前 200 行。
بزن بریم دختر!
رالف! رالف!
وای!
رالف!
صبح بخیر!
سلام!
خب، چه احوالپرسی جالبیه.
اسم شما چیه، جوان؟
رالف گاور، اگر اجازه بدین، قربان.
من به شما دروغ نمیگویم، جناب.
تو هر سال این زمینها رو زیر و رو میکنی؟
بله قربان، من خاکورز خانم بانهام هستم.
رالف، این حرفت منو خیلی نگران کرد.
قصدش رو نداشتم، خانم.
اگه جسدی پیدا کردی، مرد، به قاضی محلت بگو.
که موضوعی برای من نیست. - ولی آدم نبود، قربان.
یه خز داشت.
خز؟ پس باقیمانده یک حیوان بوده.
وقت منو تلف میکنی. - نه قربان، قسم میخورم.
بیشتر شبیه یه دیو بود.
میبینی، ایزوبل عزیزم، این خرافات قدیمی چقدر سخت از بین میرن.
بیا و ببین، قربان، بعدش حرفمو باور میکنی.
خواهش میکنم، قاضی محترم، حقیقت حرفش رو تأیید کن.
فقط برای اینکه خیالم راحت بشه.
خیلی خب.
اون دیوی که گفتی رو بررسی میکنیم.
بیا.
آقا با یه خانم اونجان.
آره.
من میخواستم روزی کتی مال من باشه.
درسته؟ فرار کردی؟
از نردبون توی نور ماه پایین اومدی؟
ها ها! دقیقاً، کتی. و پدرش با چماق دنبال ما دوید.
کاش رالف یه بارم که شده با من فرار میکرد.
ها!
خانم بانهام. خانم بانهام.
چی شده، الن؟ - آقای پیتر با یه خانم جوونه.
چی میگی؟
اوه، نگاه کن، خانم رزالیند بارتون هست. شنیدم که باهاش نامزد کرده.
(خانم بانهام) دختر یک کشاورز.
مگه ازدواج کردن؟ قراره یه خانم جوان جدید توی خونه داشته باشیم؟
نه، الن، نخواهیم داشت. برو سر کارت.
الن؟
آماده دیدن عمهات هستم؟ دعا میکنم از من خوشش بیاد.
اوه، مطمئن باش خوشش میاد. بیا بریم.
بیا دختر، بیا بریم.
اونجایی عمه؟
میخوام خانم رزالیند بارتون رو بهت معرفی کنم.
من و ایشون فردا ازدواج میکنیم.
رزالیند، میخوام عمهام، خانم بانهام رو بهت معرفی کنم.
از تو ناامید شدم، پیتر.
قاضی وقتی با او ناهار نخوردی، از دستت دلخور شد.
او مرد بسیار مهمی است.
افتخار بزرگی است دیدن شما، بانو بنهم. خانه بسیار باشکوهی دارید.
پس، خانم بارتون، قصد داری با برادرزادهام ازدواج کنی. همین است؟
خب، رالف؟
اما آقا، درست همینجا بود. قسم میخورم. شخمزن آن را بیرون آورده بود.
- جسد انسان. - نه آقا. نوعی سر، یک صورت.
یک دیو؟
باید حدس بزنم، رالف، که وقت من را تلف میکنی.
هی!
تقریباً او را از دست دادم. روز خوش، رالف.
روز خوش، کشیش.
روز خوش، قربان.
موجودات دوستداشتنی.
Ubique opera domini.
این جناب فایلفیلد، جناب قاضی، معاون ما است.
آها.
رالف ادعا میکند که یک ساختار بدشکل در آن شیارها پیدا کرده است.
شما از چیزی از این دست خبر داشتید؟
نه از وقتی مگ پارسونز مُرد.
اما گفته شده که آدمهای غریبهای از این مسیر عبور کردهاند....
گاهی اوقات.
فهمیدم.
پس، جوانان، بزرگان شما پیروز شدند.
به نظر نمیرسد خانم بارتون شریک ایدهآلی برای شما باشد.
بدون شک از جهات دیگر، او خوب خواهد بود.
امیدوارم همه مرا ببخشید اگر مرخص شوم.
امیدوارم آن خانم جوان قصد نداشته باشد زیر یک سقف با نامزدش بماند،
زیر یک سقف با نامزدش بماند.
خب آقا، شاید درست به نظر نیاید، آقا.
کاملاً نادرست.
حتماً میتواند به خانه برود؟
نه آقا. مشکل همین است.
- آه. - عمه، رزالیند کجا بخوابد؟
قاضی امشب اینجا میماند. برای برگشتن به مسافرخانه خیلی دیر است.
- پس رزالیند اتاق من را بگیرد. - نه.
نه، او میتواند به اتاق زیر شیروانی برود.
اما پنج سال است کسی آنجا ساکن نبوده. اتاق کثیف است.
بیخیال. اِلن آن را آماده میکند.
اتاق دلپذیری است.
چرا عمهام اینقدر از من بدش میآید؟
او مشکوک است که شما آبستن هستید.
آرام باش، عزیزم.
فردا همه چیز خوب خواهد شد.
- این وسایل مال کیست؟ - مال عمویم.
او ده سال پیش فوت کرد.
- پیتر، باید اینجا بخوابم؟ - صبور باش، عشق من.
ساعت یازده میآیم پیشت، وقتی عمه و قاضی هر دو خوابیدند.
دوستت دارم.
بهتره الان بری.
عمهات.
پس ساعت یازده.
خب، جوانک،
از مکر زنان بر حذر باش.
به تو میگویم، در خفا،
خیلی وقت پیش،
من از معشوقههای عمهات بودم.
تقدیم به اعلیحضرت کاتولیک، جیمز سوم، پادشاه.
خدا نگهدارش باشه و در تبعید حفظش کنه.
پیتر؟
پیتر؟ خودتی؟
پیتر؟
آه!
رزالیند! رزالیند!
چیکار میکردی؟ چی شده؟
- چی شده؟ - اوه!
چی شده؟
بیا بیرون. دیدنش حالش رو بد میکنه.
چیکار کردی؟ بذار برم اونجا.
هنوز سرکشی میکنی، دختره شیطان. میشنوی؟
- تکون نخور. - رزالیند!
آخ! چنگ زد به من.
الن، رالف رو صدا کن.
میخ و یه کم چوب میخوام.
دکتر نزدیک هست؟
آه!
- نه! - او از دسترس ما خارجه.
فردا مردهای تیمارستان میبرنش که مراقبت کنه.
تیمارستان؟
خودت رو خوششانس بدون، جوان.
اون هیچوقت نمیتونست همسر مناسبی برای تو باشه.
تبش بالاست.
بیماریهای ناشناخته زیادی توی این حوالی هست،
میترسم طاعون فراگیر بشه.
خیلی چیزها هست که باید یاد بگیریم.
- از این نوشیدنیها داری؟ - بله قربان. میارمش.
- چه بلایی سرم اومده؟ - خواهش میکنم، خودتون رو اذیت نکنید.
شما فقط یه جور کسالت داری، که هنوز برام ناشناختهست.
رگی رو باز میکنم و شاید این مزاج دفع بشه.
اگه خونگیری بشه، حالش بهتر میشه. کاریه که از دستم برمیاد.
تو نگاه کن. من نمیخوام.
کتی ترسیده.
دیشب صدای جیغ شنیدم.
نه. منظورت اینه که خواب دیدی.
میخوام برگردم مزرعه.
قراره عروسی باشه.
عروسی؟
آره. شنیدم.
ولی مامان من و مارک رو فرستاد رفت.
این درست نیست.
یه چیزی پیدا کردم.
بیا ببینیم.
- نه. - بیا دیگه، آنجلا.
باید جریمه پرداخت کنی.
آنجلا.
صبر کن!
روز بدی برای همهمونه.
دل ارباب جوون شکستهست.
دخترک بیچاره.
اون تو اون جای وحشتناک چی کار میکنه؟
اوه.
خانم بنهام. خانم بنهام!
خانم، کجایی؟
خانم از این طرف نیومد، قربان؟
- فکر نکنم. - خب، من که جایی نمیبینمش.
گم شده.
«...و عمداً مقداری از خوشهها را بیندازند تا او جمع کند و او را سرزنش نکنند.»
«...و برای او بگذارند تا آنها را جمع کند و او را سرزنش نکنند.»
بگو ببینم، چرا بوعز اینقدر با راحمه مهربان بود؟
- برای اینکه... - خب، پسرم؟
چون او مرد بود و او زن.
اراده خدا بود که او از وجودش باخبر شد.
ادامه بده، نشان بده.
چطور میتوانید برای جانهایتان منفعتی کسب کنید
اگر به کلام مقدس گوش ندهید؟
همانطور که خود خداوند فرموده است،
«هر که گوش شنوا دارد، بشنود.»
آخ!
آن، اینو بده به من.
چیزی نداره، کشیش.
(جیغ)
آنجلا.
اون کیف رو بده به من.
کاملاً غیبش زد، کشیش.
بیخیال تعقیب شدی؟
ما تمام تلاشمان را کردیم، قربان. همه جا رو گشتیم.
به نام خدا، او نمیتواند دور شده باشد. دوباره بگردید. بروید.
پیرمرد احمق. چرا خودش نمیره بگرده؟
ردش رو کاملاً از دست دادن، قربان.
سگهای من بهتر از این کار رو میکردن.
باید بدنی پولادین داشته باشه.
اون زن بیماری بود.
واقعاً، جناب قاضی، همانطور که فرمودید، او زن بیماری بود.
باید اعتراف کنم، قربان، میترسم اتفاق عجیبی افتاده باشد.
شنیدید گوئر با گاوآهن خود چه چیزی پیدا کرد؟
قاضی میدلتون، خودم شیارهای زمین را بررسی کردم.
هیچ چیز نبود.
هیچ چیز. البته که.
مگر اینکه جادوگری در کار باشد.
No comments yet. Be the first to leave one.