前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
بیداری.
اصلا خوابیدی؟
یه کم.
امشب کار نکرد؟
این همون بخش پیام رسان بود؟
آیزایا
وقتی بچه بودم فکر میکردم سرافیم ها کلاغ بودن.
آیزایا به زانو افتاد،
و کلاغ ها روحش رو پاک کردن.
به خاطر بال ها؟
آره.
یه جورایی ترسناک به نظر می اومدن.
کشیشم عاشق این بخش بود.
خدا کمک خواست، و آیزایا خودش رو پیشنهاد داد.
اگه خوابت نمیبره، دفعه بعد بیدارم کن.
میتونیم دوباره بریم.
الو؟
وای خدای من.
باورم نمیشه یکیتون واقعا جواب داد.
داشتم فکر میکردم همتون منو
تو نوتیفیکیشن هاتون سایلنت کردین.
میدونی میتونی این کارو بکنی؟
همسایه مون به رندال نشون داد چطوریه.
ظاهرا من وحشتناک پیام میدم
وقتی سر کاره و جواب نمیده،
پس منو سایلنت کردن.
یه پیشرفت قشنگ جدید در ازدواجمون.
هنوز اونجایی؟
آره.
یه ماموریت استیشن برات دارم.
صف پره، و هیچکدوم از اون احمقا جواب نمیدن.
باشه. چی... چیه؟
خیابون ۲۶ و کال یه پرونده دادگاه ساعت ۸ صبح داره،
و ای آرپی اس کاغذبازی رو گند زده،
پس یکی لازمه بره برداره و برسونه.
- چی، الان؟ - آره.
تورس، بیدارت نکردم که حرفای هیجان انگیز بزنیم.
باشه.
- ای آرپی اس داره؟ - آره.
بهشون اطلاع میدم میری.
باید بدیش به دادگاه شماره ۲۰۵،
قاضی بارتون.
باشه، ۱۰ دقیقه دیگه اونجام، باشه؟
با رندال موفق باشی.
نه بامزه هست نه خنده دار.
هی.
حالت خوبه؟
هی، میتونم کمکت کنم.
میخوام کمکت کنم، باشه؟
پلیس.
کسی اون عقبه؟
مُرده.
قسمت ششم
راننده شروع کرد به تند رفتن، پیچید.
فکر کنم یه چیزییش بود.
تصادف کردیم، پرت شدیم.
هر دومون خوردیم به نیمکت.
فکر کنم دستش خورد بهم.
عجب شانسی؟
راننده ام سکته کرد.
ون تصادف کرد.
امروز، از همه روزا.
تکون بخوری، شلیک میکنم.
نیاز به درمان داری.
احتمالا.
میتونم ببرمت.
پلیسی؟
خونریزیت خیلی زیاده.
شنیدمت.
گفتی پلیس.
هستی؟
پلیسی؟
چه جور پلیسی؟
با آگاهی.
آگاهی؟
عجب شانسی؟
باشه.
سوار ون بشو.
ژاکتش و دستبندش رو بردار.
با خودم میبرمت.
امروز به یه افسر آگاهی پلیس شیکاگو خوردم.
میخوای کمکم کنی.
جو، صبح یه عالمه زنگ دارم، باشه؟
نه بارتی، اینجوری کفشاتو پا نمیزنی.
مامانت نیستم.
از گفتن این چیزا خسته شدم .
چی؟
نه، ۱۰ دقیقه پیش باهاش حرف زدم.
۵ دقیقه دیگه میرسید. باید رسیده باشه.
نه.
نمیدونم... نمیدونم... نه، فکر نکنم.
باشه، باشه
باشه جو، میفهمم.
قاضی چسبیده بهت.
بهش زنگ میزنم، باشه؟
الان دارم زنگ میزنم، باشه؟
وای.
- برو. - برنامه چیه؟
چه برنامه ایی؟ چه برنامه ایی داری؟
چه برنامه ایی داری؟
- بپیچ راست. - ها؟
- داری کجا می بریم؟ - برو!
داری کجا می بریم؟ داری کجا می بریم؟
میدونی پلیس الان داره میاد، آره؟
- برو. - آره.
آره.
هی، هی! بدو! بدو! زنگ بزن ۹۱۱!
- کیف رو بنداز وگرنه شلیک میکنم! - بدو!
بدو! بدو!
هی! هی!
میخوای بمیری؟ شلیک میکنم.
شلیک کن. منتظر چی هستی؟
آره، یکی دیگه رو هم میزنم
آره، اگه لازم باشه جلوتو بگیرم.
وایسا!
از من چی میخوای، ها؟
چی میخوای، ها؟
چی میخوای؟
حبس ابدم به خاطر قتلی که نکردم.
پس امروز میخوام ثابت کنی بیگناهم.
سوار ماشین شو!
نه، نه، نه، نه!
هی.
شما دوتا خبری از دانته دارین؟
- نه. - نه، خانم.
امروز اسکلتیم.
چی شده؟
غیبش زده داره بهم لطف میکنه.
اخیرا چش شده ؟
اگه گفته بهت لطف میکنه، میکنه.
- پیداش میکنیم. - آره.
هی اوشن، هستی؟
سانچز.
یه ون انتقال زندانی تو راک ول با ماشین تصادف کرده.
چی، نزدیک ۲۶ و کل؟
- آره، الان داره رو زون میاد. - صبر کنین بچه ها.
دو تا افسر اصلاحات تو صحنه مُردن،
و زندانی فرار کرده.
پلاک ماشین دیگه رو چک کردن؟
وویت هستم. آره.
باشه. کی؟
میدونی، احتمالا جراحت داخلی داری.
چشات به جاده باشه.
نمیتونم اینجوری رانندگی کنم.
- آره؟ - آره.
خب، دستبندها رو درنمیارم.
دیگه نپرس.
بپیچ راست تو ۴۳.
برو سمت برانزویل.
چرا؟ چی تو برانزویله؟
حقیقت.
چشات به جاده!
هی، باید بیشتر بگی اگه کمک میخوای.
تجدید نظرم داشت رد میشد.
داشتم میرفتم اونجا قبل اینکه بهت بخورم.
باشه
باشه.
خب چی تو برانزویله؟
شاهد پرونده ام، شوهر خواهرم.
گفت من زنمو کشتم، با دروغ منو انداخت زندان.
باعث زندانی شدنمه. دروغ گفت و گفت.
پس امروز مجبورش میکنیم راست بگه.
همه دوربینها و پادها رو داریم چک میکنیم.
نیرو همه جا تو شعاع ۳ مایلی داریم.
- سی پیک؟ - آره.
همه دوربینهای ترافیک رو زنده ردیابی میکنه.
- بهت خبر میدم - مرسی.
این ریکیه. اول صحنه بود.
چه کوفتی شده؟
باور اولیه پزشکی قانونی اینه که راننده انتقال
تو راه سکته کرده، چراغ قرمز رفته،
بعد با سرعت بالا خورده.
و فکر میکنیم تصادف بوده و نگهبان عقب ون تو تصادف مُرده.
باشه، زندانی کیه؟
اسمش اودل مورگانه، قاتل محکوم
حبس ابد تو لوگان.
۵ ساله زندانه.
داشتن میبردنش برای جلسه تجدید نظر با وکیلش برای امروز صبح.
اون وکیلشه.
هی، اینور.
حبس ابد.
اودل مورگان... چی میتونی بگی؟
به خاطر قتل درجه یک، محکوم شده به کشتن زنش، سیمون.
جسد سیمون پیدا نشد، ولی پرونده علیهش
- قوی بود. - چقدر قوی؟
سیمون و مورگان شبش دیده شدن دعوا کردن.
یه عالمه خون سیمون تو خونه پیدا شد.
و شوهرخواهر مورگان، که رو به رو زندگی میکرد،
شهادت داد دیده مورگان یه قالی سنگین رو
شبش میبره تو ماشینش.
همه پروندش رو میتونم بدم.
باشه، تجدید نظر رد میشد؟
- نمیتونم بگم. - قرار بود رد بشه؟
- بله. - باشه.
ولی مورگان همیشه گفته بیگناهه.
زندانی نمونه بوده.
هیچ خشونتی نشون نداده.
جز کشتن زنش و گروگان گرفتن یه افسر پلیس.
No comments yet. Be the first to leave one.