前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
- سرآشپز؟ - بله.
آره.
- عالی هستن. - آره؟
میدونم لینکشو فرستادی، ولی اینا خیلی ارزونتر بودن.
و به هرحال همشون یکی هستن، درسته؟
وای ببین، حتی بیسیم هم هستن.
- حاضری، یول؟ - آره.
باشه، بریم.
والنتین؟
خوشحالم دیدمت.
- مواظب باش، حواستو جمع کن. - باشه.
مشکلی پیش اومده؟
نه. عالی هستن، ممنون.
هم؟ چیه؟
خیلی بدجنسی.
و خیلی سادهای.
- ممنون مامان. - بوس، تولدت مبارک.
مرسی بابا.
- دوستشون داری؟ - آره.
- عاشقشونم. - خوبه.
مرسی مرسی.
- خواهش میکنم. - تولدت مبارک نینا.
خب، نینا.
- خدای من. - آره.
وقت سخنرانیه، هان؟
- نگران نباش، سریع تمومش میکنیم. - آره.
وقتی کوچیک بودم، بالای رستوران بابام زندگی میکردم،
بیشتر وقتمو صرف کمک به کارای اونجا میکردم.
و تنها چیزی که میخواستم فرار بود. پس به ارتش پیوستم، دکتر شدم…
سخنرانیت اینه؟
من، اه… فقط میخواستم بگم طبق تجربه،
عجله ای نیست.
آمین.
آره، پس…
- بیا بخوریم. - باشه.
بعدش شاید بازی کنیم؟
آره، ولی زیاد نه.
مم، من ساعت ۱۰ میرم بیرون.
یادته، مامان دربارش حرف زدیم؟
آره، ولی میدونی ما هم میایم، درسته؟
چرا؟
- فقط که خجالت بکشم. - چه باحالی.
پس میخوام خوش بگذره، ولی گوش کن…
اگه لازم شد کسی بیاد دنبالت یا هر چیز دیگه…
الو؟
الو؟ این شماره بهم داده شد.
به کمکت نیاز دارم.
میتونی تا فردا بیای؟
نه. وضعیت من بحرانیه.
چقدر بد شده؟
اه، گلوله تو ران چپ، ضربه چاقو تو پایین شکم سمت چپ.
- گروه خونی O. - کدوم سرویس؟
امنیت.
پزشکی هم.
و احتمالاً حمل و نقل…
میتونی انجامش بدی؟
میدونی روند چیه؟
آره، وقتی به مخفیگاه رسیدم پولو انتقال میدم.
محلت؟
اسپیتل مارکت. نزدیک پل هستم.
- باشه، دارم میام. - باشه.
جدی میگم. این وقت رفتنه.
باشه، مرت…
ببخشید، سارا بود. فکر کنم شاید لازمه…
قسمت اول
فعلا از اورژانس خبری نیست.
- و رسانه ها؟ - هیچی. خبری نیست.
تقریباً رسیدیم.
- میخوای برات انجامش بدم؟ - نه.
باشه.
نمیتونم هیچ چیزی از این مرد تو اینترنت پیدا کنم.
فعلا هم هیچ نتیجهای از شناسایی چهره نیست.
داستانش هم چرته.
لعنتی! بازم کن!
آروم باش. بخیه هاتو پاره میکنی.
کجام؟
جایی امن.
پس بذار برم.
اینو نخریدم.
باقیمونده گلوله پیدا کردیم
تو زخم پاهت.
درگیری بود. فاصله کم بود.
اون احمق موفق شد اسلحمو بگیره
و روی پام بگیره.
کی مامورت هست؟
بذار برم.
بیا! همین الان بازم کن!
آه، لعنتی!
نه!
بهش اعتقاد داری؟
هم… فکر کنم فعلا آره.
قابل قبول به نظر میرسه.
تو؟
مطمئن نیستم.
یکی از ما باید برگرده.
دخترمون تولدشه، بخدا.
۱۶ ساله شد.
ای بابا.
میتونی بهم بگی این چطور شد؟
روزا طولانی، سال ها سریع میگذشتن.
دیونه کننده، نه؟
ولی ما دیوونه ایم که گذاشتیم تنهایی بره بیرون؟
- منظورم اینه که دیره. - تنها نیست. یول کنارش هست.
آره، ولی…
واقعا آمادست براش؟
مرت، تو سن اون، تو قبلا رفته بودی به غرب.
باشه.
ما آماده ایم براش؟
هم. اگه نتونیم زمانو متوقف کنیم،
مطمئن باش نمیتونیم یه ۱۶ ساله رو متوقف کنیم.
- تو برو. - نه نه. تو.
- آه، بیخیال. - بریم.
من شانسو میگیرم.
یکی، دو، سه.
لعنتی.
گرفتمت.
- از طرف من بوس براش بفرست. - باشه.
مقر مرکزی برلین
- آره، امروز صبح دریافت کردم. - جولیکا؟
لطفا اطلاعات پس زمینه درباره هر دو بازیکن اصلی بدین.
- حاضری؟ - آره.
- نمایش بده. - بفرما.
۴۲ دقیقه پیش خبر رسید
که یکی از اهداف اصلی ما در ترمینال اتوبوس برلین دیده شده.
باشه، برو.
یوسف کولئیف،
یک افسر ارشد GRU.
پس میتونی تصور کنی، مدتیه زیر نظر ماست.
اسمش به چندین عملیات جاسوسی در آلمان مرتبط شده،
ولی هیچ وقت به اندازه کافی مدرک نداشتیم که دستگیرش کنیم.
و این خانمش،
ورا یا والریا کولئیوا.
فعلا قراره سفیر جدید روسیه در برلین بشه.
هیچ تجربه دیپلماتیک قبلی نداره،
که این انتصابو خیلی مشکوک و غیرعادی میکنه.
اون یه پوشش برای استفاده از شوهرش به عنوان جاسوس در برلینه.
برای جلوگیری از این کار، وزارت خارجه میتونه ورا رو رد کنه
و کولئیف ها رو از کشور اخراج کنه.
ولی نیاز به دلیل دارن و…
ما باید اون دلیلو فراهم کنیم.
ورا پاکه، مثل سوت.
ولی شوهرش، از طرف دیگه، قطعاً رازای تاریکی داره.
و پس باید تمرکز کنیم روی اون.
یه آشنا قدیمی دعوت کردم کمکمون کنه.
رئیس سابق بخشمون، گرگور کلاین.
آقای کلاین! باعث افتخاره دوباره دیدنتون، آقا.
منم خوشحالم دیدمت، فردی.
قراره اینو بهتون بدم.
فقط برای سطح دو اجازه دارین، آقا.
مثل اینکه میتونن کاری کنن که جلومو بگیرن.
کولئیف ها قرار نبود چند روز دیگه برسن برلین،
پس دیدن یوسف یه سورپرایز بود.
گرگور!
تبریک میگم.
سریع بالا رفتی.
مرسی. خوشحالم اومدی.
این کِی گرفته شده؟
متاسفانه، این بالاتر از دسترسی توئه، آقا…
این فیلم دوربین مداربسته هست که نیم ساعت پیش
در ترمینال اتوبوس برلین گرفته شده.
تو کولئیف رو بهتر از همه ما میشناسی.
پس سوال اینه،
چرا این همه مخفی کاری و کلک
وقتی اومدنش قبلا تو برنامه بود؟
لعنتی، تو اینجا تو برلین چه کار میکنی؟
منابع ما تو مسکو میگن کولئیف ها سخت دارن
مجوز امنیتی از کرملین بگیرن.
پاشنه آشیل کولئیف همیشه همین مامورای خودش بودن.
آره.
ظاهرا مربوط میشه به چیزی از اوایل 2000 ها.
زمان تو.
اگه چیزی میدونی که… که میتونی بهم بدی؟
شاید… حتی غیر رسمی.
بن، اگه مدرک داغی درباره کولئیف داشتم،
همون موقع استفاده میکردم که گیرش بیارم، ها؟
ببخشید.
موفق باشی.
میخواستم بابت قبل عذرخواهی کنم.
خودم نبودم. ببخشید.
زخم تو شکمت نشون میده یه ترنسپوندر درآوردن.
سربازای مزدور معمولاً قبل از مخفی شدن این کارو میکنن.
یا مامورا.
شاید من فقط یه برده جنسی باشم.
ربوده شده توسط یه گروه قاچاق انسان.
واسه یه شرکت امنیتی سطح بالا کار میکردم.
و یه چیزی برداشتم.
فکر کنم خوششون نیومد، و اینجوری تیر خوردم.
کی تو رو با ما در تماس گذاشت؟
کسی که قول داده بود سوال نپرسی.
هم.
کسیو میشناختم، و اون…
یه بار لازم داشت ناپدید بشه.
بهم دربارتون گفت و… درباره کاری که شما می کنین.
و اینکه واضحا این کار هزینه داره.
پس، نقد یا کارت؟
گرسنه ای؟
مم.
میدونم مزخرفه.
No comments yet. Be the first to leave one.