Weapons

Weapons

下載 Farsi Persian 字幕

發布資訊

Weapons 2025 HDTC 1080p X265 HEVC 10 bit
由 NESTED 評論 NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

標籤

ts
發布於: 2025-08-16
下載次數: 692
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫این یه داستان واقعی هست

‫همین جا دو سال پیش تو شهر من اتفاق افتاد. ‫خیلیا تو این داستان...

‫به شکلای عجیب و غریب می میرن،

‫ولی اینو توی اخبار یا جای دیگه پیدا نمی کنی.

‫چون پلیس و آدمای مهم شهر ‫خیلی خجالت کشیدن که نتونستن حلش کنن.

‫و همه چی رو لاپوشونی کردن.

‫ولی اگه بیای اینجا و از هرکی بپرسی،

‫همه همین چیزی که الان ‫می خوام بهت بگم رو میگن.

‫این داستان از مدرسه ما شروع می شه.

‫یه چهارشنبه بود، مثل یه روز معمولی ‫برای کل مدرسه.

‫یه معلم جدید داشتن به اسم جاستین کندی.

‫مثل هر روز صبح می رفت کلاسش، ‫ولی اون روز فرق داشت.

‫اون روز هیچ کدوم از بچه هاش ‫تو کلاس نبودن.

‫هر کلاس دیگه ای تو اون مدرسه ‫پر از بچه بود.

‫حتی کلاس سوم دیگه، معلمش ‫خانم بلتاپ، پر بود.

‫ولی کلاس خانم کندی ‫کاملاً خالی بود.

‫خب، نه کاملاً خالی. یه پسر بود ‫به اسم الکس لیلی.

‫و اون تنها بچه ای بود تو کلاس 18 نفره ‫که اون روز اومده بود مدرسه.

‫می دونی چرا؟ ‫چون فقط اون اونجا بود.

‫چون شب قبلش، تا ساعت 2:17 صبح، ‫هر بچه دیگه ای...

‫بیدار شد، از تختش بلند شد،

‫از پله ها رفت پایین، ‫در ورودی رو باز کرد...

‫از حیاط جلویی رد شد ‫و رفت تو تاریکی.

‫و دیگه هیچ وقت برنگشتن.

‫تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی

‫ ‫

‫همه آدمای توی مدرسه ‫منو ناراحت و عصبی می کردن.

‫پلیس می تونست بگه بچه ها ‫ساعت 2:17 رفتن.

‫چون نصف خونه ها دزدگیر داشتن ‫که وقتی بچه ها رفتن بیرون، فعال شدن.

‫تصویر بعضی از بچه ها حتی ‫توی دوربینای خونه ها ضبط شدن.

‫ولی دوربینا فقط نشون می دادن ‫که بچه ها تو تاریکی راه می رن.

‫نمیگفتن کجا رفتن یا چیکار کردن.

‫پلیس خیلی با الکس حرف زد.

‫ازش پرسیدن چرا همکلاسیاش ‫این کارو کردن، ولی گفت نمی دونه.

‫پرسیدن آیا نقشه ای در کار بود، ‫ولی گفت اگه بود، اون خبر نداشته.

‫پرسیدن آیا برنامه تلویزیونی ای بود ‫که یکی توش اینجوری فرار کنه.

‫ولی گفت اگه بود، اون ندیده.

‫با خواهرم هم کلی حرف زدن.

‫ولی اونم هیچی درباره شون نمی دونست.

‫نزدیک یه ماه کامل ‫مدرسه رو برای تحقیقاتشون بستن.

‫ولی بعد یه مدت مجبور شدن ‫همه چی رو باز کنن.

‫تا بچه هایی که غیبشون نزده ‫بتونن دوباره درس بخونن.

‫یه شب یه جلسه گنده تو مدرسه برگزار کردن.

‫یه عالمه مشاور و آدمایی مثل اینا بودن ‫که به همه کمک کردن.

‫فکر کنم می خواستن به همه کمک کنن

‫تا احساسشون رو ‫بفهمن و کنار هم بذارن.

‫اینجا داستان واقعاً شروع می شه.

‫مهم اینه که ما ‫ترسمون رو قضاوت نکنیم.

‫ممکنه احساساتی رو تجربه کنیم ‫که دوستشون نداریم.

‫احساساتی غیر از غم.

‫باید مطمئن بشیم که ‫به خودمون اجازه بدیم

‫احساساتی مثل ‫عصبانیت رو تجربه کنیم.

‫عصبانیت یه بخش خیلی سالم ‫از روان گروهه.

‫می تونه تو خیلی از موقعیت های دردناک ‫خیلی قوی باشه.

‫بعضی وقتا...

‫آیا تو موقعیتای ترک شدن ‫این خیلی قوی نیست؟

‫دارین میگین باید از متیو ناراحت باشیم؟

‫چون همین الان بهت میگم، ‫شما ممکنه اسمشو ترک کردن بذارید...

‫ولی من اینجوری نمی بینمش.

‫من چیزی می بینم که ‫اصلاً برام معنی نداره.

‫داریم درباره 17 تا بچه ‫تو یه کلاس حرف می زنیم.

‫تو اون کلاس چی شد؟

‫چرا کلاس اون؟

‫چرا فقط اون؟

‫من به خیلی احساسات ‫تو اون موقعیت فکر می کنم.

‫اگه دیگه چیزی ازت نشنوم، ‫منو می بخشی؟

‫می خوام از زبون جاستین بشنوم.

‫اون اینجاست. می خوام دقیق بدونم ‫اون چیکار می کرد و چی میگفت.

‫من... اول...

‫فقط می خوام بگم خیلی خیلی ‫بابت همه اتفاقات متاسفم.

‫می دونم هیچی نمی تونم بگم ‫که اینو بهتر کنه.

‫حقیقت اینه که منم ‫مثل شما دنبال جوابم.

‫دروغگو! دروغگو!

‫من اون بچه ها رو دوست دارم.

‫و...

‫می دونم...

‫می دونم... می دونم این...

‫نه نیست...

‫جدی می‌گم.

‫خانم کندی این‌جا به‌عنوان یه عضو فعال

‫توی این جامعه‌ست و مثل همه‌مون ‫داره تلاشش رو میکنه.

‫همگی بسه دیگه. ‫همه باید یه کم آروم بگیرن، لطفاً.

‫یه شب طولانی بود.

‫باید یه کم بخوابین.

‫فردا بیدار بشین، ‫همه چی درست می شه.

‫کسی هست که بخوای ‫فقط باهاش حرف بزنی؟

‫پیشنهاد می کنم مستقیم بری خونه و...

‫ببخشید، نمی دونم ‫می تونی منو ببینی یا نه.

‫آره، متاسفم.

‫الو؟

‫الو؟

‫کیه؟

‫بهتره حواست به خودت باشه!

‫ببخشید، دارم پول جمع می کنم ‫برای بلیط اتوبوس که برادرمو ببینم.

‫پول خرد داری؟

‫متاسفم.

‫مرسی.

‫سلام؟

‫سلام؟

‫کیه؟

‫خدایا، خدا لعنتت کنه !

‫کی اونجاست؟

‫آهای؟!

‫بیمه سلامتتو نگه می داری، ‫اگه اجازه بدی بگم.

‫یه عالمه متخصص سلامت روان ‫تو این طرح هستن. بعضیاشون...

‫من فقط باید کار کنم.

‫می دونی، فقط باید ‫روزامو با چیزی پر کنم...

‫آره، باید کار کنم.

‫خب؟

‫جاستین، دیشب این تیم ‫فقط ثابت کرد که...

‫ما اینجا کلی والدین احساسی داریم.

‫و فکر کنم بهتره یه کم ‫از این مکان فاصله بگیری.

‫تا وقتی آدما فرصت پیدا کنن ‫چیزا رو حل کنن.

‫- الکس چطوره؟ حالش... ‫- الکس حالش خوبه.

‫دلش براش و کریس تنگ شده.

‫بهمون گفتن بهترین کاری که می تونیم ‫براش بکنیم اینه که روال عادی رو نگه داریم.

‫زندگیشو تا جایی که می شه ‫عادی نگه داریم.

‫دوست دارم باهاش حرف بزنم.

‫قبلاً این حرفو زدیم. ‫این اصلاً امکان پذیر نیست.

‫خب، اگه فقط بتونم باهاش حرف بزنم ‫خیلی حس بهتری پیدا می کنم.

‫همین

‫مشکل همینه. ‫تو حس بهتری پیدا می کنی.

‫مطبوعات کلی زیر ذره بین بردنش.

‫بازرس ها خونه شو زیر و رو کردن.

‫اون ضربه روحی دیده.

‫بیا الکس رو در اولویت بذاریم.

‫اگه داری تلویحاً میگی ‫من به الکس یا دانش آموزا اهمیت نمی دم...

‫مسئله این نیست که تو اهمیت می دی یا نه.

‫مسئله اینه که تو یه الگو داری ‫که تو زندگی حرفه ای ات زیاده روی می کنی.

‫وای خدایا، باز شروع شد.

‫می دونی که بغل کردن ‫دانش آموزا درست نیست.

‫آخه یه پسر کوچولو داشتم که گریه می کرد. ‫بیا بیرون راه بریم.

‫می دونی، رسوندن دانش آموزا به خونه...

‫حرفه ای نیست.

‫اتوبوسو از دست داده بود.

‫درست نیست.

‫می دونم همه اینا از این میاد ‫که تو اهمیت می دی.

‫می دونم تو برای این بچه ها فرق داری.

‫ولی باید بفهمی...

‫تو والدین نیستی. یه معلمی.

‫فرق داره.

‫و به همین دلیل، نه.

‫نمی تونی با الکس درباره ش حرف بزنی.

‫فقط...

‫ما تنها کسایی هستیم که موندیم.

‫آره، حسابی روش نوشته شده، نه؟

‫آره، کلی هم تماس تلفنی داشتم.

‫تماسای دوستانه.

‫آره؟ فکر می کنی ‫کسی که زنگ زده مسئول اینه؟

‫نمی دونم.

‫شاید، شایدم نه.

‫هرکی بوده...

‫بهترین کار اینه که گزارش بدی.

‫فکر کنم کار بچه هاست.

‫یعنی منم وقتی مدرسه بودم ‫از این کارا می کردم.

‫می دونی، خونه ها رو با دستمال تزئین می کردم، ‫زنگ می زدم و در می رفتم.

‫هیچ وقت تلفنمو خاموش نکردم...

‫ولی یکی از رفیقام هنوزم ‫این کارو می کنه.

‫سلام.

‫خوبی؟

‫آره.

‫خیلی گرمه.

‫دستت چی شده؟

‫اوه، فقط... فکر کنم گرداب.

‫چی؟

‫نوشیدنی؟

‫اره

‫تونی!

‫چی؟

‫تونی؟

‫آره، هوپی اینجاست.

‫جالب شد.

‫نه واقعاً.

‫خب، حالا...

‫فکر نمی کردم بیای.

‫خوشحالم که پیام دادی.

‫می دونی، خیلی بهت فکر کردم و...

‫می خواستم زنگ بزنم، ولی نمی دونستم ‫این کار اوضاع رو بدتر می کنه یا نه.

‫نمی دونم.

‫خب، من که یه گل ظریف کوچولو نیستم...

‫که فقط با دیدن اسمت ‫روی گوشیم وا برم.

‫اینو میدونم

‫تونی!

‫دوستم یه نوشیدنی می خواد.

‫سلام.

‫اوه، بفرما.

‫- حالت چطوره؟ ‫- سلام. یه کولا می خوام.

‫کولا؟

‫آره.

‫باشه.

‫هر چی.

‫خب، چه خبره؟

‫حالت چطوره؟

‫اوه.

‫همه فکر میکنن جادوگرم.

‫فکر نکنم این درست باشه.

‫برو ماشینم رو ببین.

More Farsi Persian subtitles for Weapons

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left