟
وای خدایا، بچه عزیزم، واقعاً اینجایی.
آره. اینجام.
مامانت برای اومدن اینجا چی بهت گفت؟
حتماً خوشحال شد، مگه نه؟
آره. آره، مامان معمولی.
این مغازه رو چند وقته داری؟
آگوست سه سالش میشه.
قبلاً، کازیک یه ویدئوکلوپ داشت
ولی وقتی هولوگراما اومدن بستش.
بیچاره از استرسش تصلب شرایین گرفت.
حالا خونه میمونه.
پس فکر کنم هنوز تو همون آپارتمان
- بالای مامانم زندگی میکنی؟ - هیچوقت از اونجا نمیرم.
بهاتا خیلی خوشحال میشه برگشتی، عزیزم.
میدونی پرستار بخش تو کاردیولوژی تو ترائوگوتا شده؟
همیشه میخواست بیمارستان کار کنه، خوشحالم براش.
ببخشید، میشه کمک کنین؟
- دارم میام، عزیز. - خانم.
میخواستم بپرسم شانسی هست
مامانمو چند روز بیارین بالا؟
- به کوبا گفتم میتونم کمک کنم. - کوبا؟
آه. نگفت داری میای سر بزنی،
ولی ازمون خواست مامانت رو چک کنیم.
آها.
چی امیدوارم
از طبقه همکف بیاد بالا. چند روز.
ها؟
پس راسته چی در مورد سیل میگن؟
نمیدونم چی میگن، ولی میدونم خوب نیست.
صبر کن. چطور قراره از خونه بکشیمش بیرون؟
- خانم، عجله دارم! - دارم میام، میام!
به شما گوش میده، خانم، همه هزینهها با من، پوشش میدم.
نگران نباش. باید برم. خداحافظ.
ولی صبر کن...
چطور تنهایی ازش مراقبت کنم؟
چی، خانم؟
اینا رو امتحان کن چرا؟
از باغ خودت.
ولم کن، باشه؟ مگه بچه هستم؟
چرا همه دارن اینور اونور میدون؟
قبلاً یکی داشت میمرد باز قهوه میخوردن.
نمیدونم چرا.
- سلام. - سلام.
لطفاً برین. داریم ویزیت میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.