前 200 行。
کجاست؟ اون توئه؟
این دختر منه؟
این دختر منه؟
لُل؟
لُل؟
لُل، باباته. من اینجام دخترم
لُل، باباته. من اینجام عزیزم
بیا پیش من دخترم. حالت خوبه
حالت خوبه، لُل
جات امنه، لُل
جات امنه لُل، بابات اینجاست
بابات اینجاست، لُل
زود باش بیا اینجا
همین الان
بریم خونه
بریم خونه
لُل
اول از همه میخوام بگم که
واقعاً فکر میکنم برای دنیای بیرون آمادهام
میدونم شاید یه کم احمقانه به نظر بیاد
اما هیچوقت به زندان به چشم یه فرصت نگاه نکرده بودم
میدونی، یه فرصت برای اینکه خودم رو کاملاً اصلاح کنم
زندان واسه من فقط یه بخش دیگه از جنگیدن بود
میدونی، جرمهام رو میانداختم گردن سیستم
سیستمی که اگه بخوام باهات روراست باشم، حس میکردم من رو اینطوری بار آورده
حتی یک بار هم بابت کارهایی که کردم احساس پشیمانی نداشتم
یا هیچکدوم از کمکهایی که بهم پیشنهاد میشد رو قبول نکردم
و میدونم... میدونم این جلسه
بیشتر در مورد این پرونده و این محکومیته
ولی اگه به چیزهایی که توی این چهار سال اینجا بهشون رسیدم نگاه کنید
امیدوارم بتونید تغییرات بزرگی رو که ایجاد کردم ببینید
نسبت به اون آدمی که در گذشته بودم
ببینید، گذشته واقعاً مهمه
یه جورایی آینده رو میسازه
البته اگه باهاش روبرو بشیم
پس، علاوه بر انجام دادن تمام کارهای روتین اینجا
مثل گرفتن مدرک او-لول و گذروندن دوره نجاری
از طریق کار کردن با مری، مشاور اینجا
حالا میفهمم اتفاقاتی که توی زندگیم افتاده
چیزهایی که بهم آسیب زده
چیزهایی که من رو درهم شکسته
میدونم چطوری روم تأثیر گذاشتن
که باعث شد تنها کاری که بلدم، تلافی کردن و ضربه زدن باشه
اما اون موقع عقل درست و حسابی نداشتم
پس آره، بابت کارهایی که کردم واقعاً شرمنده و پشیمونم
بابت اشتباهاتی که توی زندگیم مرتکب شدم
اما یاد گرفتم که خودم رو هم قبول کنم
میدونی، پشیمونم
اما حالا درک میکنم
که چرا اون کارها رو انجام دادم
و علاوه بر طلب بخشش
از آدمهایی که بهشون آسیب زدم
یاد گرفتم آدمهایی رو هم که بهم آسیب زدن، ببخشم
همه میدونیم حقم بوده که اینجا باشم
اما فکر میکنم آدم بهتری شدم
بخاطر اینکه این مدت رو اینجا بودم
و چه چهار روز دیگه آزاد بشم
چه چهار ماه یا چهار سال دیگه
سعی میکنم کارهایی که کردم رو جبران کنم
مطمئنم قبلاً هم همه این حرفها رو شنیدید
مطمئنم همه اینها رو قبلاً دیدید، اما
امیدوارم حرفم رو باور کنید
نمیخوام با گفتن حرفای قشنگ سر کسی کلاه بذارم
واقعاً توی این چهار سال گذشته
داشتم سعی میکردم کار درست رو انجام بدم
فقط امیدوارم بتونید این رو ببینید
ممنون که امروز وقت گذاشتید من رو دیدید
ممنون، آقای گسکوین
کلی
بله، کریستی
تقریباً آمادهای؟ آره
پنج دقیقه وقت داری. تِرو اومده
اگه دیر برسیم لُل پاک قاتی میکنه
آروم باش زن
یائسه شدی یا چی؟
سلیطه لعنتی
یالا دیگه، بریم
بهبه، چه بوی خوبی میاد
مامانبزرگ وودفورد حتماً داره کیک میپزه
میدونی بابا کیک دوست داره، نه؟ اوهوم
زنگ بزن! یالا، تو بزن
نه! خیلی خب، خودم میزنم
خب، بفرمایید
کی میتونه باشه؟ سلام عزیزم
اوه، لیسای دوستداشتنی! از پلیورت خیلی خوشم اومد
سلام جیمی کوچولو! سلام
ننه داشت کیک میپخت
تو هم میخوای کیک بپزی؟
اوه آره، خیلی خوبه، نه؟
آره، اگه کاری داشتی من توی کلبه بردگیام هستم
فقط زنگ رو بزن
دارم کارم رو انجام میدم واسه... (صدای در زدن)
کیه؟ کیه؟ ۱۱:۱۵؟ داری شوخی میکنی؟
بهشون گفتی ساعت چند بیان؟ من بهشون گفتم
از اون چاقو بزرگه استفاده کن. کدوم احمقی این موقع روز
در میزنه؟ واسه چی چاقو برداشتی؟
آرغ
اسکل. این موقع اینجا چه غلطی میکنی؟
گفته بودی ساعت ۱۲. آره، خب، اونجا رو نگاه کن ببین ساعت چنده؟
اوه، گندش بزنن. گندش بزنن
پس من ۴۵ دقیقه دیگه برمیگردم. مشکلی نیست، شان. شان، بیا تو
مطمئنی؟ آره
نمیخوام اینجا باشی
وودی، بذار بیاد تو. خیلی خب، بیا. بیا تو
یه تار موی سفید توی ریشت داری، رفیق. آره، میدونم دارم
چطوری؟ موی سفید. مثل موی گربه میمونه
خوشحالم میبینمت رفیق. باحال شدی پسر
قربونت، تو هم همینطور. خوبی، شان؟
خوبی لُل؟ چطوری؟ آره، خوبم. تو چی؟
آره، بد نیستم، مرسی
دست بردار نیست
رابطهات با کلم بروکسل چطوره؟
بالاخره
آمادهام. خیلی لفتش دادی
آره خب، ارزشش رو داشت
خب، به نظرتون قضیه چیه؟
فکر کنم حاملهست
جدی؟ آره. تو چی فکر میکنی؟
این که خبر جدیدی نیست، هست؟
مگر اینکه بچهاش زرد از آب دربیاد
یا خدا! یعنی تو نمیدونی؟
اون که همه چی رو بهت میگه
باید یه سرنخی داشته باشی که چه خبره
چیزی نگفته؟ نه. هیچی. نمیدونم. منم اندازه شما دوتا میدونم
اوه. خدایی. حتماً یه چیز مهمیه
آخه اینا هیچوقت قبلاً ناهار درست نکرده بودن، مگه نه؟
نه، راست میگی. اوه، شرط میبندم... شرط میبندم وودی خواستگاری کرده
عروسیه. ممکنه همین باشه، آره
تِرو، یه عروسی در پیش داریم
بیا بریم بفهمیم. ۵ پوند شرط میبندم که عروسیه
درصد. یالا، فقط عجله کن، لطفاً ۱۰۰
واقعاً عالی بود، وودز
چاکرتیم رفیق
فکر نمیکردم آشپز باشی
امروز صبح کلی جون کندیم، نه عزیزم؟ آره واقعاً
سیبزمینی سرخکردهها عالی بودن
خب، یالا دیگه بگید
ما همه واسه چی اینجاییم؟ اون سورپرایز بزرگتون چیه؟
آره، من یه ۱۰ پوندی سر این شرط بستم
و اگه ببرم، که فکر میکنم میبرم، همهتون رو مهمون میکنم به مشروب
والا من که اصلاً روحم خبر نداره
خبر خوبه؟ یا بد؟
بد، بد
خب...؟
لعنتی
ما شما رو آوردیم اینجا... نمیخواستیم
خبر بدیه. نمیخواستیم
میخوایم همهتون با هم بدونید
که اینطوری نشه که
یکی زودتر از بقیه بفهمه
چون همهتون به یه اندازه برامون عزیزید
و فقط میخوایم قبل از اینکه
این خبر کوفتی رو بهتون بدیم، بدونید که خیلی دوستتون داریم
وودی
باشه، من شروع میکنم و تمام تلاشم رو میکنم که
چیزی رو بهتون بگم که
معذرت میخوام
خب، الان دیگه نگران شدم. من نه
مطمئن نیستم چطوری باید این رو بگم
پس فقط باید باهام راه بیاید
نه، فکر نکنم بتونم از پسش بربیام، وود
اشکالی نداره، عجله نکن، ما همینجا نشستیم. لُل، چی شده؟
من در مورد یه چیزی دروغ گفتم
یه چیز خیلی بزرگ
هوم؟
اما بخاطر دلایل درستی این کار رو کردم
من توی دادگاه دروغ گفتم
چی؟
در مورد بابا
حالت خوبه؟ آره
چی میدونی؟
تِرو میدونه که میخوام این رو بگم
و
اوه، خدای من
بگو. بگو دیگه
ببین کِل
هوم؟
اون روزی که بابا مرد رو یادته؟
روز قبلش رو یادت میاد؟
رفتی کافه؟ یادت هست؟
آره
خب، تِرو اومد دنبالت
و تو رفته بودی
و بابا تِرو رو راه داد تو
هوم
بهش تجاوز کرد
باور کن کِل، بهش تجاوز کرد
و اون فرداش اومد پیش من و بهم گفت
اوه خدا
کِل... هوم؟ ..باید بهم نگاه کنی. نه. لطفاً؟
لطفاً، کِل
کامبو بابا رو نکشت
: من کشتمش
اوه، لعنتی
کلی
کلی، بهم نگاه کن چون باید بدونی
کلی، بهم نگاه کن
بیا اینجا، دستت رو بده به من
کلی، بابا دوستت داشت
اون هنوزم لعنتی من رو دوست داره. آره، میدونم
No comments yet. Be the first to leave one.