前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
بهش میگن گودال.
جاییه که خطرناک ترین و خشن ترین
تبهکارای تاریخ رو نگه میدارن، اونایی که
دنیا فکر میکنه مردن.
یا حداقل تا قبل از اون انفجار اینطوری بود.
چند تا زندانی فرار کردن؟
تو اینجایی، مامور هندرسون، که کمکمون کنی بگیریمشون.
من تیمم رو میخوام.
امروز دوباره ما رو برمیگردونی سر کار.
روزی که اودل مُرد، شین ازم خواست صدا رو بررسی کنم.
صدا با پرونده پرسنلی سرهنگ اولین لازاروس جور دراومد.
از همین الان، دادستان کل مالوری
از فرماندهی عملیات بازگردوندن زندانیا
کنار گذاشته شده.
از این به بعد من مسئولم.
سلام؟
سلام؟
کسی... کسی اونجاست؟
چی شده؟
چه خبره؟
لعنتی چرا نمیتونم تکون بخورم؟
چون سفت شده.
الان میدونم حتما تشنته،
ولی مهمه که بدنت کم آب بمونه،
وگرنه رزین خوب به بدن نمیچسبه برای مدت طولانی.
چی داری میگی؟ فقط ولم کن.
هیچ کس... هیچ کس لازم نیست بفهمه.
خب، این که خیلی هدر دادنه.
نه، تورو خدا! نه!
سرهنگ لازاروس سابقه کاری خیلی مفصلی داره،
پر از ماموریت های حساس
و پست های فرماندهی تو همه سطوح.
داریم هنوز دقیق بررسی میکنیم
که همه چی درست دربیاد.
ولی کل این ماجرا یه کم نگران کننده هست.
خب، من که میگم این که
دادستان کل رو ارتش بندازه بیرون،
خیلی بیشتر از یه کم نگران کننده ست.
من بهش اعتماد ندارم.
برگردوندن زندانیا برای دادستان یه چیزه،
ولی حس میکنم یه برنامه شخصی واسه خودش داره.
شاید، ولی میتونم تایید کنم ران سیمز منتقل شده
به همون مرکز محرمانه ای
که بقیه زندانیا رو بردن.
من هنوز مسئول اون عملیاتم،
پس از اون طرف تغییری نکرده.
گفتی اودل یه راهی برای کار کردن باهاش پیدا کرده بود.
شاید ما هم بتونیم.
اون یه دلیلی داشته که این پست رو میخواسته.
باید بفهمیم چرا.
و این از این شروع میشه که بفهمیم دقیقا داریم برای کی کار میکنیم.
اینجا نوشته از وست پوینت اومده بالا.
من یه ماموریت مشترک داشتم با یه فرمانده ارتش
که هم دوره خودش بود.
میتونم بهش زنگ بزنم بپرسم چیزی میدونه یا نه.
یواش این کارو بکن.
آخرین چیزی که میخوایم اینه
لازاروس بفهمه داریم درباره اش تحقیق میکنیم.
اون تازه وارده چی؟
کل صبح از دفترش بیرون نیومده.
داره پاسور بازی میکنه؟
جاناتان پک.
به نظر آدم بدی نمیاد.
نوچه لازاروسه؟
فعلا که نمیدونیم.
راستش هیچی نمیدونیم.
پس بهتره شروع کنیم جواب گرفتن.
هی، ببخشید.
یه رد پیدا کردیم.
ما یه بولتن روزانه رو از یه شرکت امنیت خصوصی گرفتیم
تو لوس آلاموس، نیو مکزیکو.
یکی از ساکنا گزارش داده یه آدم مشکوک
دور و بر یه خونه تو محلش پرسه میزده.
لوس آلاموس؟
آره، آدرسی که گزارش شده قبلا مال یکی از قربانیای
زندانی اچ 23 از گودال بوده.
آدریان گالو.
ببخشید، کی این گزارش رو داده؟
تو بولتن اسم ساکن نیومده.
مطمئنیم خودشه؟
نمیشه مثلا زوم کنیم یا تصویر رو واضح تر کنیم
یا هر کاری که این تکنولوژیاتون بلده؟
این نهایت کاریه که با این تکنولوژی میتونم بکنم که...
صبر کن.
ممنون، مورالس.
این کارو چطوری کردی؟
قطعا هوش مصنوعی نبود.
پرونده گودالش رو بیارین بالا.
تشخیص دادنش یه کم سخته که...
نه، خودشه. خودشه. آدریانه.
معلومه که این یارو رو میشناسی.
سخته آدم همچین کسی رو یادش بره.
6 نفر رو کشته با این که تو رزین زندگیشون کرده.
وای.
این هم ترسناکه، هم نمیتونم چشممو ازش بردارم.
چشم همشون بازه.
انگار میخواسته یه حس زنده بودن بده.
الگویی تو انتخاب قربانیاش هست؟
تا جایی که یادمه، انتخاب قربانیا تصادفی بود،
به جز قتل چهارم.
کارآگاه مسئول پرونده.
کارآگاه جک ویلن از پلیس لوس آلاموس.
- 30 سال سابقه داشت. - لعنتی.
همکار جک ویلن همون کسی بود
که آخرش زمینش زد.
اون برای قربانیا و برای همکارش عدالت گرفت.
اسمش اریکا برکه.
الان وقتشه که دادگاه ها
برای قربانیا عدالت اجرا کنن،
از جمله همکارم، کارآگاه جک ویلن.
و وکیلا ممکنه منو بکشن به خاطر گفتن این حرف،
ولی امیدوارم اون حرومزاده مریض
تا آخر عمر کوتاه و بدبختش تو زندون بپوسه.
اون لیاقتش اینه که بره تاریک ترین گوشه جهنم.
همینو میگم دیگه.
من حال و هوایشو دوست دارم.
خب، بزن بریم نیو مکزیکو
قبل از این که این یارو دوباره دست به کاردستی بزنه.
اوو.
مامور هندرسون.
چی داریم؟
یه رد از آدریان گالو تو نیو مکزیکو داریم.
میفهمم.
میزان درگیری چقدره؟
فعلا یه شاهد داریم که هنوز هویتش مشخص نیست.
قربانی هم داشته تا الان؟
اگه همینطوری حرف بزنیم، خواهد داشت.
پس...
امیدوارم اون حرومزاده مریض
تا آخر عمر کوتاهش تو زندون بپوسه...
تا آخر عمر کوتاه و بدبختش تو زندون بپوسه.
سیستم امنیتی خانگی Php.
الو.
یه وضعیت اضطراری دارم.
چه کاری میتونیم برات انجام بدیم، آقای ویلکینز؟
همون ولگرد برگشته، و میتونم مطمئن بگم
داره مواد میده.
همین الان اونجاست؟
مطمئنی؟
چون وقتی روز دیگه اومدیم...
نه، نه. رفته بود.
ولی اون... برمیگرده.
این دومین باره که اینجاست.
یکی رو میفرستیم.
ولی من نفس حبس نمیکنم.
اصلا چرا باید امنیت محله داشته باشیم
اگه نمیخوان بیان؟
سلام؟
نه.
نمیتونه باشه.
از من چی میخوای؟
باید بدونم چی دیدی، آقای ویلکینز.
میخوای همه چی رو بهم بگی.
فصل دوم - قسمت دوم
این چیزیه که بیشتر از همه دوست دارم تو کار با رزین.
وقتی سفت شد، دیگه هیچ چیزی نمیشه تغییرش داد.
یکی از معدود چیزاییه که تو زندگی واقعا دائمیه.
پس کار حساسیه که بدونی کی رزین
کافیه که پلکارو باز نگه داری
اون پنجره وقتی که میخوای تمام جزئیات ریز درست دربیاد
به محض این که اپوکسی میریزی داره بسته میشه.
حالا نمونه های مُرده
تقریبا شبیه زنده ها هستن، پس فقط لازمه
اونارو بگیری و فریز کنی.
۲۴ ساعت معمولا کافیه، ولی برای بزرگ ها
می دونی، ۴۸ تا ۷۲ ساعت امن تره.
بعدش میتونی اونارو ژست بدی.
و هیچ کس مقاومت نمیکنه.
آدم ها آروم و سرد میمیرن.
مثل اینه که بخوابن.
بدترین تد تاک عمرم.
یه آدم چطوری یه چیزی مثل اینو میسازه؟
برای آدریان، زندانیارو تو رزین کردن
از یه علاقه و وسواس برای شکل خودش دراومد.
پس بچگی، اون و مامانش زیاد جا به جا میشدن.
محیط خیلی ناپایدار و پر هرج و مرج بود.
ولی بالاخره رسیدن به نیو مکزیکو.
اون موقع بود که سلامت مامانش شروع به خراب شدن کرد.
پس آدریان یه سرگرمی جدید پیدا کرد، رزین کردن نمونه ها،
که یه جور مقابله با شرایط بود.
این یه تکنیک حفظ نمونه هست
که تو جنوب غربی محبوبه.
نه.
نیازی ندارم.
چی، عنکبوت دوست نداری؟
هیچ کس عنکبوت دوست نداره.
خب، در واقع آدریان دوست داره.
و عقرب و مارمولک و هر چیزی
که بتونه تو رزین قرار بده.
ولی برای اون، حفظ چیزی زیبا بود،
به خصوص بعد از از دست دادن مامانش.
دنبال دائمی بودن بود.
هیچی مثل یه وزنه کاغذی انسانی دائمی نیست.
نه، برای اون، فرقی نداره
که عقرب بکشه یا انسان.
اینجا نوشته وقتی گالو اولین بار دستگیر شد،
از قبول کردن هیچ کدوم از جرم هاش خودداری کرد.
No comments yet. Be the first to leave one.