前 200 行。
خب، بیایین تمرکز کنیم
قبل از اینکه... دوتا کار مهم داریم که باید بهشون برسیم
حتی قبل از رفتن به دیتونا
دی-تو-نا! هی
دی-تو-نا
خیلی خب
دی-تو-نا! ایول
دی-تو-نا
هر وقت یکی میگه «دیتونا»، اینا شروع میکنن به شعار دادن
بامزهست
دی-تو-نا
خیلی خب، خیلی خب، باشه
اولین مورد
دیمارکوس کجاست؟
آها، رفته خواهرشو ببینه که تازه اعزام شده
صبر کنین، برام یه عکس فرستاد
ولی فکر کنم باید اول توسط ارتش
یا یه جایی تایید میشد. کجا اعزام شده بود دوباره؟
به هر حال، هی، استیون. بله؟
بیا تمرکز کنیم. باشه
آره، خب. همون بود
اجازه نداشتیم بگیم کجاست
تو یکی از این کشورای «ستان» دارهست
همونطور که داشتم میگفتم، حالا که مسابقات قهرمانی جدی شده
باید یه پولجوریِ حسابی راه بندازیم
باید چندتا تشویقکننده جدید هم جذب کنیم
ای بابا
خب، دارن جامون رو عوض میکنن
میدونم همه میگن در تماس باشیم
ولی واقعاً بیایین این کارو بکنیم
کسی جاش عوض نمیشه
یعنی دارن جایگزینمون میکنن؟
این دیگه مسخرهست
آره، اینم از این. کریستال
واو، واقعاً زمانبندی افتضاحی هم برای من بود
همین الان یه تاتو زدم که روش نوشته «پسرِ دکمهای»
ببینینش. پیچز برام زدتش
استیون، حس میکنم روش نوشته «کونِ روی پسر»
چی گفتی؟ خوشت اومد؟
خوب به نظر میاد عزیزم
شماها هم میخواید بزنین؟
برای اینکه بیشترین شانس بردن تو دیتونا رو داشته باشین
باید حداکثر تعداد نفرات رو روی تشک داشته باشین، یعنی ۱۶ نفر
میتونین آدمای بیشتری با خودتون ببرین
فقط اونا نمیتونن مسابقه بدن
ولی من یه مشکل دیگه دارم
چهار نفر کم دارم
تکتک شماها قراره مسابقه بدین
ولی اگه میخوایم ببریم، به یه تیم بزرگتر نیاز داریم
واسه همینه که نمیتونم حتی یکی از شماها رو از دست بدم، خب؟
پس باید بهم قول بدین که مصدوم نمیشین
یا ابوالفضل
بازداشت نشین... اومهوم
ولم کن
یا هر کار احمقانهی دیگهای
استیون
اوه، این یکی بدتره. استیون
استیون
استیون؟
بله، کار احمقانهای نکنین
اِم، پیچز، جای تاتوم یکم داغه
از سوزن استریل استفاده کردی دیگه، نه؟
نه. آره، یه حسی بهم میگفت
موضوعی که درباره دیتونا هست اینه که
خیلی گرونه
اون موقع تو کالج قبلی، همهی هزینههامون با اونا بود
یعنی پول بلیط هواپیما، هتل... تو بهشت بودیم
«هاگ هِوِن» اسم رستورانی بود که همیشه میرفتیم
ولی اینجا تو کالج هدلتاستون
هیچ حمایتی ندارم، پس خودم باید فکر همهچیز رو بکنم
مثل همیشه
بهم غذا بده، سیمور
آها، دپارتمان تئاتر دارن نمایش
«فروشگاه کوچک وحشت» رو کار میکنن، واسه همین
میدونین چیه؟
بیایین باهاش یکم خوش بگذرونیم
از این وسیلهی قدیمیِ صحنه استفاده میکنیم
هنوز خوب کار میکنه
یه برآورد کلی میکنیم تا ببینیم چقدر پول لازم داریم
خب، هتلها، پروازها
غذا، خوردهریزها، پول نقد برای انعام دادن
دوست ندارم ناخنخشکی کنم
نمیشه که
نیازی نیست انعام بدیم
سرویسدهیشون اونقدرها هم خوب نیست
بچهها هم میتونن خوردهریزهای خودشون رو بیارن
مگه من مهدکودکم؟
حتی با کسرِ اینا، باز هم میشه... ۱۹ هزار دلار
خب، وقتشه برم پیش بانکدار محلیم
اِم، بونی
ای وای
هر وقت جملهت رو با «اِم، بونی» اون شکلی شروع میکنی
آخر و عاقبت خوبی نداره
چی؟
اینطور نیست
اِم، بونی، زدم به وانت
اِم، بونی، حق با تو بود، فشارِ کارواش قویتر از
رنگِ کفِ حیاط بود
اِم، بونی
بونی... بله؟
واقعاً لازمه از پساندازِ روزِ مبادا استفاده کنم
تا این بچهها رو ببرم دیتونا. اومهوم
خب، با کمال تأسف باید بگم که صندوقِ روزِ مبادامون خشکیده
فکر کنم به اندازهی کافی بارون نیومده
صبر کن، منظورت اینه که بارون زیاد اومده؟
نه، چون اگه بارون نیاد
اونوقت خشکسالی میشه
آره، ولی ضربالمثلش اینه که پول رو واسه
روزِ بارونی (مبادا) پسانداز میکنی
آره، ولی منطقی نیست
چون اونموقع پول کمتری خرج میکنی، چون تو خونه میمونی
آره، ولی هزینههای دیگهای هم هست، مثلاً سقفِ خونه
خراب میشه، چکمه میخواد... عزیزم، ما ورشکستهایم
خب، چطوری؟
چون محل کارت ۸۰ مایل اونطرفتره
کل حقوقت میره پای پول بنزین
تازه، جریمههای پارکینگ سالی رو هم دادی
پول داروی مدونا، اون طراح رقصِ باکلاس
چند باری هم سند گذاشتی پیچز رو از بازداشت درآوردی
واسه دیمارکوس هم با پروازِ «فلانستان» بلیط خریدی
خب میدونی که اون کار مهمی بود
همه چی مهمه، باشه؟
حرف من اینه که تنها چیزایی که داریم و
یه ارزشی دارن، یکی بیضهی منه توی شیشه
یکی هم اون عروسکِ کلکسیونی و نویِ «استرچ آرمسترانگم»
بونی، گفتی که اونو انداختی دور
عزیزم، اون واسم خیلی باارزشه
دارم دربارهی اون بیضه حرف میزنم
منم همینطور
ایول! اوه
لباسام شسته شد. ممنون مربی پاترز
قبل رفتن برات یه بشقاب غذا بکشم؟
راستش با هولدن قرار شام دارم، واسه همین
هردوتا: اوخی
به نظر میاد اوضاع خوب پیش میره
عالیه
همه چی فقط خوبه
منظورم اینه که از لحاظ فیزیکی همه چی عالیه
یه دلیلی داره اسمشو گذاشتن هولدن (نگهدارنده)
تو «نگه داشتنِ» دستم خیلی مهارت داره
خب، دوست داری چی تماشا کنیم؟
امم، هر چی تو بخوای
امم، باشه
اِم، نظرت درباره انیمیشن «فروزن» چیه؟
«فروزن»
راستش، نظرت درباره «روز مرگت مبارک» چیه؟
«روز مرگت مبارک»
فقط کاش برای خودش یه نظری هم داشت
خیلی خب، اینم از تیم فعلی من
حالا فقط چهار نفر دیگه لازم دارم که ببرم دیتونا
من خوشبینم
باشه، میتونی بس کنی عزیزم
با تمام گاز، بدون ترمز
بهت خبر میدیم
ممنون
اِم، مایک
خیلی خب، ببینیم چی کار بلدی
ممنون مایک
این دقیقاً همون چیزیه که لازم داریم
بله
بهت خبر میدیم مایک. خداحافظ
ممنون. مایک جایی نرو
مسئول این تست گرفتنها منم
من تصمیم میگیرم کی بیاد تو تیم، نه شماها
هر کی فکر میکنه ما هم باید تصمیم بگیریم، بگه آره
آره
دات؟ چی؟
منم به اندازه بقیه عضوی از این تیمم
شایدم بیشتر. بیشتر؟
خب، فکر کردم یکم بهت اعتبار بدم
ببین، روال کار اصلاً این شکلی نیست
هر کی فکر میکنه روال کار باید این شکلی باشه، بگه آره
آره
آره. میدونین چیه؟
شماها که اینقدر دوست دارین به تیم کمک کنین
چرا چندتا ایده برای پول جمع کردن نمیدین
تا واقعاً بتونیم بریم دیتونا؟
اوه
دی-تو-نا! هی
دی-تو-نا! هی
دی-تو-نا! چی؟
دی-تو-نا
اولش بامزهست ولی بعدش رو اعصاب میره
خب، من به عنوان اولین کسی که وارد تیم شد
مسئولیت جمعآوری اعانه رو به عهده میگیرم
یه ایده دارم ولی یکم خطرناکه
شماها فیلم «یازده یار اوشن» رو دیدین؟
آره
اگه یه فیلم مثل اون بسازیم، کلی پول به جیب میزنیم
من بیشتر تو فکرِ فروشِ شیرینی و کلوچه بودم
مادربزرگم براونیهای معرکهای درست میکنه
بچهها، عمراً تو این دنیا بتونیم
با کلوچهفروشی اونقدر پول جمع کنیم
که بشه باهاش فیلم ساخت
نظرتون درباره کارواش چیه؟
خواهرم همیشه وقتی میاد
لباسای چرکمو ببره، شاکی میشه که ماشینش (کیا سول)
پر از دودهی آبنبات میشه
اوه، آره
میتونیم از اتاقِ آلودگیزداییِ
No comments yet. Be the first to leave one.