前 200 行。
قبل از رم، قبل از بابل
قبل از اهرام، خنداق وجود داشت
اولین مردمی که روی زمین خودشون رو اداره میکردن
خنداق مرکز قدرت و روشنگری بود
برای قرنها، اونا در رفاه بودن
اما بعدش
پادشاه آک-تون اومد
آک-تون با استفاده از ارتش قدرت رو به دست گرفت و تبدیل به یه مستبد شد
اما اون جاهطلبیهای تاریکتری داشت
غرق در جادوی سیاه شده بود
هدف واقعی آک-تون ساختن تاج ساباک بود
اگه با قدرتهای شش شیطانِ
دنیای باستان آمیخته میشد
آک-تون رو شکستناپذیر میکرد
برای ساختن تاج، اون به اترنیوم نیاز داشت
یه سنگ معدنی کمیاب با ویژگیهای جادویی
که فقط توی خنداق پیدا میشد
پس مردم خودش رو به بردگی گرفت
و مجبورشون کرد زمین رو بکنن
اترنیوم
اترنیوم
خنداق در آستانه نابودی بود
چیزی که اونا نیاز داشتن
ولش کن! ولش کن
ولش کن! ولش کن
یه قهرمان بود
چرا داریم با همدیگه میجنگیم؟
یادتون نره دشمن واقعیمون کیه! با من بیاین
نگاه کن! اترنیوم
بذار ببینمش
پادشاه ازت ممنونه
اون باید بهش پاداش بده
اینطوره؟
من چیزی که حقمه رو میخوام
هممم
پاداش میخوای؟
پادشاه بابت خدمتت ازت تشکر میکنه
تو هم پاداش پادشاه رو میخوای؟
نه، ولی پسرم بخشش پادشاه رو قبول میکنه
من همیشه نیستم که ازت محافظت کنم
من نیاز به محافظت ندارم. میخوام آزاد باشم
اگه با هم بجنگیم، میتونیم پادشاه رو سرنگون کنیم
بذار یکی دیگه قهرمان باشه
قبرستونها پر از این قهرمانهاست
رویاپردازی رو تموم کن و برگرد سر کارت
کسی که امید مردم رو زنده نگه داره
حتی وقتی به نظر میرسه همه امیدها از بین رفته
اگه قهرمانهای بیشتری داشتیم
اونوقت شاید آزادیمون فقط یه رویا نبود
آزادی
پادشاه آک-تون میدونست که این جرقه
میتونه خیلی زود یه آتیش راه بندازه
و به خاطر همین، دستور داد که خاموشش کنن
اونا فکر میکردن دارن یه شهید میگیرن
اما در عوض
یه معجزه نصیبشون شد
شورای جادوگرها
نگهبانان جادوییِ زمین
تو انتخاب شدی
سعی کردن تعادل رو برگردونن
پایداریِ شو
اونا با هدیههای خدایان باستان بهش قدرت دادن
سرعتِ هرو! قدرتِ آمون
و یه پسر بچه رو
خردِ زهوتی
قدرتِ آتن! شجاعتِ مهن
به یه قهرمان تبدیل کردن
شزم
عجله کن. بدش به من
اما تاج دیگه کامل شده بود
بدش به من
و وقتی اون قهرمان به قصر رسید
تا اون رو به مبارزه بطلبه
پادشاه آک-تون قدرت شیطانی تاج رو احضار کرد
در نبردی که درگرفت، قصر نابود شد
اما قهرمان پیروز شد
جادوگرها تاج ساباک رو مخفی کردن
تا دیگه هیچوقت به دست انسانها نیفته
و دیگه هیچ خبری از اون قهرمان نشد
امروز، خنداق توسط مزدوران بینالمللی اشغال شده
اینترگنگ، جدیدترین گروه از متجاوزان خارجی
اما افسانهها میگن هر وقت خنداق بیشترین نیاز رو بهش داشته باشه
قهرمان برمیگرده تا آزادی رو به مردم برگردونه
این یه انتظار خیلی خیلی طولانی بوده
مدارکت رو نشون بده
حرکت کن
مدارکتون آماده باشه
اینا مدارک هر سه نفرمونه، خب؟
در مورد عکسم قضاوت نکن
مال وقتیه که دوستدخترم باهام به هم زده بود
عقب رو باز کن. باید توش رو ببینم
آره بازه داداش
فقط یه مشت تلویزیون قدیمیه. من برقکارم
هی
جلوی پات رو نگاه کن
روال رو که میدونی، برو ته صف
بیخیال مرد، تو که هر روز منو میبینی
و هر روز هم بهت میگم
اگه چرخ داره، یعنی وسیله نقلیهست
برو ته صف، رفیق
تو رفیق من نیستی
دلم شکست. حالا برو دیگه، بزن به چاک
نه، چیزی که تو هستی یه مزدورِ نئوامپریالیسته
که از اون سر دنیا اومدی
فرستادنت اینجا تا منابع طبیعی کشورم رو بدزدی
زمینهای مقدسمون رو غارت کنی و آبمون رو آلوده کنی
به میراثمون بیحرمتی کنی
و ما رو کل روز توی صفها معطل کنی
هی، رئیس. میتونم برم؟
هی
راه بیفت، برو از اینجا
باشه، باشه
آدریانا، وضعیت سفیده
خنداق دیگه برامون امن نیست
اول بیای تاج رو جابهجا کنیم
بعداً میتونیم نگران امنیت باشیم
اینترگنگ خونهام رو زیر نظر داره
شغلم رو توی دانشگاه رها کردم و چهار بار خونه عوض کردم
این معنیش این نیست که میخوام کشورم رو ول کنم
فقط میگم هیچکس نمیتونه تا ابد یه قدم از اونا جلوتر باشه
این بار نمیتونیم صبر کنیم تا اوضاع آروم بشه
اگه حدسم درست باشه، فقط چند روز تا پیدا کردنش فاصله دارن
داری چیکار میکنی؟ منم میخوام باهاتون بیام
میدونی که خیلی خطرناکه
نباید خودت رو درگیر میکردی
بیخیال، میخوام کمکت کنم اون عوضیها رو شکست بدی
آدریانا سرت به کار خودت باشه، خواهش میکنم
میخوای یه قهرمان باشی، هان؟ - آره، میخوام
برو خونه، تکالیفت رو انجام بده
نوبت تو هم یه روزی میرسه، ولی امروز نه پسرم
برو
برو مرد کوچک. کارت خوب بود
اون توی بازار سیاه یه ثروت برات میسازه
اون اترنیوم واقعیه؟
یکم جادو بهمون نشون بده
اینجوری کار نمیکنه، تصفیه نشدهست
شماها باید یکم استراحت کنین
فکر میکردم اینترگنگ تمام آثار باستانی رو ضبط کرده
هی، بیخیال. تمومش کن
فقط کنجکاوم بدونم چجوری به دستش آورده
مادربزرگم بهم دادش
اون از کجا آوردش؟ این یه تیکه مال موزه نیست
این یه میراث خانوادگیه که برمیگرده
به زمانهایی که خنداق آزاد بود
حالا خیالت راحت شد؟
داستان باحالی بود
و تمام چیزی که به من ارث رسید یه ژاکت بود
اینطور نیست. بابا ون و کچلیاش رو برات به ارث گذاشت
میدونی، بعضی زنها کچلی دوست دارن
بیرونش فرفری، توش صاف و صوف. میدونی که؟
در این مورد مطمئنی؟
کتیبههایی که پیدا کردیم واضحن
و به اون ترجمه هم اطمینان کامل دارم
یه چیزی داخل اون کوه هست
اگه واقعاً خودِ تاج باشه چی؟ اونوقت چی میشه؟
اون یه منبع قدرت عظیمه. کی باید نگهش داره؟
هیچکس. یه جای دیگه دوباره مخفیش میکنیم
اگه لازم باشه از کشور خارجش میکنیم
خطرناکتر از اونه که دست کسی باشه
همینه؟
هنوز نه
تو نمیآی؟ اه، زانوم درد میکنه. من نگهبانی میدم
از این طرف. داریم میرسیم
"به انسانها هدیهی جادو داده شد
اما قلبهاشون خیلی راحت فاسد شد."
ادامه بده
"قدرت مطلق از زمین تبعید شد
و اینجا... مخفی شد."
تا الان
این کوه ۵۰۰۰ سال از تاج ساباک محافظت کرده
صد در صد، کاملاً، یعنی بدون راه برگشت
مطمئنیم که میخوایم جابهجاش کنیم؟
چارهی دیگهای نداریم
چه بلایی سر اسماعیل اومد؟
عالی شد. نگران نباش، پیداش میکنم
سمیر؟
سمیر، چی شد؟
چی؟
صدات رو نمیشنوم. چی داری میگی؟
تکون نخور! مگه اینکه بخوای به رفیقت ملحق بشی
همونجا بمون
اوه، هی. اوه، هی. هی
"برگرد."
این چیزیه که نوشته، مگه نه؟
آره
سمیر کجاست؟
ترس از جای تنگ داشت. به هوای تازه نیاز داشت
این راه رسیدن به تاجه؟ - فکر کنم آره
این یه مقبرهست
"از قدرتش حرفی نزن
تا در خوابی بیرویا رنج بکشد
برای تمام ابدیت." تث ادم
بردهای که قهرمان شد و پادشاه رو شکست داد
افسانه واقعی بود
خنداق... واقعاً یه زمانی قهرمان داشت
اگه همچین قهرمانی بود، چرا اینجا دفنش کردن؟
تاج
تموم شد
حالا، تاج رو بده به من
فرار کن آدی! فرار کن
No comments yet. Be the first to leave one.