Jane the Virgin

Jane the Virgin

下載 Farsi Persian 字幕

第 4 季

發布資訊

Jane the Virgin - S04E09 WEBg
由 warez 評論 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 9 jane the virgin 2014 زیرنویس فارسی سریال

標籤

webdl
發布於: 2026-02-23
下載次數: 12
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

خب رفقا، یادتونه که جِینِ ما

کتابش رو چاپ کرد و دنبال یه مدیر برنامه افتاد

جفری مالینز رو می‌شناسی؟

خیلی دوست دارم ببینمش

ولی خب اون‌طوری که می‌خواست پیش نرفت

و بدتر از اون، کتابش... وای خدای من

اون‌قدرها هم که فکر می‌کرد گل نکرد

«یه حس وعده‌های عملی‌نشده توی این اثر هست.»

ولی بوسه‌اش با رافائل

خب، اون حسابی سر و صدا کرد. البته نه اون‌قدر رمانتیک

آلبا پیشنهاد ازدواج خورخه رو رد کرد

نه. اوه، تازه مامان و بابای جِین هم

با هم ازدواج کردن. فقط مشکل اینجاست که اون از دارسی یه بچه داشت

کسی که عاشق دشمن خونی‌ش، استبان، بود

می‌دونم! دقیقاً مثل سریال‌های آبکی، نه؟

حالا این رو تصور کنین

آنسکا، خواهر پترا

علیه لوئیزا، خواهر رافائل، توطئه کرد

پترا هم فهمید و خب

چند وقت خواهرم رو توی اون تیمارستان ول کردی؟

در حالی که می‌دونستی توهم نزده بود؟

یه هفته

و بعد هم آنسکا تلپی افتاد و مُرد

و پترا موند و اتهامِ مشکوک بودن توی مرگ اون

واسه همین مجبور شد یه وکیل بگیره که اسم اون هم جِین بود

تنها مشکل اینه که... خب، من وکیلشم

خب، بعدش چی؟

ترسناکه، مگه نه؟

خب، بریم سر اصل مطلب

وقتی جِین گلوریانا ویانوئوا ۲۳ سال و نیمه بود

یه بوسه‌ی جادویی با رافائل داشت

از اون بوسه‌هایی بود که

فقط وقتی جوونی و بی‌پروا، تجربه‌اش می‌کنی

و آزادی از فشارهایِ

دارین همدیگه رو می‌بوسین

یعنی قراره با هم ازدواج کنین؟

بچه‌دار شدن

اوه، نه، نه. اصلاً، ابداً

قرار نیست ازدواج کنیم. اون فقط

اون فقط یه... ببین متئو

مامان و بابا دارن یه جورایی کشف می‌کنن

که چه حسی به همدیگه دارن

یه جورایی عاشقانه

دقیقاً، و نمی‌دونیم تهش چی می‌شه

چون همه چیز تازه شروع شده

اگه خوب پیش بره که عالیه

اگر هم نشد، اشکالی نداره

چون هیچی برای تو عوض نمی‌شه

هیچی. متوجه شدی؟

هیچ‌وقت توی زندگیم این‌قدر خوشحال نبودم

که ما رو می‌رسونه به این‌جا

بهشون گفتم که تو و بابا

دارین با بوسه همدیگه رو کشف می‌کنین

بفرما، اینم از مخفی‌کاری‌مون

ای بابا. خب حالا چی عوض شده؟

همگی بس کنین

ای بابا، عجب فشاری روتونه

فقط یه بوسه بود. در واقع دو تا

و همون‌طور که به متئو گفتیم

داریم می‌سنجیم ببینیم چی می‌شه

و برای این کار فقط یکم زمان لازم داریم

خب، دلیل دیگه‌ای هم هست که همه این‌جا جمع شدین؟

به جز این‌که ممکنه یه پسر ۵ ساله رو گیج کنین؟

خب، من یه خبر مهم دارم

تصمیم گرفتم یه سال از کارم مرخصی بگیرم

تا بشم یه بابای خونه‌دار برای «بِی‌بی»

واو رو، واقعاً تحسینت می‌کنم

منم همین‌طور

اوه، یه لحظه، ناشرمه. الان برمی‌گردم

خرج و مخارج چی؟

اوه، مشکلی نیست. قبول کردم که

توی یه تبلیغ خارج از کشور که یکم خجالت‌آوره بازی کنم

چه تبلیغی؟

مربوط به مشکلات گوارشیه

مهم نیست

چه مشکلات گوارشی‌ای؟

ملین «پو-نامی»

راه رو باز کنین تا دوباره احساس سبکی کنین

نکته‌اش اینه که پول قبض‌ها رو درمیاره

و حالا می‌تونم از «شو» حمایت کنم

تا استودیوی رقصش رو راه بندازه

و روی بچه‌ی زیبام، «بِی‌بی»، تمرکز کنم

در واقع، یه تابلوی آرزوها درست کردم

قصد دارم یه دختر قوی و مستقل

و باهوش بار بیارم. درست مثل جِین

همین الان ناشرم قراردادم رو کنسل کرد

چی؟

آره، برای کتاب دومم قرارداد نمی‌بندن

چون کتاب اولم اون‌قدرها فروش نداشت

متأسفم عزیزم

خب که چی؟

این فقط اولین کتابت بود

آره، می‌دونی «جی.کی. رولینگ» قبل از هری پاتر

چند تا کتاب نوشت؟ هیچی! همون اولین تلاشش بود

تازه توی یه کافه و با یه بچه روی پاش نوشت

واو! اینم از «جانوران شگفت‌انگیز» تو

کی اهمیت می‌ده؟ تو هنوز یه نویسنده‌ای. روی همون کار می‌کنی و می‌ری جلو

واقعاً؟ خیلی کم پیش می‌آد زن‌های رنگین‌پوست کتابشون چاپ بشه

وقتی هم که بشه، نباید گند بزنیم

چون مثل بقیه بهمون شانس دوباره نمی‌دن

گل گفتی. راستش وضع من بدتر از

قبل از اینه که کتابم رو فروختم. دیگه اون بوی

امیدبخشِ یه نویسنده‌ی کار اولی رو نمی‌دم

برعکس، بوی تعفن شکست رو می‌دم

فکر کنم داری یکم پیازداغش رو زیاد می‌کنی

نه! اونا واقعاً از کلمه‌ی «تعفن» استفاده کردن

خب، قراره سخت باشه

همیشه سخت بوده

و تو توی هر قدم برای این هدف جنگیدی

پس فقط به جنگیدن ادامه بده

و خب آره، این اواخر یکم درجا زدی

ولی تنها راه برای رد شدن از این مرحله اینه که بنویسی

پس برو سراغش

خب، مامان چند ساعت وقت داره

می‌دونی می‌خوام چیکار کنم؟

برم ایده‌پردازی کنم. چون متئو

وقتی زمین می‌خوری، دوباره بلند می‌شی

یا حداقل تلاشت رو می‌کنی

فقط شروع کن. یه چیز عاشقانه

یه جای عاشقانه

سلام

من نیکولاس هستم، مهتر جدیدتون

فکر کردم شاید بتونی بهم سوارکاری یاد بدی

دیدم که چطوری از روی اون دو تا مانع پریدی

پس جوابت منفیه؟

حرف من اینه که

باید توقعات متئو رو کنترل کنیم

دختر بی‌نقص و فوق‌العاده‌ی من

چرا هر دفعه که می‌بینمت

زیباتر می‌شی؟

ما یه خبر خیلی هیجان‌انگیز داریم روگلیو

استبان داره توی یه سریال

متوسط ولی طولانی توی مولداوی بازی می‌کنه؟

موش. بزرگوار باش

چون واقعاً هستی

خبر اینه که بالاخره پیدا کردیم

بهترین پرستار بچه رو

فلیشیا رومرو

اون درجه‌یکِ. کلی هم سفارشِش رو کردن

و کلی هم افتخارات داره

با این‌که خیلی تاثیرگذاره

ولی من یه ایده‌ی بهتر دارم

داری چیکار می‌کنی؟

من الان یه بابای خونه‌دارم

پس خوشحال می‌شم روزهایی که نوبت دارسیه، پرستار «بِی‌بی» باشم

اصلاً حرفش رو هم نزن روگلیو. چند روز انجامش می‌دی

بعدش حوصله‌ات سر می‌ره و جیم می‌شی

اون موقع دیگه فلیشیا رو از دست دادیم

و دیگه لنگه‌ی فلیشیا رو پیدا نمی‌کنیم

جیم نمی‌شم. صد درصد پاش هستم

من پرستار می‌شم

بابای پرستار

یه «باباستار»

خواهش می‌کنم. بذار این کار رو برای «بِی‌بی» بکنم

باشه

خداحافظ فلیشیا

نرو

دلم می‌خواد همه‌مون هنوز با هم زندگی کنیم

اوه، می‌دونم رفیق

ولی موندن من این‌جا همیشه موقتی بود

و مامان می‌تونه همیشه بیاد آپارتمان جدیدم

واقعاً؟ البته

رافائل هنوز از دستم عصبانیه

اوه. حریم شخصی رو رعایت کن

می‌تونی کمکم کنی؟

بارها و بارها معذرت‌خواهی کردم

تو خواهرش رو توی یه تیمارستان ول کردی

در حالی که می‌دونستی توهم نزده

و بابتش پشیمونم

می‌گه شنبه برای ناهار نمی‌آد

و خودت می‌دونی که دورهمی‌های ناهار، زمانِ مقدسِ خونوادگیه

راستش، فکر کنم بهتره یه مدتی بی‌خیال ناهار بشیم

چی؟

تو دیگه خیلی شورش رو درمیاری پترا

کاملاً موافقم

و از یه جایی به بعد

دیگه راه برگشتی وجود نداره

سلام

من اومدم

بابا تو حمومه و منم توی اتاق توام

اوه. چه خبره؟

دارم کمک می‌کنم وسایلت رو جمع کنی تا بیای با بابا زندگی کنی

چی؟ مگه نمی‌خوای اون‌جا زندگی کنی؟

من این‌جا زندگی می‌کنم

ولی بابا می‌خواد که بیای

متئو... واقعاً می‌خواد

خودش بهم گفت

چرا تو تنها کسی هستی که

نمی‌خواد ما یه خونواده باشیم؟

معلومه که این رو نگفتم. گفتم می‌تونی هر چقدر

دلت خواست بیای اون‌جا. خب، انگار یه جوری

من شدم سدّ راهِ خوشبختی همیشگیِ اون

حالیش می‌کنیم موضوع چیه

نگران نباش

چی؟

هیچی، فقط این‌که

اگه بخوام صادق باشم

متئو یه جورایی درست فهمیده

نه در مورد حرفی که زدم. در مورد حسی که دارم

من واقعاً می‌خوام با هم باشیم

More Farsi Persian subtitles for Jane the Virgin

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left