前 161 行。
بیسبال، تفریح تمام آمریکاییها.
آخرین باری که با مری جین رفتیم ورزشگاه رو یادمه.
انقدر هم سرد بود که با هاتداگ خودمون رو گرم میکردیم.
موندم هاتداگهای اینجا محتویاتشون چیه.
حالا که فکرش رو میکنم بهنظرم چیز خوبی نیست.
شاید اسمش همون باشه ولی مثل هم نیستن.
سانتینو امتیازها رو مساوی میکنه!
انسانها سرکش شدهاند.
باید آنها را بیرون کنیم.
بگذار بمانند، رم.
آنها هم مانند ما برای لذت از مسابقه آمدهاند.
میزان تحملتان برای این گونههای ناچیز شگفتانگیز است، سرورم
اما آیا عاقلانه است؟
دید مرا کور کردهای.
لرد تایگر توی جایگاهشه.
همهی بازیها رو میاد.
بهنظرت میتونی راضیش کنیم برگرده بخش پایینی شهر؟
نمیدونم.
اما از بین کل شوالیههای وانداگور...
اون همیشه بهترین گزینهمون برای رام کردن تکاملدهنده بوده.
البته اگه بتونیم سالم از این نگهبانها رد شیم.
بهتره بری چک کنی.
خبری بود؟
چارلی، صدام رو میشنوی؟
ما دنبال دردسر نیستیم. فقط میخوای لرد تایگر رو ببینیم.
ردیفی براملی؟
از این ردیفتر نمیشه.
هرچند رفیقمون یهکم ناخوشه.
حواست به اطراف باشه.
ما میریم داخل.
میبینم که اهل ورزش دیدنی، لرد تایگر.
چطور جرأت کردی!
ما نیومدیم به کسی آسیب بزنیم
در ازاش هم نمیخوایم آسیبی ببینیم.
لرد تایگر، میشه چند کلام حرف بزنیم؟
نمیدانم چه فکری در سر داری، ای شورشی
اما مزاحم لذت بردن من از این بازی مهم شدهای.
به همه هشدار فرستاد!
زود باشید، عقب نشینی کنید!
زود باشید!
از اینجا!
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
۱۴۰۲/۱۲/۲۰ ۲۰۲۴-۰۳-۱۰
«مردعنکبوتی بیحد و مرز»
«قسمت دهم» «مسائل احساسی»
براملی! اگه براملی رو گرفته باشن...
بعداً هر کاری از دستمون بیاذ میکنیم.
فعلاً باید فرار کنیم!
بقیهشان فرار کردند، اما توانستیم این یکی را دستگیر کنیم.
بگو ببینم، شورشی.
هدف از این تهاجم بیهوده چه بود؟
مشخص است که آنها بهخاطر شما به اینجا آمده بودند.
اقدام برای دزدیدن شما.
دزدیدنش؟ ای مرتـ...
دریافت باجی در ازای آزاد کردن شما
مطمئناً بسیار به مذاق این حیف نانها خوش میآید.
خوشبختانه من توانستم نقشهشان را نقش بر آب کنم.
بله، به گمانم ناکام ماندند.
زخمهایش را ببندید و او را به بازداشتگاه بیاندازید.
تکاملدهندهی عالی باید از این موضوع خبردار شود.
موقع جنگیدن با ونوم انگار مدارهای لباسم آسیب دیدن.
تا الان امواج صوتی لباسم باید درست شده باشن.
بذار با چندتا هدفگیری چک کنم.
امواج صوتی، روشن.
انگاری همه چیز عین روز اولش شده.
این یکی هم کار من بود؟
آتیشبازی؟
جشنوارهی خیابونی یادم رفته بود.
بگید سیــب.
هیچ جوره نمیشه دورش زد.
هرچی بیشتر اینجا موندگار بشم
نائوکو و شین بیشتر برام حکم خونواده رو پیدا میکنن.
اگه امجی منتظرم نبود...
بسه دیگه پیتر.
باز شروع کردی پارکر.
باز میوهی ممنوعه داره وسوسهت میکنه.
تو قرار بود از جشنواره عکس بگیری، یادت رفته؟
فکر نکنم دیلی بایت زیاد به عکسهای من و شین علاقه داشته باشه.
اگه سلیقه داشته باشن خوششون میاد.
تا نرفتیم خونه کسی بستنی نمیخواد؟
من، من!
برید کنار ببینم!
هیچکس خوشش نمیاد شما نکبتها اینجا باشید!
بوی دردسر میاد.
میتونیم ما هم قاطی شیم.
خودمون کار داریم.
وقتی که جوَونها توی مخفیگاه جدید جاشون درست شد
اینجور دردسرها دیگه اصلاً به چشممون هم نمیان.
هیچکس خوشش نمیاد شما اینجا باشید!
چی شده؟
هر چی هست چیز خوبی نیست.
مثلاً اومدیم بیرون حال و هوامون عوض شه.
انگار باید تا اوضاع خطری نشده سر و تهش رو هم بیارم.
اینطوری پیش بره حتماً یکی صدمه میبینه.
شاید بهتره بر...پیتر؟
آره! بزن، دِ بزن دیگه!
انسانها، متفرق شید!
شهرمون رو پس بدید!
کسی داور خواسته بود؟
از اینجا گم شو، عجیب غریب.
این به تو مربوط نیست.
توی ورزش به این میگن رفتار ناجوانمردانه، گاوولیخان.
کارت قرمز، اخراج.
چرا همیشه اوضاع باید قر و قاطی بشه؟
وقتشه جیم شیم.
باورم نمیشه پیتر انقدر ترسوئه که اینطوری گذاشت در رفت.
فرار نکرد مامان. رفته عکس بگیره. حالا خودت میبینی.
مقر جدیدتون اینجاست؟
فکر نکنم زیاد پیشرفت کرده باشید.
همونطور که ننهم همیشه میگفت
هر جا احساس راحتی کردی همونجا خونهست، دنی کوچولو.
امیدوارم شوخطبعیت هم به مامانت رفته باشه.
حالا بقیه کجان؟
جدیداً اینطوری به مهمونها خوشآمد میگید؟
حالا میفهمم ماهی تُن توی کنسرو چه حسی داره.
یا ایکس-۵۱ از خودش چندتا ساخته
یا اینا واقعاً از طرف دولتن.
تو بازداشتی مردعنکبوتی. مقاومت بیفایدهست.
مشخص شد اون قوطی حلبی که میشناسیم و دوستش داریم نیستن.
عنکبوت کوبیده اصلاً خوشمزه نمیشه.
مطمئنم بد دردت گرفت.
البته نه به اندازهی این!
بریم تا بیشتر نشدن.
هنوز زوده، مردعنکبوتی.
براملی، چیـ...
شرمنده رفیق.
خصومت شخصی باهات ندارم.
مطمئنم پیترـه.
خدا کنه.
بعضی وقتها که اینطوری غیبش میزنه خیلی دلم شور میزنه.
الو؟
تو که پارکر نیستی. پارکر کجاست؟
شما؟
همونیام که پای چِک حقوقش رو امضا میکنه.
قرار بود یک ساعت پیش از اون جشنواره برام عکس بیاره.
پس اون بهدرد نخور کجاست؟
خودم هم دارم دنبالش میگردم.
پس به محض این که دیدیش
بهش بگو سریع گم شه بیاد اینجا
وگرنه یه اسکل دیگه رو پیدا میکنم بیاد جاش رو بگیره.
عنکبوت بههوش آمد.
بههوش؟
من رو بگو فکر کردم توی یه کابوسیام که مثل رمانهای فرانتس کافکاـه.
نگران نباش مردعنکبوتی. قول میدهم که نااُمید نمیشوی.
تلهی مرا دوست داری؟
آن را مخصوص تو ساختهام.
خوشبختانه شورشیان خیلی زودتر از آنچه پیشبینی میکردم، طعمه را فراهم کردند.
براملی؟ تو من رو فروختی؟
اما تو که حالِت از اینا بههم میخوره!
سِر رم، بانو ارسلا...
- اعلیحضرت. - اعلیحضرت.
تبریک میگویم، شوالیههای من.
و همینطور به تو، آقای براملی
که هم قدردانی مرا کسب کردی
و هم پاداش خود را برای این که ثابت کردی
دربارهی حقیر دانستن انسانها درست فکر میکردم.
No comments yet. Be the first to leave one.