前 200 行。
عه...
- میتونم یه نوشیدنی برات بگیرم؟ - چرا که نه
اسباب و اثاثیهات کجاست؟
مدت زیادی نیست که اینجام
زن سابقم هنوز تو خونه خونوادگیمون زندگی میکنه، برای همین زیاد وسیله ندارم
الان تقریبا یه ساله که متارکه کردیم
و... وفق پیدا کردن با شرایط برام سخت بوده
مایکل، واقعا نمیخوام از زن سابقت بشنوم
شرمنده. آره
چطوره بعدش نوشیدنی بخوریم؟
بعد از چی؟
اوه! عه...
آره. خودشه!
عه، وایسا
اوه
شرمنده. ببخشید. یه لحظه فرصت بده
بعضی وقتا نمیتونم در جا برم رو کار
از این قرص آبیها (ویاگرا) لازم داری؟
عه... نه. ولی یه بار امتحانش کردم وقتی زن سابقم...
مایکل
الان نمیخوام به تو...
- و زن سابقت فکر کنم - اوهوم
یالا. تو میتونی
- اوهوم. اوهوم - آره؟
اوهوم
خیلیخب
یالا. یالا
وای، خیلی...
- یالا! - نمیتونم
یالا!
خیلیخب
قرار نیست بریم رو کار، مگه نه؟
شاید...
یا میتونیم به جاش همدیگه رو بغل کنیم
ممنون بابت شام مایکل، ولی من یه مرد درست حسابی تو سکس نیاز دارم
یکی که بخواد لباسام رو از تنم بکَنه
بله، صد درصد
خوشحال شدم دیدمت
- الو؟ - دنیس، منم گلوریا
یه سر میای خونه من؟
- معلومه که آره! - عالی
آره. نیمساعت دیگه میرسم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
رسید
- سلام - سلام!
وای!
وای، چه بغل خوبی
- آمریکا چطور بود؟ - خوب بود. ولی دلم برات تنگ شده بود
السی، میشه چمدون میو رو ببری تو ماشین؟
مرسی
- چطور بود؟ - خستهکننده
آره
- اتاقت رو آماده کردم برات - مرسی
جکسون؟
- سلام - سلام، اومدم یه سر بهت بزنم
من خوبم. شما چی؟
با مامانت یه گپی زدم
خب؟
اگه میخوای خونه بمونی، میتونی
نه. میخوام برم کالج. نگران بودن فایدهای نداره
- جکسون - بله؟
منو ببین
درست میشه
آره، میدونم
دوستت دارم
میو: ایمی داره میاد دنبالم که بریم بیمارستان
روبی: قبل کلاس همدیگه رو ببینیم؟
میزبان شما هستم، دکتر جین میلبورن
میزبان شما هستم
میزبان شما هستم، دکتر جین میلبورن
و میخواستم برنامه امروز رو با صحبت در مورد سلامت روان مردان شروع کنم
کافئین آوردم!
- هیس! تازه خوابوندمش - اوه شت. ببخشید
- مرسی - بفرما
اوه
اوه!
خب، جو
هوم؟
ازم خواستن که امروز بعدظهر زودتر برم استودیو
- میشه جوی رو نگه داری؟ - نمیتونم
چرا؟
با یه مرده که تو بانک دیدم قرار دارم
ای خدا
چیه؟
چهمیدونم. فقط این حرکت همیشگیت رو نزن
یهو نپر تو رابطه بعدی
یه نفس بگیر، ها؟
تو یکی نباید اینو بگی
- همینجوری میگم - میدونی... من واقعا...
نیاز ندارم الان برام مامانبازی دربیاری
- فقط یه قراره - هیس
باشه
- نمیتونی جوی رو با خودت ببری؟ - نه، نمیتونم
میترسم امروز اخراجم کنن
چی؟
نمیدونم. برنامه خیلی خوب پیش نمیره
در واقع اوضاع خیلی بد شده
و منم... نمیتونم به کارام برسم
اصلا از اول هم نباید این کار رو قبول میکردم
باشه. چیزی نیست
- طوری نیست - اشکالی نداره. میتونم قرارم رو بندازم عقب
نه
اگه تو هم یه کاری برای من بکنی
اصلا تکون نخور
- وای، نه، نه، نه - میخوام رو سرت بگوزم
- از اون آبدارهاست - جو!
دارم میرم بیرون
- ایولا - شرمنده، داشتم رو سر مامانت میگوزیدم
میو برگشته، ولی مامانش بیمارستانه
کالج چی عزیزم؟
خب، فقط یه روزه. واقعا بهم نیاز داره مامان
- خوش بگذره - بهم زنگ بزن
- وای - تقصیر اون بود، نه من
جوی خوشگلم! سلام عزیزم!
اون کیه؟
جمـه. اینجا مال بابائه
خیلی خوشگله
جدی؟ متوجه نشده بودم
عه... نیاز نیست بیای دنبالم
- بابا میخواد بهم تعلیم بده بازم - خوبه
عه... میخواستم بپرسم که بابات سر اون قراره رفت یا نه؟
نه، نمیدونم. تو چرا برات مهمه؟
برام مهم نیست
آخه فقط... فقط...
خیلی خوشحالم که داره به زندگیش ادامه میده
- روز خوبی داشته باشی - اوهوم
بعد از ناهار بیا زمین اسبسواری ببینمت، خب؟
هوم
وقتی با تو آشنا شدم، تنها یک شاگرد بودم
حالا استاد هستم
دن: برنامهمون هنوز سر جاشه؟
معلومه!
میتونی ببینی کیه؟
خدایا، جین!
- اوه! - نه، من... من جوآنا هستم
خواهر جین
- اوه - راستش، این وسیله رو گرفتم
که مثلا کلاژنم رو تقویت کنه و دوباره شبیه 17 سالگیم بشم
واقعا امیدوارم کار کنه، چون خیلی کیری گرون بود
خدای من! معرکه بنظر میاد
ببخشید، شما؟
- اوه، من... من اریکام - صحیح
- دوست اوتیس هستم. هست؟ - نه، نیست
یکی به اسم "میویس" تازه برگشته، رفت اون رو ببینه
ها
باشه
- میخوای پیغامی بهش برسونم؟ یا... - نه. نه. نه
- خوشحال شدم دیدمت جوآنا - منم همینطور اریک
- در مورد کلاژن هم موفق باشی - مرسی. امیدوارم موفق باشم
ممنون که بهم خبر دادی اوتیس!
تایرون: امروز تو کلاس نبودت رو حس کردم!
میو، ایمی اومده
- اوه - ایمز، دلم برات تنگ شده بود
مرسی که اومدی دنبالم
- بریم - آره
- عه اوتیس هم میاد؟ - نه
- سلام - سلام
اینجا چیکار میکنی؟
گفتم بیام یکم هواتو داشته باشم
شرمنده، کار اشتباهی کردم؟
نه، نه. خیلی... خیلی لطف کردی
فقط آخه از هواپیما که پیاده شدم دوش نگرفتم
میخواستم وقتی میبینمت یکم تر و تمیزتر باشم، ولی...
اشکالی نداره
اشکال نداره. میتونم بعداً بیام. اوکیه
خوشحال شدم دیدمت
نه نرو. لطفا
- دلم برات تنگ شده بود - منم دلم تنگ شده بود
- آی! - شرمنده
همهجا همراهمه چون موقع رانندگی پاهام خیلی عرق میکنه. شما راحت باشین
سوار شین
فرش بلاسم؟
تو روحت
چی؟
چندش
- کل آخر هفته به هم تکست دادیم - آخی
- فکر کنم واقعا ازش خوشم میاد - بهت که گفتم
مثل نیمه گمشده خرخونت میدونه
با باباش راجعبه من حرف زده
با هم خیلی صمیمیان
خیلی قشنگ نیست؟
- آره - آره!
چیه؟ چیه؟
هیچی
ویو، تو بیماری "حرف زدن از اون پسره"ی وخیم داری
- همش از اون حرف میزنی - برو بابا!
- باشه، دیگه نمیگم - نه، نه، برات خوشحالم
جدی میگم
هی...
باید درباره یه چیزی باهات حرف بزنم. یکم معذبکنندهست. یه توده پیدا کردم
تو بیضهام
منظورت چیه؟ حالت خوبه؟
- آره - آره؟
نه
خیلی ترسیدم. ولی دارن ازم آزمایش میگیرن، پس...
فقط خواستم بهت خبر بدم چون بهترین دوستمی
باشه، خب...
مرسی که بهم گفتی. من پیشتم
مرسی
No comments yet. Be the first to leave one.