前 200 行。
* اوه، بیلی بوی، کجا بودی، بیلی بوی؟ *
* اوه، کجا بودی بیلیِ جذاب من؟ *
* رفته بودم دنبالِ زن، اون لذت زندگیِ منه *
* اون هنوز جوونه و نمیتونه مامانشو ول کنه *
* تعارفت کرد بری تو، بیلی بوی، بیلی بوی؟ *
* تعارفت کرد بری تو، بیلیِ جذاب من؟ *
* آره، اون ازم خواست که برم تو *
* رو چونهاش یه چالِ خوشگل داره *
* اون هنوز جوونه و نمیتونه مامانشو ول کنه *
* بلده پای آلبالو درست کنه؟ *
* بیلی بوی، بیلی بوی؟ *
* بلده پای آلبالو درست کنه، بیلیِ جذاب من؟ *
* آره، بلده پای آلبالو درست کنه *
* سریعتر از اونی که گربه چشم به هم بزنه *
* اون هنوز جوونه و نمیتونه مامانشو ول کنه *
صبح بخیر
صبح بخیر
داری چیکار میکنی؟
جمعوجور میکنم
دارم چمدون بستنم رو تموم میکنم
احمقانهست که امروز بری
میتونستی فردا بری
میتونستی فردا ترکم کنی، مگه نه؟
یکی از پروندهها یکم گیجم کرده
پروندهی شاپیرو رو پیدا نمیکنم
تعجبی نداره، چون تو اصلاً عرضهاش رو نداری
که چیزی رو سازماندهی کنی و منم که برات توضیح داده بودم
که دلم میخواد چیزها چطوری مرتب بشن
تو حتی نمیتونی یه چیزی رو درست پیدا کنی
دارم سعی میکنم مرتبش کنم و با خودم گفتم
شاید رو میز تو باشه
نه، رو میز من نیست ولی
خوشبختانه من سیستم خودم رو دارم که توش
یه کپیِ زاپاس دارم و همهچیز قابل بازیابیه
خب حالا اصلاً مشکلت با اون چیه؟
نمیتونم پیداش کنم
اون رو برای چی میخوای؟
نمیدونستم الان داری رو اون کار میکنی
میخوام یه نگاهِ دوباره بهش بندازم
خیلی خب، بگو چی میخوای
فقط خودِ پرونده رو میخوام
کمک نخواستم
فقط پروندهی شاپیرو رو میخوام و تمام
داری چیکار میکنی؟
دلم برات تنگ میشه
دیشب رفتم یه کافه
منظورم یه کافهی معمولی نیست
منظورم از این کافههای مخصوص مجردهاست
جایی که آدمهای مجرد میرن
مردهای مجرد میرن که با زنها آشنا بشن
حداقل به پنج تا زن پیشنهاد دادم که بریم بیرون
زنهای مجرد میرن اونجا که یکی مخشون رو بزنه
و من نتونستم حتی مخِ یه نفر رو بزنم
نرو. لطفاً؟
نرو
نکن
ما با هم ازدواج کردیم
با خودم گفتم میرم تو
و به یه دختری پیشنهادِ نوشیدنی میدم. کار اشتباهی کردم؟
تو باید به یه شکل طبیعی با زنها ارتباط برقرار کنی
با یه حالتی که کمتر وسواسی و از پیش تعیینشده باشه
نباید با یه هدف خاص بری
که بخوای به فلان چیز یا فلان هدف برسی
باید بذاری رابطهها خودشون شکل بگیرن
همونطور که تو اتفاقات تصادفیِ زندگی پیش میان
منم همین کار رو میکنم
داری از من نصیحت میخوای، پس تنها چیزی که
میتونم بگم همون کاریه که خودم انجام میدم
من خیلی طبیعی با آدمها آشنا میشم
اگه چیزی بینمون شکل گرفت که گرفت
اگه نگرفت هم، راهی برای اجبار کردنش نیست
تمام چیزی که میخوام اینه که با کسی باشم
تو حتماً با یه ذهنیت خیلی
منفی میری اونجا و این خودش رو نشون میده و
یه جوری به طرف مقابل منتقل میشه و اونا حسش میکنن
و واسه همینه که ردت میکنن
تو با این پیشفرض میری اونجا
که قرارِ پس زده بشی
نمیفهمم
راستی، قراره دخترم رو ببینم
امروز بعدازظهر، قبلاً بهت گفته بودم
و بعد از اینکه اون برگشت پیش مادرش
میخوای توی کافه برای یه نوشیدنی همدیگه رو ببینیم؟
آره. ممنون که دعوتم کردی
آره، حتماً، حتماً
یه جورِ عجیبی از همصحبتی باهات خوشم میاد
شاید باید بیشتر باهاش مخالفت میکردم
شاید باید میگفتم: «نه، برو بابا
هر غلطی که دلم بخواد میکنم.»
شاید اونجوری بیشتر خوشش میاومد
یه جور چالش
سلام
خوب به نظر میرسی
تو هم همینطور
خب، آریلا چطوره؟
حالش خوبه
اوه، خوبه. تو چطوری؟
خوبم، تو چطوری؟
منم خوبم
خوبه
خب، من دیگه میبرمش. فعلاً خداحافظ
رفتی "بامبی" رو ببینی؟
بله
فیلم رو دوست داشتی؟
بله
خوشم اومد، با اینکه یکم غمگین بود
من غمگین نبودم ولی بامبی غمگین بود
شاید نباید اینقدر شکایت میکردم
میخوام یه چیزی بهت بگم
اینکه خیلی دوستت دارم
میدونم
میدونی؟ مطمئنی؟
بله
واقعاً خیلی مطمئنی؟
شاید باید بیشتر آشپزی میکردم
چطوری میتونستی بیشتر آشپزی کنی؟
تنها چیزی که اون میخورد همبرگر بود
چیزبرگر و اسپاگتی
به هر حال، شاید باید بیشتر آشپزی میکردم
شاید باید میذاشتم اون بیشتر حرف بزنه
شاید باید علاقهی بیشتری
به کارش نشون میدادم
من هیچ سررشتهای از وکالت ندارم
میخوام برات داستان یه پرنسس رو تعریف کنم
باشه
یکی بود یکی نبود، یه پرنسسِ دوستداشتنی بود
از پیادهروی متنفرم
یه چیزی رو میدونی؟
من با مادرم ازدواج کردم
این دیگه چه جفنگییه؟
منظورم این نیست که باهاش رفتم پای سفره عقد
میدونم یه ایدهی فلسفی
تو ذهنته، ولی فقط جوری باهام حرف بزن
که بتونم بفهمم
لطفاً با من بحث نکن
حوصلهی دعوا راه انداختن ندارم
جفنگ تحویلت نمیدم
وقتی هفت سالم بود، مادرم بهم گفت
که من بهش گفتم دلم میخواد باهاش ازدواج کنم
خب، که چی؟
و فکر میکنم دلیلِ اینکه هیچوقت ازدواج نکردم
اینکه از نظر روانی، فکر میکنم با اون ازدواج کردم
به نظرت منطقی میاد؟
واسه همینه که همیشه باید از مادرت
به خاطر دوستدخترات عذرخواهی کنی؟
لطفاً با من شروع نکن
تو هیچوقت نمیتونی با من جدی باشی
میفهمی دارم در مورد چی حرف میزنم؟
تو همهچیز رو به مسخرهبازی میگیری
من تنهام، از اینکه برای خودم آشپزی کنم خسته شدم
دلم میخواد ازدواج کنم. میخوام سر و سامون بگیرم
دلم میخواد خوشحال باشم
داری خیلی لیمو مصرف میکنی
قبلاً برات توضیح دادم
که برای سلامتیت خوبه
نه دیگه اینهمه لیمو
هر چی بیشتر، بهتر
بیخیالش، بیخیالش
دخالت نکن
چته، مگه دیوونه شدی؟
میبینم که داری بهش نگاه میکنی
من سفارش میدم. میدونم چی میخوام
اوم، من تخممرغِ نیمرو میخوام
من تخممرغ نمیخوام
من بیکن و سوسیس و پنکیک میخوام
با سس بلوبری و شربت افرا
من پنکیک نمیخوام
بیخیالِ پنکیک شو
من یه همبرگر میخوام
یه چیزبرگر و سیبزمینی سرخکرده
و اسپاگتی
اینجا اسپاگتی دارید؟
نمیبینمش. اوه خدای من
من همبرگر نمیخوام
چیزبرگر نمیخوام
و نمیخوام... گفتم سیبزمینی سرخکرده؟
میشه دوباره از اول شروع کنید؟
ببخشید. من هیچی نمیخوام
من دسر میخوام
بستنی شکلاتی میخوام
با سس شکلات و خامه فرمگرفته
یه دونات شکلاتی و قهوه
ببخشید که مزاحمتون میشم
چیزی شده؟
بالاخره تونستی تصمیم بگیری چی میخوای بخوری؟
به نظرم اصلاً خندهدار نیست
حتماً همینطوره. فکر کنم فقط دارم
به یه روشِ ناشیانه سعی میکنم خوشحالت کنم
اینقدر با انگشت به من نزن
اسمت چیه؟
اسمم اِلای هست. اسم تو چیه؟
الای... الای... اسم قشنگیه
الای، تو متأهلی؟
نه، ولی بودم. طلاق گرفتم
خیلی خب، میای اینجا بشینی؟
حتماً
اسمت چیه؟ نترس
نمیترسم
گفتی اسمت چی بود؟
زی
No comments yet. Be the first to leave one.