前 200 行。
آنچه در «کلانتر نشین» گذشت
بابت امروز صبح متأسف نیستم. یه اشتباه بود
اسم منو برای یه کار رد کردی؟
نظرت در مورد نقلمکان به اینجا چیه؟
متأسفم که باهات هماهنگ نکردم
در مورد اون کارِ بیمارستان
باید اول از خودت میپرسیدم
هیجانزده شدم بابت
این ایده که دیگه رابطهمون از راه دور نباشه
خواهرم «زوئی» ۱۴ سال پیش ناپدید شد
یه شب رفت مهمونی و دیگه هیچوقت برنگشت خونه
تو معاون کلانتری. میتونی به جواب برسی
صندوقعقب رو بستی؟ لطفاً کمکمون کنید
اون پیش شوهرم پیتر بود و اونا توی
یه بازار محلی بودن. میگن «بارلو» هستن
روی حریم خصوصیشون تعصب دارن
بزرگِ خاندانشون «اینوک»ـه
اون پدرزنشه. «دیوید» نوه اینوکه؟
اینوک عقل لعنتیشو از دست داده
روت، اونم دقیقاً به همون اندازه دیوونهست
ما سبزیجات میکاریم. گاو پرورش میدیم
در مورد اسلحهها چی؟ -ما اسلحه داریم
که همهشون قانونی تهیه شدن
و فقط برای دفاع استفاده میشن
مشکل پهپاد داریم
کی تا این راهِ دور پهپاد هوا میکنه؟
فدرالها. من برای نوهم اینجام
دونالد کاوانا، افبیآی
آقای بارلو، شما بازداشتید
نمیتونید این کار رو بکنید
فکر کردی باد کاشتی کلانتر؟
حالا باید طوفان درو کنی
فقط باید چند ساعت اینجا نگهش داریم
یه جین مأمور فدرال تو راهن
بخوابید زمین
به تراویس شلیک کردن
شب بخیر، لوئیس
تو هم همینطور
شب بخیر، لوئیس
شب بخیر، معاون کمپبل
زیاد دیر وقت نمون. شب بخیر
اتفاق امروز صبح اشتباه نبود
تنها اشتباه
این بود که پنج سال پیش برای نگه داشتنت نجنگیدم
خب، الان حاضرم برات بجنگم
دوستت دارم
همیشه خواهم داشت
فقط بهم خبر بده
هی، تراویس
هی. کسیدی
اینجا چیکار میکنی؟
من، اِ... داشتم به میکی و بون کمک میکردم
سرِ یه پرونده حضانت
تو... تو روی چی کار میکنی؟
اِ
یه چیزی که خیلی وقت بود پشت گوش میانداختم
چی؟
خوشحالی
آره
آره، فکر کنم هستم
تا دم در همراهیت میکنم. باشه
نمیخوام به هیچ شکلی بهت فشار بیارم
فقط میخوام بدونی
وقتی بحث ما در میون باشه، من تا آخرش هستم
من
میخوام بیای اینجا زندگی کنی، نورا
میخوام شوهرت باشم
این دفعه دیگه واقعاً
خیلی سریع نگو آره
ای بابا
دیدنت خیلی خوب بود. مگه نه؟
لازم نیست اوضاع عجیب غریب بشه، درسته؟
لازم نیست با هم معذب باشیم
نه، لازم نیست عجیب بشه
داداش. نه، این کار رو نکن
میبینمت. آره
واو. چه خبره؟
تکون نخور. کجاست؟
شماها پول برقتون رو ندادین؟
چه خبره اینجا؟ اسلحههاتون رو بندازید
اون هیچوقت نیومد بیرون. کجا بردینش؟
تراویس، برو پشت من
ببین، پسرت اینجا نیست، روت
پسرم نه
پدرم
کدوم گوریه؟
گوش کن، مجبور نیستی این کار رو بکنی
تراویس
اینوک رو بدید به ما! میتونیم با هم حرف بزنیم
تراویس
حرکت! برید، برید، برید
بخوابید رو زمین
باید بریم، تراویس. باید جابهجا بشیم
آتش! به رگبار ببندیدشون
بون، کسیدی، وضعیت؟
من توی رختکنم
اون بالا چه خبره آخه؟
میکی، اونا داخل ساختمونن
میکی، به تراویس تیر زدن
ما پشت درهای امنیتی هستیم
دارم میام پیشتون
اینا خانواده «بارلو»ـن
چهار نفر مجهز به تفنگهای تهاجمی
یکیشون افتاد. فکر کنم عقبنشینی کردن
از سمت ورودی. بیشتر از چهار نفرن
بیرونن و دارن به داخل شلیک میکنن
از پنجرهها فاصله بگیرید. سرها پایین
شلیک نکنید
شلیک نکنید
شیشه ضدگلولهست. باید یه راه دیگه برای ورود پیدا کنیم
تراویس؟ -به هوشه
یه گلوله، از سینه وارد شده و از اون طرف دراومده
بون، به تراویس تیر خورده
برو اتاق بیسیم. اون به آمبولانس نیاز داره
و درخواست پشتیبانی بده. فقط خودمون اینجاییم
رختکن پاکسازی شد. دارم میام بالا
مفهومه. داریم حرکت میکنیم
گرفتم. بذارش پشت
یالله، یالله. حرکت کنیم
دارم میرم سمت اتاق بیسیم
اما میکی، سیگنالهای موبایل هم دارن مختل میشن
تلفنهای ثابت هم قطع شدن
کدوم گوری داری میری؟
باید امنیت «اینوک» رو تأمین کنیم
یه آدم توی ورودی ساختمونِ من داره از خونریزی میمیره
اون اولویت اول منه
اولویت اول تو اینه که نذاری اینوک بارلو
به دست تروریستهای داخلی بیفته
اینجا مقر افبیآی نیست
اینجا کلانتریِ منه
یا بهم کمک میکنی یا از سر راهم میری کنار
پاکه! با دیلم بازش کنید
یالله. با من بمون. تراویس
بذار زخمت رو ببینم
باید جلوی خونریزی رو بگیریم
توی اتاق استراحت یه کیف کمکهای اولیه هست. بهش نیاز داریم
وقتی اینوک رو بازداشت کردی
گفتی یه عده تو راهن؟
یه جین مأمور فدرال تا اونو برای زمان دادگاهش منتقل کنن
چقدر طول میکشه برسن اینجا؟
دو ساعت. دو ساعت؟
خیلی خب، باید اون درها رو ایمن کنیم
باید کلانتری رو تا رسیدن نیروی کمکی قرنطینه کنیم
فکر میکنی چند نفر اومدن داخل؟
خیلی سریع اتفاق افتاد. اون زنه فرار کرد بیرون
روت بارلو بود. دیدمش
از درِ جلویی رفت بیرون
خروج نفر آخری رو ندیدم
شاید دنبال اون رفته بیرون. نمیدونم
ماسک زده بود
بون، فکر میکنیم یکی از بارلوها
ممکنه رفته باشه تو
اگه رفته باشه، میره دنبال اینوک
همین الان برو سمت بازداشتگاه. -مفهومه
خیلی خب، باید تراویس رو ببریم به اتاق جنگ
کیف کمکهای اولیه رو بیار
فکر میکنی بتونی یکم راه بیای؟
آره. آره، آره
آره
اگه میخوای نذاری بارلو بیفته دست
تروریستهای داخلی، کمکم کن اون درها رو ببندیم
باید جوری نگهشون داریم که فقط بتونن از بیرون تماشا کنن
باشه. بزن بریم
همه معاونها گزارش بدن
کلانتری تحت حمله قرار گرفته
تکرار میکنم، کلانتری تحت حمله قرار گرفته
تد؟
معاون چانگ، صدای منو میشنوی؟
معاون چانگ
میکی، فرستندهها هم دارن مسدود میشن
دارن تمام فرکانسهای دوربُرد رو مختل میکنن
موبایل، دیسپاچ، گشتیها
دستمون به هیچکدومشون نمیرسه
میکی، این اتفاقی نیست. اون فراخوان اضطراری
اون تجمع خیابونی توی «داگتاون»
نصف معاونهای ما رو فرستادن دنبال نخودسیاه
جایی که سیگنال نمیرسه
اینجا فقط خودمونیم و خودمون
بیاید از چیزی که داریم محافظت کنیم
برو پایین سمت بازداشتگاه
مفهومه. تو راهم
باید دکمههای پیرهنت رو باز کنم
باید یه نگاهی به زخمت بندازم
اوه. همینجا؟
یکی توی بازداشتگاه پیشِ بارلوئه
دارم میرم تو
باکنر، کدوم گوری داری چیکار میکنی اینجا؟
مراقبشم
فکر کردی چی میشه؟
اِ، چطور به نظر میاد؟
اونقدر داغونه، نه؟
کلانتر فاکس، روت بارلو صحبت میکنه
تمام خروجیها رو زیر نظر داریم
معاونهات قرار نیست نجاتت بدن
اونا حتی صدات رو هم نمیشنون
هم از نظر اسلحه و هم از نظر نیرو کم آوردین
پدرم رو بفرستید بیرون
وگرنه خودمون میایم داخل تا ببریمش
روت
روت، عقب بکش
No comments yet. Be the first to leave one.