前 200 行。
باشه، خیلی خب
من بیرونم
همچین بد هم نیست
تازه میفهمم چرا سنجابها اینجا زندگی میکنن
هی، آقای دینکینز. بابام میگه تو افتضاحی
خب، تبلیغاتِ دفتر وکالت بابات هم خیلی خنک و ضایعست
تو هم همینطور
اصلاً اون بچه بیرون چی کار میکنه؟
باید سرت تو گوشیت باشه
امشب میرم ترامپولینش رو پاره میکنم
دقیقاً همین کار رو میکنم
هه
اوه، آره، ایول
صبح بخیر، راستی
دوستت کیه؟
اوه، ایشون جیل هستن، قرار دیشبم
و دو بار هم امروز صبح
آه. چقدر عالی
اوه، لعنتی
برای شیفتم توی فرودگاه "نیوآرک" دیرم میشه
و اون ترافیک هوایی هم که خودش خودشو کنترل نمیکنه
اگه کفشام رو پیدا کردی، بندازشون دور
از آشناییت خوشحال شدم
راستی. پسرم این هفته اینجاست
و حتماً جیل هم خیلی دوستداشتنیه
اوه، نه. اصلاً نیست
خودش میگفت
و من همیشه صبر میکنم تا کارملو بره مدرسه
بعد اونا رو میارم بالا. اونا؟
بذار اینجوری بگم که رستوران "فرایدیز" تنها جایی نیست
که توش اپلیکیشنها رو میترکونم
جدی؟ راستی؟
من یه بار دیدم این مرد یه کاسه کامل اسپاگتی رو انداخت
توی استخر، بعد وایساد تا فیلتر همشو بکشه تو
بعد فیلتر رو باز کرد و اسپاگتیها رو خورد
مگه قرار بود چیکار کنم؟
یهو یه شبه یاد بگیرم شنا کنم؟
ببین مونیکا، من آدمِ دهنلقی نیستم که آمار بدم
ولی من و جیل بوسهای در کارمون نبود
خب، تو اینجا زندگی میکنی
و حق داری زندگی خودت رو داشته باشی
ولی بیا رعایت کنیم که صحنهدار نشه
خب، این همون حکایت دیگ به دیگ میگهست که
رنگت چقدر مشابهه
و منظورت از اون حرف چی بود؟
بیخیال بابا
ما هر دو مجردهای بالغی هستیم که یه گوشی دستمونه
میفهمی دیگه. نه بابا
ما مثل هم نیستیم
من برای پیدا کردن آدمها به اپلیکیشن نیاز ندارم
من فقط میرم بارِ مرکز خرید و، خب میدونی
یه فازی میگیرم. هنوز اونجا بار دارن؟
منظورم اینه که، میدونم دیگه مرکز خریدی نمونده
خب، میدونم خیلی وقت گذشته
ولی آخرین باری که رفتم بیرون، ماسک نزده بودم
پس مال بعد از کرونا بوده
یا قبلش؟
آره، مردم دیگه حضوری با هم آشنا نمیشن
بیخیال، بذار برات یه پروفایل بسازم
باشه؟ من میتونم "هیچِ" تو باشم
پس من کوین جیمزم؟
نه، ببخشید. باشه
خب، اگه کمک خواستی بهم بگو
راستی شاید به اپلیکیشن نیاز داشته باشه، ولی مونی هنوز دود از کُندهاش بلند میشه
و شاید امشب، ثابتش کنم
میرم "تاسکن گریپ" و به همهتون نشون میدم کت تنِ کیه
"استلا" داره حال و هوای قدیمش رو پیدا میکنه
هی
یا یه مثالِ جدیدتر
یو، یو، یو! اینو ببین
این گربه قراره منو بفرسته تالار مشاهیر
تبریک میگم رفیق، حقته
آ، باید بیشتر توضیح بدی
این گربه "داک داناوان"ـه
مربی قدیمیت؟
اون بنده خدا چند سالِ سختی رو گذرونده
پارسال مربی تیم "جتس"، داک داناوان
رو ابرها بود
وقتی دینکینز توی زمین بود
هیچچیزی نمیتونست جلومون رو بگیره، واقعاً هیچی
یه چیز نام ببر
فقط یک سال بعد، داناوان اخراج شد
بعد از اینکه بدون دینکینز، ۴ برد و ۱۲ باخت آورد
عجب اردکِ لنگی... داناوان
و حالا در کلوبِ مطلقهها با من
مربیِ تازهاخراجشدهی "سیتون هال"
و مربیِ از اون هم تازهتر اخراجشدهی
مدرسهی راهنمایی "پَسِیک"، مربی داک داناوان
عجب اردکِ لنگی
نه، همین الان به ذهنم رسید
جناب سروان، میگن نمیتونم "نیمث" رو ببرم سر کار
فقط چون با غذا سر و کار دارم؟
ولی اون گربهی حمایت عاطفیه
بهش نیاز دارم! اون تنها کسیه که دارم
قربان، این دلیل نمیشه که به پلیس زنگ بزنید
من حقوقم رو میشناسم
و اون همهی اینها رو تقصیر من انداخت
و... و این خوبه؟
مربی اون گربه رو از جونش بیشتر دوست داره
خودم دیدمش که با کالسکه اون لعنتی رو اینور اونور میبرد
پس من گربه رو پیدا میکنم
مربی هم انقدر خوشحال میشه که منو میبخشه
بقیه هم با خودشون میگن: "رفیق، اون یارو بخشیدت؟"
"ما هم میبخشیمت!"
بعدش هم، بوم، تالار مشاهیر
بوم، شغل گزارشگری
بوم، از رو زندگیت فیلم میسازن
بوم، پدرو پاسکال نقش منو بازی میکنه
و دلش میخواد من سرِ صحنه باشم؟
و با هم مچ میشیم؟
باشه، حدس میزنم
این یه نقشهی عالیه
اگه کسی بفهمه که رجی داره چی میکشه
الان، اون منم
فیلمِ بدترین و داغونترین لحظهی زندگیم
همین اواخر
سوژهی میم شد
"نیمث" برای رجی، راهی برای ورود به تالار مشاهیر نیست
نیمث خودِ تالار مشاهیره
یعنی، چی، رجی واقعاً فکر میکنه میتونه
یه گربهی تنها رو توی هزاران هکتار زمین پیدا کنه
که کل "آلپاین" نیوجرسی
و پارک جنگلیِ "بیگ پوسی" رو شامل میشه؟
معلومه که نه
ولی یه بخشی از وجودش نیاز داره باور کنه
که هیچ تلاشی واقعاً بیهوده نیست
پس امشب میریم و دنبال گربه میگردیم
فردا میشینیم و با معنیِ این کار روبرو میشیم
و این همون کیکیه که مادر مخصوص آرتور کنار گذاشته بود
هی، تو
اوه
وای خدای من، اون مُرده
هیچکس اون شرابِ "پینو گریجیو" رو نخوره
واقعاً دارم از مردی که توی زیرزمینِ
شوهر سابقم زندگی میکنه، مشاورهی دوستی میگیرم؟
هی، به دفترِ "هیچ" خوش اومدی
همون شخصیتِ کوین جیمز
باشه، حق با تو بود
یه مدتی از گود دور بودم و حالا قواعد بازی عوض شده
اوهوم
پس یا باید برم سراغِ جنبشِ فمینیستیِ
تجردِ کرهایِ "4B"
در جریانش هستم
یا با کمکِ تو یاد بگیرم
چطوری با گوشی اون کارِ "تند تند ورق زدن" رو انجام بدم
خداییش مونیکا، الان بهترین موقع برای شیرجه زدن توی این ماجراست
میدونی، یه اپیدمیِ تنهاییِ مردها راه افتاده
پس حساب کُلّی آدم رو میتونی بُزنی
ولی حواست باشه چون خیلی هم شکنندهان
پس اگه بهشون "نه" بگی، ممکنه کلاً رد بدن
مردها توی بحرانن
بخش بدش کلاهبردارها هستن
پس برای هیچکس پولِ بلیط هواپیما نفرست
همیشه خودت بلیط رو بخر
اینجوری اگه معلوم شد طرف فیکه
امتیازِ سفرش برای خودت میمونه
خوبه که آدم بدونه
وای، کلی چیزِ دیگه هم هست. میدونی چیه؟
برات یه ویس میذارم
وایسا. مونیکا؟
سلام، راستی هستم از توی خونه
آره، اگه عکسِ یه پسره توی ماشینشه
ممکنه توی همون ماشین زندگی کنه
شماها دارین درباره چی حرف میزنین؟
فقط داریم سعی میکنیم برات یه بابای جدید پیدا کنیم
یا فقط یه چیز موقتی برای صفا کردن
باشه، من میخوام مامانم خوشحال باشه
و وقتی بابا شروع کرد به قرار گذاشتن، برام مهم نبود
مـ... منظورم اینه که من تبعیض جنسیتی قائل نمیشم
ولی این مامانیه
باشه. آره، آره، ردیفه
خیلی ردیفه. چی خیلی ردیفه؟
آ، مونیکا کوین جیمزِ منه
اوه. تو هم "هیچِ" اون
برو تو شکمش دختر
وقتی لسآنجلس بودم یه مدتی توی اپلیکیشنها بودم
توی اون اپلیکیشنِ مخصوصِ سلبریتیها بودم که
"جرد لتو" با خودش مچ شده بود
خبری شد؟
با... یکی آشنا شدم
خب
هی، عزیزم
به دوربین بگو چطوری با هم آشنا شدیم
خیلی رمانتیک بود
خب، من داشتم اون پشت یه بستنی یخی میخوردم
توی یکی از پستهای اینستاگرامِ "تیآی"
رجی دیدش و به راستی گفت منو پیدا کنه
عشق پیروز میشه
خیلی خب
بیا اون پروفایل رو ردیف کنیم
بریم که داشته باشیم
خب، مثلاً قدت ۱.۹۳ـه دیگه؟
الان تقریباً شش ساعته که توی جنگلهای
شمال نیوجرسی هستیم. نیمث
تا اینجا رجی غذا گذاشته
"کتنیپ" آویزون کرده، فرمون اسپری کرده
و حالا هم فقط داره
نیمث
نیمث
اسم یه گربه رو توی تاریکی فریاد میزنه
No comments yet. Be the first to leave one.