前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ممنون.
آره. انگار همه چی ردیفه.
بفرمایید اینم از این. خیلی ممنون. خوش بگذره.
سلام لولا. بهت خوش بگذره.
خب رسیدیم.
آماده ای؟ سه، دو، یک.
من فقط لولا رو یه جا مستقر کنم. حتما.
حالت خوبه جوجه؟
من برم بابات رو پیدا کنم بیام.
نه و بیست و دو دقیقه، یورک.
نه و سی و سه دقیقه، چرچ فنتون.
نه و چهل و دو دقیقه، گارفورث.
نه و پنجاه و نه دقیقه، لیدز.
ده و هشت دقیقه، نیو پادسی.
ده و هجده دقیقه، بردفورد اینترچنج.
ده و بیست و نه دقیقه، هلیفکس.
ده و چهل و یک دقیقه، هبدن بریج.
یازده و دو دقیقه، برنلی منچستر رود.
یازده و دوازده دقیقه، اکرینکتون.
یازده و بیست دقیقه، بلکبرن.
یازده و چهل دقیقه، پرستون.
یازده و چهل و نه دقیقه، کیرکهام اند وشام.
یازده و پنجاه و هفت دقیقه، پولتون لی فایلد.
دوازده و چهار دقیقه، بلکپول نورث.
خانم ها و آقایان،
مواظب روح عروس سرخ پوش باشین.
قرن ها پیش، اون درست صبح روز عروسیش
به طرز وحشتناکی کشته شد،
و از اون موقع تا حالا برای انتقام توی این صومعه پرسه میزنه.
سلام. سلام. سلام پیشنس. سلام پیشنس.
- سلام. - باید اینجا یه اجرا بذاریم.
وای خدا. حتما. باید این کار رو بکنیم. محشره.
خیلی قشنگه.
خیلی زیباست.
اگه دنبالم بیاین،
میبرمتون درست همون جایی که
یه ارباب محلی متهم به جادوگری شد
و زنده زنده لای دیوار صومعه حبسش کردن.
هنوزم میتونین صدای جیغ های خفه اش رو بشنوین.
اون منم، من همون اربابم.
ام، اشکالی نداره اگه این بچه ها هم باهامون بیان؟
نه.
ببخشید همگی، باید از سرم میپروندمش.
- حالت خوبه؟ - آره، خوبم.
خیلی خب، اوکی. حالا از این طرف.
نه و بیست و دو دقیقه، یورک.
نه و سی و سه دقیقه، چرچ فنتون.
نه و چهل و دو دقیقه، گارفورث.
نه و چهل و هفت دقیقه، نیو تمپل گیت.
نه و پنجاه و نه دقیقه، لیدز.
فصل دوم - قسمت چهارم
مقتول؟
فیلیپ براکستون.
مهندس متخصص بود.
سلام.
کمکی از دست ما برمیاد؟
من مارتینم. همکار فیل.
افسر گفت که لابد میخواین با من صحبت کنین.
آره. کارآگاه هانتر هستم.
- یه دقیقه دیگه میبینمت. - خیلی خب.
خب بگو ببینم، چند وقته اینجا کار میکنی؟
خب، نظرت چیه؟
والا...
...به نظر میاد که بر اثر
ضربه ای که به سرش خورده دچار آسیب مغزی شدیدی شده.
توی کمتر از یه دقیقه تموم کرده.
آلت قتاله همینه؟
آره، از ابعادش اینجوری معلومه.
خون روش هم که دیگه جای شکی نمیذاره.
آدم خوبی بود.
با بچه اش خیلی عالی رفتار میکرد.
پیداش کردین؟ دخترش رو؟
دخترش؟
مادرش هر چهارشنبه میارتش اینجا.
حتما باید همین جاها باشه.
اون، اوم، اوتیسم داره.
خب دیگه، رسیدیم.
خیلی ممنون.
امیدوارم خوش گذشته باشه.
در هر صورت، ممنون که منو از خونه کشیدین بیرون.
ام... بفرما. خیلی ازت ممنونم.
عجب عکس باحالی شده، این نورا پشت سرت افتادن.
- میشه گوشیت رو بدی؟ - آره، آره، حتما.
بفرما.
لطف کردی.
انگار رنگم پریده.
با یه فیلتر درست میشه.
خب، بجنبین. دارم یخ میزنم.
اینجا صد در صد روح داره.
- آره. فعلا خداحافظ شما دوتا. - میبینمتون.
خداحافظ. بعدا میبینمتون، بازنده ها.
بهت گفت بازنده.
از دوستات خوشم میاد.
آره، یه مشت احمقن.
باید یه وقت با دوستای تو هم بریم بیرون.
دوستای، دوستای من؟
آره.
دلم میخواد ببینمشون.
باشه.
آره، اوم، ببخشید که شب رو خراب کردم.
نکردی.
- بهم زنگ بزن بعدا، باشه؟ - باشه.
- خداحافظ. - خداحافظ.
خب، هدفونی؟ پسره عاشق پیشه نمیمونه؟
نه، امشب مرخصیشه.
بجنب، بهت نیاز داریم.
هی رئیس، اینو توی سطل آشغال پیدا کردیم.
گوشی زنشه. کلر براکستون.
آمار گرفتیم، ماشینش هنوز همون بیرون توی خیابون پارک شده.
خب، چی فکر میکنیم؟
چی، یعنی شوهرشو کشته و بعد پیاده در رفته؟
بیا اینجا.
این خودش و دخترشه؟
آره. لولا براکستون. یازده سالشه.
اوتیسم داره و بیشتر ارتباطش غیرکلامیه.
داریم منطقه رو میگردیم، ولی هیچ اثری از هیچکدومشون نیست.
نمیتونیم هم فرض کنیم که با هم هستن.
تو نظرت چیه؟
ببخشید، من،
من نظرم در مورد چی باشه؟
خب، فکر کردم شاید یه شمّی داشته باشی که دختره کجاست
چون جفتتون، میدونی دیگه؟
جفتمون چی؟
خب، تو هم، میدونی، تو هم...
اوتیسم دارم؟
خب، نه.
منظورم اینه که ما همه مثل هم نیستیم.
نمیدونم اون چی توی فکرشه.
آره، وقت ندارم که بخوای بهت بربخوره.
فقط... ازت راهنمایی میخوام، لطفا.
باشه. اوم...
...حدس میزنم... حدس میزنم وقتی کوچیکتر بودم،
دوست داشتم جاهای تنگ و کوچیک رو پیدا کنم
تا توشون قایم بشم که بتونم دیوارای دورم رو حس کنم،
ولی همیشه نزدیک بابام میموندم چون اونجوری حس امنیت میکردم.
ممنون.
خب، دنبال یه دختر یازده ساله میگردیم،
لولا براکستون.
فکر میکنیم ممکنه یه جای تنگ قایم شده باشه.
پس پخش بشین و حسابی همه جا رو بگردین.
لولا!
کسی باهات کاری نداره.
لولا.
اینجایی؟
لولا؟
- لولا؟ - لولا، عزیزم، صدام رو میشنوی؟
لولا؟
- لولا؟ - لولا؟
لولا، این تویی عزیزم؟
نه و بیست و دو دقیقه، یورک.
نه و سی و سه دقیقه، چرچ فنتون.
نه و چهل و دو دقیقه، گارفورث.
نه و چهل و هفت دقیقه، نیو تمپل گیت.
نه و پنجاه و نه دقیقه، لیدز.
ده و هشت دقیقه، نیو پادسی.
ده و هجده دقیقه، بردفورد اینترچنج.
ده و بیست و نه دقیقه، هلیفکس. سلام لولا.
ده و چهل و یک دقیقه، هبدن بریج.
یازده و دو دقیقه، برنلی منچستر رود. اسم من پیشنسه.
یازده و دوازده دقیقه، اکرینکتون. خوبی؟
یازده و بیست دقیقه، بلکبرن.
یازده و چهل دقیقه، پرستون.
یازده و چهل و نه دقیقه، کیرکهام اند وشام.
اون، ممکنه همین الان شاهد قتل پدرش بوده باشه.
طفلکی.
انگار داره یه چیزایی رو زمزمه میکنه.
این پژواک گوییه.
یه جوری، اوم، راهیه برای آروم کردن خودش.
آره، ارتباط برقرار کردن باهاش یکم سخته.
- و هیچ شاهد دیگه ای نیست؟ - نه.
و الان، هر کسی که توی چند ساعت گذشته از این موزه
رد شده، یه مظنونه.
دوازده و چهار دقیقه، بلکپول نورث.
گوشی مامانه چیز خاصی بهمون نداد،
توی گشتن خونه هم چیزی پیدا نکردیم.
با توجه به سطح خطر، با واحد گمشدگان تماس گرفتم.
یه خواهر بزرگتر هم داره.
اون نزدیک ایستگاه توی یه کبابی کار میکنه، دیابلوس.
دارن همین الان میارنش اینجا. اوکی، خوبه.
آمار بیمارستان ها و ایستگاه های محلی رو بگیر.
چشم قربان.
من با چندتا از دوستاش صحبت کردم.
به نظر نمیاد دعوای خانوادگی باشه.
ظاهرا اوضاع بینشون خیلی خوب بوده.
آره، ولی میدونی که،
آدم نمیدونه پشت درهای بسته چی میگذره.
درسته.
یا خدا، جفت والدین توی یه بعدازظهر از دست رفتن.
ایوی، من بازرس مونرو هستم.
آره. لولا کجاست؟ خواهرم کجاست؟
مامانم رو پیدا کردین؟
قول میدم داریم هر کاری از دستمون برمیاد میکنیم.
یه مددکار اجتماعی قراره بیاد و از تو
و لولا توی خونه خودتون مراقبت کنه تا وقتی که مامانت رو پیدا کنیم.
صبر کن، نه، من خودم میتونم از لولا مراقبت کنم. نوزده سالمه.
باشه. ولی با توجه به شرایط لولا، باز هم باید تایید بشی.
لطفا بشین.
خب گوش کن، باید سریع پیش بریم،
No comments yet. Be the first to leave one.