前 191 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
آنچه گذشت...
- مامان؟ - آره عزیزم، هر چی تو بخوای.
به موسسه خوش اومدی.
اسمت لوک الیسه. از مینیاپولیسی، درسته؟
و خیلی هم زرنگی.
تو TK هستی یا TP؟
TP یعنی تلهپاتی. TK یعنی...
تلهکینزیس.
خب، بعضی وقتا چیزا دور و برم تکون میخورن.
ولی... این نباید کافی باشه که...
که بیارنت اینجا؟
الان تو بخش جلویی هستیم.
- بخش پشتی هم هست؟ - آره.
جایی که وقتی از بخش جلویی فارغالتحصیل بشیم میریم.
خوش اومدی، لوک.
با آقای استکهاوس، رئیس امنیت، آشنا شدی.
و اینم دکتر هندریکسه.
اون طراح علم پیشرفتهایه که اینجا انجام میدیم.
اسم من خانم سیگسبيه، و من...
رئیسم، میدونم.
تو، بدون شک،
داری میری که تو نجات دنیا مشارکت کنی.
و بعد، وقتی ماموریتت تموم شد،
حافظهت رو پاک میکنیم، میفرستیمت خونه.
ما هیولا نیستیم.
خب، پسرم،
تو برای این کار بیش از حد بااستعدادی.
موضوع اینه که ما یه تیم خوبیم.
تو فقط یه غریبهای از خیابون.
بعضیها شوخی میکنن درباره نگهبان شب،
ولی برای یه نیروی کوچیک مثل ما این خیلی مهمه.
هر روز تو این دنیا چیزایی اتفاق میافته
که اصلاً باور نمیکنی.
راست میگی. اون غیرقابل اعتماد بود.
بود؟
حلش کردیم.
لوک، این نیکیه.
آره، اگه بخوایم در بریم، خودمون راهش رو پیدا میکنیم.
خب، بچه باهوش،
چطور از اینجا در بریم؟
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی
راستی، تا حالا آبلهمرغون گرفتی؟
- مامان؟ - آره عزیزم، هر چی تو بخوای.
بلند شو تنبل! مهمونی شروع شده.
نمیخوای خوشی رو از دست بدی!
قراره آرزو کنم یا چی؟
اگه دوست داری.
چی میشه اگه آرزو کنم سنم رو درست حساب کرده بودی؟
فقط 13 تا شمع اینجاست.
اوه، ببخشید عزیزم.
اینا برای 13 روزیه که تو بخش جلویی بودی.
ولی حالا داری میری.
کیک تولد ساعت هشت صبح؟
جزیره خوشی یادته؟
آره، ولی این یعنی
که من بخوام برای صبحونه خامه بخورم، نه؟
خیلی عجیبه.
هی.
امروز اولین روز تستاته، درسته؟
- آره. - کیک رو بخور. شکر کمک میکنه.
- کمک به چی؟ - فقط به من اعتماد کن.
همهچیز درست میشه.
خب، نیکی...
نیکی میگه قراره یه راهی برای کمک بهش پیدا کنی؟
قراره به همهمون کمک کنی.
اینقدر از خودت مطمئنی؟
چه حس خوبی باید باشه.
آیریس، وقتشه.
اون خیلی بهش علاقه داره.
میدونی، خندهداره. اون کلی زحمت میکشه
که از من تو سرش قایمش کنه، ولی...
من میگم، عزیزم، رو صورتت معلومه.
پس شما دوتا با همید؟ تو و نیکی؟
آره، مطمئن نبودم.
فکر کنم این دوتامون رو شامل میشه.
راستش نمیدونم من و نیکی با همیم یا نه.
نمیدونم چی هستیم.
یعنی، هنوز دو هفتهام ازش نمیشناسمش.
فکر کنم چند روز دیگه میبینمتون.
- آره. - باشه.
آره. بهزودی میبینمت.
وای!
اولین روز بزرگ، نه، ببر؟
خودتو آماده کن.
یه ساعت یا دو ساعت دیگه برمیگردم دنبالت.
بیا، آیریس.
دیگه نمیبینیمش.
- سلام. صبح بخیر. - هی، میتونی یه کمکی بهم بکنی؟
- خب، داشتم... - لطفاً.
- داشتم... - عالیه، اگه بتونی.
- داشتم... - آره.
...میخواستم بگیرم...
- باشه. باشه. - نگهش دار، آره.
- ایناهاش. - این... آره.
- آره. - آره.
هی.
اون از تو خوشش میاد.
مجرده.
امیدوارم به مشتریای ثابت یه آرامش خاطر بده
که یه پلیس بینشون زندگی میکنه.
گرچه ممکنه کار شبای جشن فارغالتحصیلی
و بچههای محلی که برای علف و دعوای بالشتی میان کم بشه.
آره.
باور کن دوستمون افسر گلیکسون
چند سال پیش خودش تو این خوشگذرونیها بود،
اگه حافظم درست کار کنه.
اوه، این یادم انداخت. یه کم پیش زنگ زد
و گفت بری کلانتری
همین که پاشدی و راه افتادی.
خب، فکر کنم باید برم...
راستش اولش
میخواست مستقیم با اتاقت تماس بگیره،
ولی تو تابلوی مزاحم نشید رو گذاشته بودی.
و ما تو هتل استنتون
به خودمون افتخار میکنیم که هیچوقت خواستههای مهمونامون رو زیر پا نمیذاریم.
باشه، میبینمتون.
- درسته، بدلیا؟ - میبینمت.
باشه.
بفرما.
خونه شیرین خونه.
امروز صبح یه خبر فوری از پلیس ایالتی اومد.
یه گروه دو نفره دزد که فکر میکنن دارن میان اینور.
یه هفته پیش یه مغازه تو نیوهمپشایر زدن،
بعد دوشنبه صبح یه جا تو کیستری،
و دیشب یه جا نزدیک بنگور.
به سمت مرز دارن فرار میکنن ؟
شاید. مگه اینکه برن شرق،
جاده شماره یک باید اونا رو بیاره سمت ما.
گرفتم.
فهمیدم.
پس فقط منو کشوندی اینجا که بهم هشدار بدی؟
نمیتونستی تلفنی بگی؟
اینجور مشاهداته که
تو مدرسه پلیس شهرای بزرگ یاد میدن؟
رئیس بهم گفت ببینم میخوای اسلحه ببری یا نه.
تا وقتی گیرشون بیاریم.
چند تا گلاک اضافی تو گاوصندوق داریم.
من تو این مورد باشه ام.
اسلحه خودت رو داری؟
نه، ندارم.
هر جور راحتی.
و معلومه، اگه چیزی پیش بیاد،
تنها کارت اینه که گزارش بدی.
بله، خانم.
یه چیزی هست که شاید بتونی باهاش بهم کمک کنی.
کجا تو این شهر میشه لته با شیر جو دوسر گیر آورد؟
یه استارباکس تو واتروویل هست.
حدود 98 مایله.
نه، این شوخی پلیس شهرای بزرگ بود.
من لته نمیخورم.
هه، خیالم راحت شد. ببین...
امشب فقط مراقب باش.
اگه اون اراذل از اینجا رد بشن،
گچ به دردشون نمیخوره.
شاید. ولی نگران نباش.
اونا حریف شوخطبعی و جذابیت من نمیشن.
قهوه قوی میخوای،
رستوران سانرایز رو امتحان کن، چند تا کوچه اونورتر، سمت راست.
مرسی، خانم.
خانم؟
دوشیزه؟
افسر.
باشه
اون رئیس تیم ربایش بود؟
بله، قربان. پارسال ترفیع گرفت.
معلومه روشهای بررسیمون
نیاز به یه کم بهتر شدن داره.
قربان، همونطور که با خانم سیگسبی حرف زدم،
بررسی یعنی زمان.
اون چند بار بهم گفته نیازای پرسنلیش
باید سریعتر انجام بشه...
نه. چیزی که من میخوام بچههای بیشتریه.
و بهعنوان رئیس تیم ربایش،
اون به همه جنبههای ماموریت ما دسترسی داشت؟
نه، قربان. فقط دسترسی به بخش جلویی.
این اصلاً دلگرمکننده نیست.
و این زن رو چقدر دنبال کردی؟
این برای شماست، آقای استکهاوس.
نظارت غیرفعالم رو در مارچ تقویت کردیم.
اقدامات فعال هفته پیش مجوز گرفتن.
اقدامات فعال یعنی... گزارشگرت؟
قربان، فکر نمیکنم همه تو این کنفرانس اجازه دسترسی...
آقای استکهاوس، اگه میخواستم خانم سیگسبی نباشه
تو این مکالمه، نبودش.
حالا، مطمئنی که این خیانتکار فقط با گزارشگرت
سعی کرد تماس بگیره؟
- هستم. - حالا، خانم سیگسبی،
No comments yet. Be the first to leave one.