前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
فکر میکنی کار اون باشه؟
اون یه هالیه.
آره، ببین به کجا رسوندش.
- وقت داری بریم خرید بدون گمرک؟ - واسه چی؟
خب، اون منتظرمونه، مگه نه؟
فکر میکنی با چیزایی که تو صندوق
داریم، یه بطری باز براش مهمه؟
- فکر کردم بیهوشش کردی. - چیکار کنیم؟
چیزی واسه اعلام کردن دارین؟
فشفشه.
منتظرتون بودم. پاسپورتها.
یا خدا، پسر!
اصلا میفهمی چقدر نزدیک بود لو بریم؟
نه! باشه. ببخشید. لعنتی!
میتونم الان بهش شلیک کنم؟
رئیس فکر میکنه وقتی بندازیمش تو رودخونه حرف میزنه.
مراقب اون...
- فقط مراقبش باش. - این ماشین قراضه همینه که هست.
در رو نکوب.
چیزایی که دربارت میگن راسته، تامی.
نمیدونی کی باید دهنتو ببندی...
عجب...
تصادف وحشتناکی بود.
خب، یه ذره پیچیده تر از این حرفاست.
آره، گفتی دوتا جنازه هست و اون میخواد بگرده؟
آره، میخواد. خیلی عجیبه.
بعضی وقتا فقط باید بذاری آدما کارشونو بکنن.
این زنه مامور مرزی 2 هفته هست اینجاست
و من نمیخوام تولد پسرمو ول کنم
تا برم چک کنم اون چیکار میکنه.
اگه مهم نبود ازت نمیخواستم این کارو بکنی.
اینا همون جور تصمیمهایی هستن که
وقتی جای من بشینی
باید همیشه بگیری.
پس زود انجامش بده و واسه کیک برگرد.
باشه.
همه چی دست توئه. رازش توی خوب سرخ شدنه.
الان برمیگردم.
سلام.
شما لابد از اطلاعات مرزی هستین.
من هنری رولند هستم.
- اریکا راس. - خوشبختم.
شما همیشه سر راهتون به صحنه جرم
قهوه میخورین، افسر رولند؟
شنیدم شما و رئیسم با هم اختلاف نظر دارین.
شنیدم دنی جربینو رو انداختی زندان و همونجا مُرد.
آره. سکته قلبی کرد. حیف شد.
لابد چون مرزبانی اینجاست،
فکر نمیکنی مرگش طبیعی بوده.
نه وقتی بعد مرگش جنسا تو هر دو طرف رودخونه زیاد شده.
آره. این دوتا رفیقمون هم توش دست داشتن؟
از مرز رد شدن و هر دو کشته شدن.
این یعنی... یه جور قاچاق.
چارلی چی فکر میکنه؟
فکر میکنه من موی دماغم.
این دقیقا اخلاق چارلیه.
چارلی فکر میکنه این فقط یه دعوا بوده که بد تموم شده.
حالا ممکنه اینا توی کارهای خلافی هم بوده باشن، اما...
...چرا میخوای تفتیش کنی؟
اونا مواد جابجا نمیکردن.
یکی توی صندوق عقب بود.
یه بازمانده، شایدم تیرانداز.
اگه کسی توی صندوق بوده،
پس کلی وقت داشته که خیلی دور بشه.
واسه همینم هست که میخوام بگردیم.
ما یه شهر کوچیکیم که امکانات مرزی نداره.
مجبوریم از بقیه بخشها نیرو بیاریم
اونم درست وسط شیفتشون با کلی اضافه کاری.
باید چارلی رو راضی کرد، پس...
افسر گزارشگر دوتا جنازه با جای تیر میبینه.
ساده ترین فرض اینه که به هم شلیک کردن و تموم.
اما...
آثار باروت فقط روی دستهای راننده بود.
این یکی رفیقمون، تیر تو صورتش خورده.
اگه اون شلیک نکرده...
...پس کی زده به راننده؟
رفیق دوم هنوز ریخت و قیافش معلومه؟
ممنون.
هه...
میشناسیش؟
آره، خب... با هم دبیرستان میرفتیم. این...
...وید تامپسونه.
نه، نه، کیک رو ببرین.
کیک رو ببرین.
باشه.
هنری، این کیه؟
جکی رابینسون، ۵۶.
ایول، این کلی میارزه پسر.
آره. مربی بهم دادش.
چیزی پیدا کردی؟
باید خبر بدیم بگردن.
- آره. - آره؟
آر... اگه من به چارلی بگم بهتر قبول میکنه، پس...
...تو، تو سعی کردی منو منصرف کنی،
ولی ما، ما قراره بگیم بگردن.
چرا؟ جایی میری؟
آره. آره.
ام... من...
میرم با اونایی که وید رو میشناختن حرف بزنم.
باشه.
هنک رولند. چه عالی.
سلام اولیویا.
قصد نداشتی بهم بگی اون برگشته؟
باید بدونم درباره کی حرف میزنی؟
لیو.
زیر یه کپه جنازه پیداش کردن.
اون اینجاست؟
نه هنک. اون اینجا نیست. و میدونی چیه؟
تو هم نباید اینجا باشی. واسه کاسبی خوب نیست.
چرا برنمیگردی پیش زن خوشگلت و زندگی بی نقصت؟
خیلی وقته برگشته؟
بدجوری تو دردسره.
مگه کی تو دردسر نبوده؟
این دفعه جدیه.
چند نفر مُردن.
وید تامپسون.
میخوای با من یه سیگار بکشی؟
نه.
یا خدا، هنک.
داری منو میترسونی. بیا، یه سیگار با من بکش.
یادت میاد از اون بازی ورق آوردمت؟
آره.
سرشو آوردی بالا و بهم گفتی نگاه کن.
صورتش خونی و کبود بود.
ازم پرسیدی واقعا این همون چیزیه که تو زندگیم میخوام؟
تو خودت عقلت نمیرسید اینو از خودت بپرسی.
خب، تنها چیزی که میتونستم فکر کنم این بود که،
این خوشگلترین مردیه که تا حالا دیدم.
همونطور که گفتم، عقل درست و حسابی نداشتی.
حالا بهم بگو، فکر میکنی اون مُرده؟
مثلا کاری از دست من برمیاد؟
نگفتم مُرده.
اما اگه میدونی تو چه کاریه و با کیه...
...باید بهم بگی.
همین الان.
اگه اوضاع همونقدر که میگی بده، واسه چی فکر میکنی زندست؟
چون میشناسمش.
هوم.
خیلی خب.
خب، پس بهم قول بده هنک...
بیارش خونه.
باشه.
اوضاع کثیفیه. همه خوبن؟
اینجا صحنه جرمه، باید از اینجا برین.
آه، البته. معذرت میخوام.
ام... حالا که اینجایین. من تو این شهر تازه واردم.
میخانه هرون رو میشناسین؟ چیزی دربارش شنیدین؟
باید دور بزنین،
خیابون هنپین بپیچین به راست.
مسیریاب ندارین؟
اونا کیسه جنازن؟
ممنون که نگرانین، اما نمیتونین اینجا باشین.
لطفا برین.
ببخشید.
فکر میکنی یکیشون همون آقای هالی ما باشه؟
هوم. برو گیز، زود باش تمومش کن.
البته خانم.
بعد از آگهی، دالی پارتن.
میدونی اون آهنگهای جولین و من همیشه عاشقت میمونم رو
توی یه شب نوشته؟
روی یه دستمال کاغذی توی یه بار.
کی؟ دالی پارتن؟ من عاشق دالیم.
میتونی اون همه استعداد رو تصور کنی؟
فکر میکنی میدونست اون آهنگها زندگیشو عوض میکنن؟
من همیشه این خیالو دارم، که پیشخدمتش هستم،
و دارم نگاه میکنم که مینویسه.
اما فقط من میتونم ببینمش. اینکه چقدر خاصه.
حتی خود دالی هم اینو نمیبینه.
دالی نمیدونه خاصه؟
خب، معلومه که الان میدونه. اما آدم به اون نفر اول نیاز داره، مگه نه؟
که یه چیزی تو وجودت ببینه؟
شاید اون آدم من باشم.
این قضیه دستمال کاغذی رو کجا شنیدی؟
تو اینترنت؟ نمیدونم.
هر دوتا آهنگ توی یه شب؟
آره... به نظر من که چرت و پرته، شرمنده.
آه، باشه. میشه ۱۰ و ۷۵. نقدی یا با کارت؟
ام...
بقیه پول مال خودت.
هی، هی!
هی!
استیو؟
داشتم بهت زنگ میزدم...
واسه امشب همه چی ردیفه؟
استیو؟
استیو؟
والت، اصلا نتونستم انجامش بدم.
چون اون حتی داستان شروع زندگیش رو هم نمیدونست.
آره، اما این مثل دفعه های قبل نیست.
این اولین حضور بلو بیتل هست.
نه، نه. فقط...
نه، اصلا فروشی نیست.
والت.
چون!
واقعا اولین حضور بلو بیتل رو داری؟
آره. چطور، مگه ازش خوشت میاد؟
No comments yet. Be the first to leave one.