前 200 行。
...آنچه گذشت - یه چیزی اون بیرونه -
«بهار سیاه»
،یه جورایی مثل بابانوئل خودمونه
،ولی به جای اینکه هدیه بهمون بده
،اگه درست رفتار نکنین .تیکهپارهتون میکنه
.خونوادهی من تو بازارچه هستن .باید برم پیششون
اگه سوئیچ نداشته باشه چی؟
شرط میبندم که میا بلده چطوری بدون سوئیچ روشنش کنه - البته که بلدم -
...نظرت چیه جسدها رو به عنوان طعمه بذاریم بیرون
چه غلطی کردین؟ - !اونا سربازهای آمریکایی بودن -
!هی بس کنین
بچهها، بچهها - !بس کنین -
به نظم باید یه سری قوانین وضع کنیم
هر کی که امنیت گروه رو به خطر بیندازه، از بازارچه بیرون انداخته بشه
طبیعیه که از اتفاقی که افتاده، بترسی
باید از کسایی که خودشون رو دار زدن، بترسم یا
،اون ابر بزرگ یا هرچی که اون بیرونه
یا منظورت ترسیدن بازارچهای که
دکسی که بهم تجاوز کرده هم داخلشه؟ کی گفته که من چیزی رو احساس میکنم؟
دخترت میکنه و جندهبازی در میاره
بعد تقصیر پسر من میشه؟
و یه بار دیگه هم بگم که سابقهی همسرت، کاملاً این موضوع رو ثابت میکنه
!خدایا
!باید بریم
اونجا
صندلی راننده
این کمکی میکنه؟
لعنتی
!هِی
از دست کانر افتاد
دفعهی بعدی که کسی اسلحهش رو انداخت، تو میدیش به من اون اسلحه رو
تو ندیدی که چه بلایی سر میخایل اومد
چه بلایی سر میخائیل اومد؟
!یه حشرهی بزرگ کشتش
یه حشرهی بزرگ؟
میشه حرکت کنیم؟ از اینجا خوشم نمیاد
فقط کافیه این و
اینو وصل کنیم و بعدش
!یعنی چی !زود باش
فکر کردم گفتی میتونی از پسش بربیای
میتونم! میتونم. یه جای کار فقط میلنگه
منظورت از یه جای کار میلنگه، چیه؟
!هزارباراین کار رو انجام دادم
،حتی اگه باطری هم تموم شده باشه
.باید صدای استارت موتور رو بشنویم
گوش کن
...زود باش. یعنی چی
...یالا
باید یه ماشینی که روشن بشه رو پیدا کنیم
...آه
بسیار خب، بسیار خب
یه پمپ بنزین همین اطراف هست
نمیتونیم از ماشین بریم بیرون دوباره
خب، به نظرت چقدر قبل از اینکه
اتفاقی بیفته، زمان داریم؟
به نظر مه هِی میاد و میره، درسته؟
،وقتی که میریم بیرون غلیظتر میشه
و وقتی که بیرون نیستیم یه جورایی ناپدید میشه
...آره، خیلی غلیظتر بود وقتی که میخائیل
خیلیخب، خیلیخب
خب یه کمی صبر میکنیم تا ،یه کم ناپدید بشه
و بعدش زودی عملیات رو انجام میدیم. باشه؟
حله - بسیار خب -
مه داره رقیق میشه
بسیار خب
دنبال من بیاین، باشه؟ - باشه -
نزدیک من بمون - باشه -
...بسیار خب. یک، دو
سه
!نه! ولم کنین
چی شده؟ - !ولش کن -
!سو
آروم باش - یالا -
نمیتونم نفس بکشم - باشه -
نمیتونم نفس بکشم
یالا
بیخیال. چیزی نیست. چیزی نیست
یه حملهی ترس و وحشت دیگه؟
خب کاری به جز ترسیدن نمیشه کرد
برای همینه که باید سرشون رو گرم کنیم
ببینیم اینجا چی داریم
بسیار خب - بفرمائین -
کی پایهی پوکره؟
من
بیا. اینو بگیر
چیه؟ اون نوجوونها عمراً به ستارهی خط حملهی بریجویل نه نمیگن
بلند بفرست بیاد
همینه
ببین، عزیزم هیچ اتفاقی قرار نبود بیفته
شاید یه بار هم که شده به جای
گوش کردن به این دوست احمقت، باید به من گوش کنی
امیدوارم که شما نابغهها دیگه تو فکر آزمایش عملی دیگهای نباشین
هی اگه دنبال این بودم که ،بیهوشم کنی و بهم تجاوز کنی
.حتماً ازت میخوام که تو اون مکالمه شرکت کنی
حالت خوبه، پدر؟ - یه کمی کوک نیست -
پدر؟
میدونی که من تمام عمرم رو عبادت کردم
...من
به انجیل اعتقاد دارم ...زندگیم رو کم و بیش با حرفهای عیسی مسیح
میگذرونم
فکر میکنی ایمانت رو از دست دادی، پدر؟
ایمانم رو از دست دادم؟ چطور میتونم؟
من فقط دیدم که یه شیطان ظهور پیدا کرده و
دودی از چاله بلند شده تا
انسانها رو شکنجه بده، درست مثل چیزی که تو انجیل نوشته شده
ولی بخاطر از دست دادن ایمانم، نترسیدم
ترسم بخاطر اینه که این بار قویتر از همیشهست
،اگه همین الان همهمون محاکمه بشیم
چند نفر تو آتش مجازات خواهند شد؟
خانم ریون مجازات میشه یا
خدا بخاطر اینکه دیوونه شده بود، میبخشش؟
سرکلانتر چی؟
ما همهمون غرورش رو دیدیم
خود تو چی؟
خود تو چی؟
،هرچی بیشتر اعتقاد پیدا میکنم
...بیشتتر میدونم که وظیفهی منه که نجاتشون بدم
و تا حالا ایقدر نترسیدم
کجایی؟
اونجایی؟
کجایی؟
دنبال چی میگردی، ناتالی؟
خودمم هنوز نمیدونم
دوستان، میشه جمع بشین لطفاً؟
خانم ریون؟ - الان وقت ندارم -
بیشتر شماها سالهاست که میاین اینجا
خیلی از شماها من رو میشناسین درست اندازهی خانوادههاتون
همهتون خیلی خوب میدونین که من
موعظه میکنم
به جاش باهاتون همینجا حرف میزنم
به نظرم آخرالزمان فرا رسیده
و من...من دار میخندم
چون من...تلویزیون میبینم
من...از بیسبال خوشم میاد
...من
به موسیقی گوش میدم
هر چند وقت یه بار آبجو مینوشم
آمادهی روز قیامت نیستم
خودتونم میدونین
و با این وجود الان اینجاییم
امیدوارم که اشتباه کنم
امیدوارم که پلیسها بیان اینجا و نجاتمون بدن
،ولی تا اون موقع
هرکاری برای نجات روح شما ...در توانم باشه، انجام میدم
باهاتون دعا میکنم
خانم ریون، خواهش میکنم
این لطف شما رو میرسونه، پدر ولی نیازی نیست راستش
اون حشره یکی از دوستای خوب من بود
و چطور این ممکنه؟
اون روز باهاش تو باغچهام آشنا شدم
رو دستام نشست
میشه به ما توضیح بدین که
اینجا چیکار میکرد پس؟
نمیدونم
ولی بالاخره میفهمم
کجایی؟
ماشینی اون بیرون ندیدم
اینجام چیزی نیست
شاید این یارو تا یه جایی برسونمون
راهی هست که بشه بنزین رو از اونا کشید بیرون؟
دلم نمیخواد اونقدری بیرون بمونم تا بدونم میشه ازشونب یرون کشید یا نه
تو همسر ایو هستی، درسته؟
آره
میدونی کجاست؟
متأسفم
من «کلی» هستم
کوین
...بچهام داخل کلاسش بود. من
وقتی که این اتفاق افتاد، اون بیرون بود
حالش خوبه. میدونم فقط باید پیداش کنم
مطمئنم همینطوره
اینو ندیدین؟
نه
متأسفم
...تو باید
باید اینجا بمونی و یه کم استراحت کنی
دو روز گذشته رو نخوابیدم
میتونی، بذاریش تو گاراج
خواهشاً بهم بگین که چرا باید به این بیچاره دروغ بگیم
باید بهش بگیم
اون یه ماشین داره که روشن میشه
و اگه متوجه نشدین باید بگم که ما اینجا گیر کردیم
مسئله همسر و بچهته
نه که تو هم خیلی بهشون اهمیت میدی
میخوام باهاش حرف بزنم راضیش میکنم که ما رو هم با خودش ببره
خوبه
میشه دهنت رو ببندی؟
نمیدونم میخوای مجابش کنی؟
وای. معذرت میخوام نمیدونستم اینجایی
...اوه
چیزی نیست
به نظرم تو هم فکر میکنی من دیوونهام
یه جورایی - شاید دیوونه باشم ولی -
متوجهام که تو هم خودت نیستی
کاری از دست من برمیاد؟
اونا تفنگم رو برداشتن
فکر نکنم بخوان باهاش بانک بزنن
اجازه دادم که سه تا زندانی
جلو چشم همهی افراد تو کلیسا فرار کنند
خب که چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.