The Hunting Party

The Hunting Party

下載 Farsi Persian 字幕

第 2 季

發布資訊

The Hunting Party S02E02 1080p WEB-DL NESTED
由 NESTED 評論 NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

標籤

webdl
發布於: 2026-02-01
下載次數: 47
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫بهش میگن گودال.

‫جاییه که خطرناک ترین و خشن ترین

‫تبهکارای تاریخ رو نگه میدارن، اونایی که

‫دنیا فکر میکنه مردن.

‫یا حداقل تا قبل از اون انفجار اینطوری بود.

‫چند تا زندانی فرار کردن؟

‫تو اینجایی، مامور هندرسون، ‫که کمکمون کنی بگیریمشون.

‫من تیمم رو میخوام.

‫امروز دوباره ما رو برمیگردونی سر کار.

‫روزی که اودل مُرد، ‫شین ازم خواست صدا رو بررسی کنم.

‫صدا با پرونده پرسنلی ‫سرهنگ اولین لازاروس جور دراومد.

‫از همین الان، ‫دادستان کل مالوری

‫از فرماندهی عملیات ‫بازگردوندن زندانیا

‫کنار گذاشته شده.

‫از این به بعد من مسئولم.

‫سلام؟

‫سلام؟

‫کسی... کسی اونجاست؟

‫چی شده؟

‫چه خبره؟

‫لعنتی چرا نمیتونم تکون بخورم؟

‫چون سفت شده.

‫الان میدونم حتما تشنته،

‫ولی مهمه که بدنت کم آب بمونه،

‫وگرنه رزین خوب به بدن نمیچسبه ‫برای مدت طولانی.

‫چی داری میگی؟ ‫فقط ولم کن.

‫هیچ کس... هیچ کس لازم نیست بفهمه.

‫خب، این که خیلی هدر دادنه.

‫نه، تورو خدا! نه!

‫سرهنگ لازاروس ‫سابقه کاری خیلی مفصلی داره،

‫پر از ماموریت های حساس

‫و پست های فرماندهی تو همه سطوح.

‫داریم هنوز دقیق بررسی میکنیم

‫که همه چی درست دربیاد.

‫ولی کل این ماجرا یه کم نگران کننده هست.

‫خب، من که میگم این که

‫دادستان کل رو ارتش بندازه بیرون،

‫خیلی بیشتر از یه کم نگران کننده ست.

‫من بهش اعتماد ندارم.

‫برگردوندن زندانیا برای دادستان یه چیزه،

‫ولی حس میکنم ‫یه برنامه شخصی واسه خودش داره.

‫شاید، ولی میتونم تایید کنم ‫ران سیمز منتقل شده

‫به همون مرکز محرمانه ای

‫که بقیه زندانیا رو بردن.

‫من هنوز مسئول اون عملیاتم،

‫پس از اون طرف تغییری نکرده.

‫گفتی اودل یه راهی ‫برای کار کردن باهاش پیدا کرده بود.

‫شاید ما هم بتونیم.

‫اون یه دلیلی داشته ‫که این پست رو میخواسته.

‫باید بفهمیم چرا.

‫و این از این شروع میشه ‫که بفهمیم دقیقا داریم برای کی کار میکنیم.

‫اینجا نوشته از وست پوینت اومده بالا.

‫من یه ماموریت مشترک داشتم ‫با یه فرمانده ارتش

‫که هم دوره خودش بود.

‫میتونم بهش زنگ بزنم ‫بپرسم چیزی میدونه یا نه.

‫یواش این کارو بکن.

‫آخرین چیزی که میخوایم اینه

‫لازاروس بفهمه داریم درباره اش تحقیق میکنیم.

‫اون تازه وارده چی؟

‫کل صبح از دفترش بیرون نیومده.

‫داره پاسور بازی میکنه؟

‫جاناتان پک.

‫به نظر آدم بدی نمیاد.

‫نوچه لازاروسه؟

‫فعلا که نمیدونیم.

‫راستش هیچی نمیدونیم.

‫پس بهتره شروع کنیم ‫جواب گرفتن.

‫هی، ببخشید.

‫یه رد پیدا کردیم.

‫ما یه بولتن روزانه رو ‫از یه شرکت امنیت خصوصی گرفتیم

‫تو لوس آلاموس، نیو مکزیکو.

‫یکی از ساکنا گزارش داده ‫یه آدم مشکوک

‫دور و بر یه خونه ‫تو محلش پرسه میزده.

‫لوس آلاموس؟

‫آره، آدرسی که گزارش شده ‫قبلا مال یکی از قربانیای

‫زندانی اچ 23 از گودال بوده.

‫آدریان گالو.

‫ببخشید، کی این گزارش رو داده؟

‫تو بولتن اسم ساکن نیومده.

‫مطمئنیم خودشه؟

‫نمیشه مثلا زوم کنیم ‫یا تصویر رو واضح تر کنیم

‫یا هر کاری که این تکنولوژیاتون بلده؟

‫این نهایت کاریه که ‫با این تکنولوژی میتونم بکنم که...

‫صبر کن.

‫ممنون، مورالس.

‫این کارو چطوری کردی؟

‫قطعا هوش مصنوعی نبود.

‫پرونده گودالش رو بیارین بالا.

‫تشخیص دادنش یه کم سخته که...

‫نه، خودشه. خودشه. آدریانه.

‫معلومه که این یارو رو میشناسی.

‫سخته آدم همچین کسی رو یادش بره.

‫6 نفر رو کشته ‫با این که تو رزین زندگیشون کرده.

‫وای.

‫این هم ترسناکه، ‫هم نمیتونم چشممو ازش بردارم.

‫چشم همشون بازه.

‫انگار میخواسته ‫یه حس زنده بودن بده.

‫الگویی تو انتخاب قربانیاش هست؟

‫تا جایی که یادمه، ‫انتخاب قربانیا تصادفی بود،

‫به جز قتل چهارم.

‫کارآگاه مسئول پرونده.

‫کارآگاه جک ویلن ‫از پلیس لوس آلاموس.

‫- 30 سال سابقه داشت. ‫- لعنتی.

‫همکار جک ویلن همون کسی بود

‫که آخرش زمینش زد.

‫اون برای قربانیا ‫و برای همکارش عدالت گرفت.

‫اسمش اریکا برکه.

‫الان وقتشه که دادگاه ها

‫برای قربانیا عدالت اجرا کنن،

‫از جمله همکارم، ‫کارآگاه جک ویلن.

‫و وکیلا ممکنه منو بکشن ‫به خاطر گفتن این حرف،

‫ولی امیدوارم اون حرومزاده مریض

‫تا آخر عمر کوتاه و بدبختش ‫تو زندون بپوسه.

‫اون لیاقتش اینه ‫که بره تاریک ترین گوشه جهنم.

‫همینو میگم دیگه.

‫من حال و هوایشو دوست دارم.

‫خب، بزن بریم نیو مکزیکو

‫قبل از این که این یارو ‫دوباره دست به کاردستی بزنه.

‫اوو.

‫مامور هندرسون.

‫چی داریم؟

‫یه رد از آدریان ‫گالو تو نیو مکزیکو داریم.

‫میفهمم.

‫میزان درگیری چقدره؟

‫فعلا یه شاهد داریم ‫که هنوز هویتش مشخص نیست.

‫قربانی هم داشته تا الان؟

‫اگه همینطوری حرف بزنیم، خواهد داشت.

‫پس...

‫امیدوارم اون حرومزاده مریض

‫تا آخر عمر کوتاهش ‫تو زندون بپوسه...

‫تا آخر عمر کوتاه و بدبختش تو زندون بپوسه.

‫سیستم امنیتی خانگی Php.

‫الو.

‫یه وضعیت اضطراری دارم.

‫چه کاری میتونیم برات انجام بدیم، ‫ آقای ویلکینز؟

‫همون ولگرد برگشته، ‫و میتونم مطمئن بگم

‫داره مواد میده.

‫همین الان اونجاست؟

‫مطمئنی؟

‫چون وقتی روز دیگه اومدیم...

‫نه، نه. رفته بود.

‫ولی اون... برمیگرده.

‫این دومین باره که اینجاست.

‫یکی رو میفرستیم.

‫ولی من نفس حبس نمیکنم.

‫اصلا چرا باید امنیت محله داشته باشیم

‫اگه نمیخوان بیان؟

‫سلام؟

‫نه.

‫نمیتونه باشه.

‫از من چی میخوای؟

‫باید بدونم چی دیدی، آقای ویلکینز.

‫میخوای همه چی رو بهم بگی.

‫ ‫فصل دوم - قسمت دوم

‫این چیزیه که بیشتر از همه ‫دوست دارم تو کار با رزین.

‫وقتی سفت شد، دیگه هیچ چیزی ‫نمیشه تغییرش داد.

‫یکی از معدود چیزاییه که ‫تو زندگی واقعا دائمیه.

‫پس کار حساسیه که بدونی کی رزین

‫کافیه که پلکارو باز نگه داری

‫اون پنجره وقتی که میخوای ‫تمام جزئیات ریز درست دربیاد

‫به محض این که اپوکسی میریزی ‫داره بسته میشه.

‫حالا نمونه های مُرده

‫تقریبا شبیه زنده ها هستن، پس فقط لازمه

‫اونارو بگیری و فریز کنی.

‫۲۴ ساعت معمولا کافیه، ‫ولی برای بزرگ ها

‫می دونی، ۴۸ تا ۷۲ ساعت امن تره.

‫بعدش میتونی اونارو ژست بدی.

‫و هیچ کس مقاومت نمیکنه.

‫آدم ها آروم و سرد میمیرن.

‫مثل اینه که بخوابن.

‫بدترین تد تاک عمرم.

‫یه آدم چطوری یه چیزی مثل اینو میسازه؟

‫برای آدریان، زندانیارو تو رزین کردن

‫از یه علاقه و وسواس ‫برای شکل خودش دراومد.

‫پس بچگی، اون و مامانش ‫زیاد جا به جا میشدن.

‫محیط خیلی ناپایدار و پر هرج و مرج بود.

‫ولی بالاخره رسیدن به نیو مکزیکو.

‫اون موقع بود که ‫سلامت مامانش شروع به خراب شدن کرد.

‫پس آدریان یه سرگرمی جدید پیدا کرد، ‫رزین کردن نمونه ها،

‫که یه جور مقابله با شرایط بود.

‫این یه تکنیک حفظ نمونه هست

‫که تو جنوب غربی محبوبه.

‫نه.

‫نیازی ندارم.

‫چی، عنکبوت دوست نداری؟

‫هیچ کس عنکبوت دوست نداره.

‫خب، در واقع آدریان دوست داره.

‫و عقرب و مارمولک و هر چیزی

‫که بتونه تو رزین قرار بده.

‫ولی برای اون، حفظ چیزی زیبا بود،

‫به خصوص بعد از از دست دادن مامانش.

‫دنبال دائمی بودن بود.

‫هیچی مثل یه وزنه کاغذی انسانی ‫دائمی نیست.

‫نه، برای اون، فرقی نداره

‫که عقرب بکشه یا انسان.

‫اینجا نوشته وقتی گالو اولین بار دستگیر شد،

‫از قبول کردن هیچ کدوم ‫از جرم هاش خودداری کرد.

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left