前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
تو کل پروژه رو دادی به ما!
مشتری نمیتونه همینجوری بیاد مهلت رو بندازه جلو.
ما قرارداد داریم. هنوز خیلی مونده تا تست بتا.
این کار کلی دردسر درست میکنه!
تقریباً همه تسکها هنوز باگ دارن. تیم، نظر تو لازمه!
- تیم، صدامونو میشنوی؟ باید... - از نظر فنی...
صدامونو میشنوی؟
لعنتی!
- لطفاً، بجنب دیگه. الو؟ - رفیق، بهت نیاز داریم.
فیدبک لازم داریم.
سه تا چیزی که در من دوست داری؟
چشات، قلبت، و ککومکت.
مثل یه آسمون پرستاره بینهایت.
خندهت رو دوست دارم.
وقتی میخندی، منم شاد میشم.
سلام.
اینکه داستانای باحال تعریف میکنی،
حتی اگه فقط بازی کامپیوتری باشن.
ببین، تو اینجایی!
لعنتی!
هی!
اینجوری یواشکی نیا پشت سرم!
ببخشید.
همهچیز اوکیه؟
آره، همهچیز روبهراهه.
میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.
باید برگردم به اون جلسه آنلاین
سلام، آنتون!
- سلام. - سلام.
باید همهچیز تموم شده باشه.
لطفاً حواستون باشه همکاراتون دوربینای در رو خراب نکنن.
سلام، آقای فریدمن!
- بازسازی تقریباً تمومه؟ - دیگه وقتشه، نه؟
یه آتشسوزی بزرگ تو هافنسیتی. همهجا تو خبرا پره.
ممنون که صبر کردید. سه ماه طولانی بود.
ولی حالا همهچیز خیلی بهتر میشه.
آره، همینطوره. شب خوبی داشته باش.
- شب بخیر. - تو هم همینطور.
پیتزا بگیریم؟
- عزیزم، باید برگردم به جلسه آنلاین - فقط یه دقیقه.
تازه از کارگاه برش داشتم.
باشه.
آخرین سفر جادهای قبل اینکه همهچیز شروع بشه!
پاریس؟
چی منظورت چیه؟
الان. اگه شب تا صبح رانندگی کنیم،
صبحونه رو تو کافه فلور میخوریم.
و بعد ادامه میدیم. مهم نیست کجا.
یه شروع تازه.
شروع تازهی ما.
کارم رو ول کردم.
تیم، من به یه قطع کامل نیاز دارم.
تو هم بهش نیاز داری.
اگه الان این کارو نکنیم، هیچوقت نمیکنیم.
میدونم، قول داده بودم. هنوزم میخوام.
ولی نمیتونم همینجوری کارم رو ول کنم.
لیو، این بازی...
بازی برام مهمه، اوکی؟
نمیتونیم یه وقت دیگه بریم؟
آره، بعداً.
ببخشید، باید اینو جواب بدم.
تاریخ انتشار رو دو ماه آوردن جلو، شنیدی؟
لیو؟
لیو؟
بدون تو میرم.
و دیگه برنمیگردم.
- جدی میگی؟ - تو هیچوقت عوض نمیشی.
صبر کن... یعنی داری منو ول میکنی؟
تمومه، یا...
این چیه؟
نمیدونم.
بذار برم بیرون.
- کار من نیست. چطور بذارمت بری بیرون؟ - بذار برم بیرون!
نمیدونم این چیه. یه جورایی کاملاً سفت و سخته.
سلام؟ لعنتی... سلام؟
تیم؟
شاید به بازسازی ربط داره.
الو!
یه کاری کن! لعنتی...
الو؟
صاحبخونه
کسی صدامو میشنوه؟ کسی اون بیرون هست؟ آهای!
بدون سیگنال
- سیگنال داری؟ - چی؟
سیگنال داری؟
حتی وایفای هم ندارم.
لعنتی، همهچیز قطه!
- سیگنال داری؟ - نه.
این فیبر کربن نیست.
گرانیت مایع هم نیست.
این چه جنسیه؟
هیچچیز منطقی نیست. چیدمان، اندازههای مختلف...
چرا یکی باید همچین دیواری بسازه؟
تو اینجایی معماره!
- میخوای من امتحان کنم؟ - دست نزن!
اوکی، بجنب.
کل راهپله پر شده.
چطور یه ساختمون کامل یه شبه آجرچینی میشه؟
آروم باش!
الو؟
- هی! - سلام!
شماها حالتون خوبه؟
هی! میدونید اینجا چه خبره؟
نمیتونیم با صاحب Airbnb تماس بگیریم. هیچی کار نمیکنه.
- اینجا هم همینطوره. - لعنتی! من پولم رو پس میخوام.
اول یه پُک بزنم.
عزیزم، فکر خوبی نیست.
- ولش کن. - شماها هم این دیوار سیاه رو دارید؟
آره، داداش.
این سوپرهاست میخواد مارو بکشه یا چی؟
- شاید بد نباشه یه پُک بزنم. - دیشب چیزی دیدید؟
مثلاً اینکه چطور شد؟
- چیزی، هر چیزی؟ - نه.
وقتی بیدار شدیم،
این... دیوار، همینجوری بود.
این... چیز.
قراره اینجا بمیریم، نه؟
تنها نیستید. همهچیز درست میشه، باشه؟
همهچیز درست میشه.
عزیزم؟ یه کم برام نگه دار، باشه؟
لعنتی! لعنتی!
نیازی نیست تو یخچال نگاه کنی.
باید یه راه حل ساده باشه.
فقط باید همهچیز رو امتحان کنیم، مثل یه بازی.
ما تو یکی از اون بازیهای کامپیوتری چرندت نیستیم، تیم!
«یکی از بازیهای کامپیوتری چرندم»؟ منظورت چیه؟
نمیتونم اینو تحمل کنم.
چرا این کارو میکنی؟
قراره زندهبهگور بشیم اینجا. میفهمی؟
لیو، ما تو یه ساختمون آجرچینیشده وسط یه شهر گیر کردیم!
فقط یه کم طول میکشه تا یکی بفهمه.
تو یه ساختمونی که کاملاً با پارچههای ساختمانی پوشیده شده!
میتونستیم دیروز بریم، اگه تو اینقدر...
بگو.
مهم نیست.
به هر حال دیگه با هم نیستیم.
اوکی، باحال. بازم داری میری؟
مرسی که حرف زدیم!
ببخشید. منظوری نداشتم.
یه جرعه میخوای؟
ببین.
خب، حالا چی؟
میدان مغناطیسی تو این چهار نقطه قویتره.
همشون مربعن.
شاید یه راهی باشه که بتونیم باهاش تعامل کنیم یا چیزی.
داری چی کار میکنی؟
دارم سعی میکنم تعامل کنم.
وای.
فکر نکنم ایده خوبی بود. برو پایین!
حالت خوبه؟
اوکی.
ببخشید.
تموم شد؟
آره.
مرسی.
ممنون.
لطفاً بگو فردا غیبش میزنه، اوکی؟
قراره تو این جای کثافت بمیرم!
- میخوام برم بیرون! - هی!
- هی! - کمک لازم دارید؟
- لطفاً نکن! - میخوام برم بیرون!
- اوه لعنتی... - هی!
الو؟
الو؟
الان میایم تو. باشه؟
هی. هی...
آسیب دیدی؟
هی. خوبی؟
- بیا. - من... من...
من...
اون...
بیا، از اینجا بریم.
ولش کن!
ولش کن!
- یه بار دیگه بهش دست بزنی! - داداش، بس کن!
داری چی کار میکنی؟
دیوونه شدی؟ اون حتی به من دست نزد!
- ولی داری خونریزی میکنی! - من نه، اونه!
چی؟
میخواستم دیوار رو بزنم و به اشتباه به اون زدم.
اون هیچوقت به من صدمه نمیزنه، باشه؟
هیچوقت.
میدونم نیتت خوبه، ولی...
ما فقط یه کم زیادی از همهچیز مصرف کردیم، میفهمی؟
اون فقط میخواست کمک کنه.
این لازمه؟
فقط تا وقتی هوشیار بشه.
حالت خوبه؟
تو چی؟
بیا، اینو بگیر.
زود برمیگردم.
ببخشید. برای همهچیز.
اشکال نداره.
راستی، من آنام.
اینم ماروینه.
خصوصی ورود ممنوع
قراره سال دیگه ازدواج کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.