前 200 行。
خيلي خب، حالا آمادهاي؟
آره - ...باشه. ما قراره -
سفت بهش بچسب
.فشار، فشار آمادهاي؟
تو اوني هستي که بايد روبروي دوربين باشي
چيکار داري ميکني اون پشت قايم شدي؟
،ايناهاش ،خانمها و آقايان
خوشگلترين دختر دنيا
درست مثل داستانهاي افسانهاي
واسه بابا دست تکون بده
بابا -
سلام، بابا - واسه بابا يه بوس بفرست -
ولم کن
.دست از سرم بردار فقط ميخوام بخوابم
!خفه شو !بلند شو
کمک! يکي کمک کنه
سلام
!تلفن رو بردار
نميتونم پيداش کنم
يه سري خبر دارم که ميخواي بشنوي
جداً، چي؟
...پنگوئن عاشق پيشنهاد شدن
!خفه شو
باهم معامله کرديم
جدي ميگي؟ -
!خيلي خفنه - آره -
،امروز پول رو واريز ميکنن
و من دو برابر اون چيزي که ميخواستي برات جور کردم
!چي؟ تو بهتريني
آره، من يه معجزه گَرَم
!يا امامزاده بيژن خيلي عاليه
...پس چرا حالا چي؟
حالا تو بنويس
تمام چيزي که ميخوان گلچين کردن 20 صفحه در ماه هستش
و به جز اون تو ...يه مرد آزادي
و ميخوان تا چند هفته ديگه ...يه مهموني بگيرن
،کروات مشکي، شيريني لقمه غيره، و غيره
عجب! چي؟
برو براي خودت يه کت شلوار شيک بخر
!بسيار خب
.«باشه، «هون بعداً حرف ميزنيم
جدي باش، وقتي که جدي هستي
!اولين سطل، عزيزم
!اولين سطل - نه، نه -
،اون يکي، اون يکي !اون يکي! خودشه
!آره، مادر به خطا
!دهن ـت رو سرويس ميکنم
بچههات تو مراسم ختم ـت !زاري ميکنن
!پسر
!نه، نه، نه
!نه، نه، نه !بيخيال، پسر
منم همينو ميگم
.اين پول منه !بدش به من
.تو پرداخت ميکني، کوني !اون پول رو بده به من
حرام زاده
،واقعاً؟ اين چيه پيش پرداخت؟
همه چيز رو از دست دادي
.ميدونم، ميدونم مجبور بودم برم دادگاه
،دادا، بيخيال داري چيکار ميکني؟
ديگه تمومه، درسته؟ - نه، داريم ريکپ نگاه ميکنيم -
سريع نگاش ميکنم
نه جسد، نه سلاح
هفته آينده هنس رايزر» به خاطر»
قتل همسر ـش محاکمه ميشه
...سوال مهم اين هست ،آيا اون همسرش رو کشته
يا همسرش خانوادهاش رو ترک کرده
تا از يه ازدواج بد فرار کنه
اين يه داستان فراموش نشدني است
همانطور که تحقيقات در باره نينا رايزر» ادامه دارد»
شواهد فيزيکي مستقيم «بر عليه «هنس
،محدوده آمّا پليس يک پرونده
دقيق ساخته
پليس بر اين باوره که هنس ريزر» تنهايي اقدام کرده»
...بر اساس، نينا - اين چيه؟ -
اين «هنس» ـه
سيستم عامل ...لينوکس رو اون ساخته
بزرگترين نابغه مشهور
من پروندهاش رو براي اينترنت طراحي کردم
به گفته «هنس» اون به خاطر بچههاش زنده است
،در دادگاه طلاق ...يک حکم حياتي
هنس» سرپرستي بچههاي» عزيزش رو از دست داد
زندگيش از هم پاشيده شده
نميدونم «نينا» کجاست
تنها چيزي که ميدونم اينه که زني که دوستش داشتم رفته
و بچههاش مدام از من ميپرسن کِي بر ميگرده
و نميدونم چي بهشون بگم
من فقط يه شوهر و يه پدر هستم
تو اين داستان يک قرباني هستم
،هيچ کس «نينا» رو ندزديده هيچ کس بهش صدمه نزده
فقط رفته
نينا» خانوادهاش رو ترک کرده»
،و با اين حال آخرين مردي که
اون رو زنده ديده بوده رفته تو سلول ـش
هي، ميتوني من رو ببري تو؟
تو دادگاه؟ - آره -
چرا؟
نينا» کجاست؟»
حتماً
سلام، «استفان»، «جن» هستم
ميدونم که ميدوني اون صفحهها بايد تا هفته ديگه تو پنگوئن باشه
.اميدوارم خوب پيش بره بهم زنگ بزن
«هي، پسر. منم «جاش
برات مصاحبه «رايزر» رو گرفتم
.قابلي نداشت بهم زنگ بزن
تو کي هستي؟
من «استفان اليوت» هستم
،ببين من با خبرنگارها حرف نميزنم
من خبرنگار نيستم
فقط ميخوام يه کتاب بنويسم
خب، يه جورايي سخته
که به شماها اعتماد کرد
نويسندهها، اونا يه راهي براي چرخوندن مسائل دارن
راهي که خودشون بخوان
آره، ميدونم. من خيلي دوست دختر سابق داشتم
که من رو به همين خاطر متهم ميکردن
خب، چي ميخواي بدوني؟
...هر چي. من فقط
فقط ميخوام داستان ـت رو بشنوم، همين
علاقهاي ندارم
يه چيزي اونجا هست. اون يه چيزي رو مخفي کرده، فقط منتظر افشا شدنشه
مثلاً شايد اون همسرش رو کشته
،آره، شايد امّا چرا سوال اينه
کسي اون بيرون کشته شده؟
ميخوام يه کتاب براي «جن» بنويسم
چيزهاي جنايي واقعي
آره - با بيرحمي -
.آره. بهتره احتمالاً بهتره
اين ديگه چه کوفتيه؟
بچرخونش
اين تيم منه، از پايينش
بوش کن
تو تيم ـت رو ميدي به من؟
آره - آره -
سُس تمشک داري؟ - آره، آره، آره -
گرچه، بريز همونجايي که ميره
آره، آره
نکتهاش اينه که يه مقدار کَره روي
تخماش بريزي
،بعد يه مقدار اينجاش
و بعد اجازه بدي خون تو همه جاش جريان پيدا کنه
يه کم خيس، و اينجارو داشته باش
شبيه عن شد
.بسيار خب کيک داغ آماده است
پاشو بيا اينجا کيک بخور
!سلام
موهام رو کوتاه کرديم
عجب! اين مدل مو رو نگاه کن
!خدا لعنتت کنه
!اينجوري زده ...اين فقط
نظرت چيه؟ - خوشت مياد؟ -
به نظرم خيلي خفنه - به نظر منم خيلي خفنه -
به نظرم خيلي خفنه که تو احساس خفني
به خاطر آخرين روز مدرسه ميکني، امّا بايد بهت بگم، پسر، خيلي وحشتناکه
،گرچه ميدوني چيه
شايد بهتر باشه يه بليز بپوشي
شبيه يه آدم بي سروپاي بدون بليز شدي
اين شبيه خانوادههايي نيست که بدون گفتنه چيزي غيبشون ميزنه
اين مادري نيست که بچههاش رو رها کنه
نينا رايزر» رئيس انجمن اوليا و مربيان» مدرسه بچهاش بود
.اون بچه هارو به گردش علمي ميبرد لباسهاي بچههاي کلاس رو ميشست
بچههاي «نينا» تمام دنياي اون بودن
اون به هيچ وجه، اونارو با ميل خودش ترک نميکنه
و مطمئناً اونارو پيش شوهر عجيبي
که ازش وحشت داشت رها نميکرد
پليس سه بار به خونه رايزر» در طول ماههايي»
که منجر به جدايي شد زنگ زده بود
هنس» دو بار به خاطر» قبول نکردن پرداخت
هزينههاي پزشکي بچههاش
تو دادگاه خانواده حاضر شد
آخرين باري که ،به دادگاه اومد
درخواستش براي ديدن بچههاش در روز آخر هفته
رد شد
،دوازده ساعت بعد
نينا رايزر» از روي زمين» نا پديد شد
،وقتي که دستگير شد ،نه هزار دلار پول نقد همراهش بود
دو کتاب در مورد قتلهاي حل نشدني
و 3 صفحه نامه
...نامه اينطور شروع ميشد
من درباره نينا بهت ميگفتم" "و هيچ کس گوش نميکرد
من ممکنه از نظر بعضيها" ،يک خطر محسوب بشم
امّا خطري براي "بچههام ندارم
هي
دفترچه ـت رو يادت رفت
الان بايد بگي مرسي
مرسي
چه قدرش رو خوندي؟
فقط يه کم
بايد اسم ـت رو پيدا ميکردم
ميخواستم ببينم بايد شرمنده باشم يا نه
.نوشتم، "محاکمه هنس رايزر
يه رونوشت از "نامه بگير
،با واژه جستجويي مثل اين بايد کار سادهاي باشه
اجازه بده ببينم تو چي نوشتي
خيلي کامله
واقعاً کافي نيست
«خانم «لانا ادموند
.من براي مجله تايمز مينويسم تو محاکمه رو پوشش ميدي؟
هنوز مطمئن نيستم
ميخواي يه نوشدني بخوري؟
همين الان يا در کل؟
No comments yet. Be the first to leave one.