前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
آقای وزیر، آمادهاین که نتایج رو قبول کنین؟
و ظرفیت هاتو کم کنین؟
بله
- من دارم میرم تهران. - داری میری تهران؟
از وقتی پامو گذاشتم اینجا یکی داره دنبالم میکنه.
بهت گفتم، مواظب خودت باش.
تونی رو دزدیدن تا مذاکرات رو بهم بزنن.
ایرانی ها قبول کردن یه تبادل زندانی راه بندازن.
اگه این خرابش کنه، فقط خودتون مقصرید.
اینجا موساد همهچیزو میبینه و میشنوه
تو این هتل داغونتون!
برو ببین وایس قراره با سنجابی چیکار کنه.
باید با پورتر امتحان کنیم.
داری میری،
بیستوچهار ساعت.
کجا قراره برم؟
آمریکا.
قسمت ششم
- سلام، لاله. - سلام.
- من الكساندرام. - خوشبختم.
- خوشبختم. به سوئیس خوش اومدی. - مرسی.
- گرفتیش؟ - نه.
داری میری.
یادت میاد بالکن، تو تهران؟
- حالا؟ - بله، اوکیه.
میخوام نزدیکتر به ساختمون بشم.
چراغو خاموش کن، نزدیک شدی.
اوکیه.
اونا سیستم امنیتی رو عوض کردن.
نمای شرقی، طبقه چهارم. میبینی؟
این مهندسه.
داره چیکار میکنه؟
داره شناسایی میکنه.
داره برای فرار آماده میشه.
اون داره چیکار میکنه؟
به صورتش نگاه نکن.
وگرنه هیچوقت نمیتونی بکُشیش.
جدی میگم، نگاهش نکن.
فهمیدم.
در حالی که یک منبع داخلی میگفت یک پیش توافق
قراره است بزودی امضا بشود، مذاکرات انگار به بن بست خورده است.
شایعه ربوده شدن روزنامه نگار آنتونی ریس در تهران تأیید شده،
چراکه یک تبادل زندانی احتمالا قرار است انجام بشود،
با میانجیگری سوئیس.
دارم میرسم محل.
اوکی، خوبه.
ایرانیا الی ریس رو تحویل دادن، الان تو فرودگاهه.
هواپیماش با یه ساعت تأخیر بلند میشه.
عالیه.
هر طرف باید یه نماینده انتخاب کنه. برای شناسایی زندانی ها.
- تو هواپیما؟ - نه، بیرون، تو اتاق های جدا.
دقیقا
کی دیگه از تیم ما اونجاست؟
شما، دایر.
آقای برونر، با سفیر ها میمونه؟
نه، تو همه چیزو مدیریت میکنی.
من فقط اینجام که تبادل رو جور کنم.
الکساندرا رئیس ماموریته،
مسئولیت گردنشه، این کار ایدهی خودشه.
خانم وایس، قبلش یه پروتکل کامل میگیرید.
بله، فقط برای مطمئن شدن
بعد از سوار شدن خدمه، باز یه چک دیگه میکنیم؟
نه، نه، فقط تأیید سفیر ها لازمه.
- بعدش تبادل انجام میشه. - دقیقا
وقتی آمریکایی ها آزادسازی رو تأیید کردن، بهتون زنگ میزنم.
باشه، مرسی.
اینا دیگه چیه؟
- ببخشید؟ - مگه تو کمپیم؟
این دیگه خیلی مسخره هست.
خانم دیویس، این ها دستورای امنیتیه برای آخر این مرحله.
منو میبینی تو چادر یه توافق امضا کنم؟
اینجا اردوی تابستونی نیست.
همه مون آخرش میریم وین.
شاید برم با کوهن حرف بزنم.
بعدش چی؟
یه گشت با شتر؟
یه پرنده مُرده اونجاست!
ببین این ایرانی ها چه پارانوئیدن با این چادرشون.
جاستین، لطفاً درو نگه دار.
حتماً.
پورتر، میتونم باهات حرف بزنم؟
حتماً.
من هنوز منتظرم خزانه داری توافقو تأیید کنه.
چی شده؟
من تحلیلمو به رئیسام دادم.
یعنی چی؟
توافق خوب نیست. ما خیلی امتیاز دادیم.
ما هیچ تضمینی برای کنترل نداریم،
تازه، اسرائیلی ها کاملاً مخالفن.
انگار جمهوری خواه شدی.
توضیح میخوای، اینم توضیح.
منم یه توضیح دیگه دارم.
- واقعاً؟ - بله.
- میشه موضوعو عوض کنیم؟ - حتماً.
وانگ از ماجرای تو تو اتاق هتلت بهم گفت.
نمیفهمم چه ربطی داره.
زندگی شخصیم به خودم ربط داره.
تو لو رفتی.
و به شدت مشکوکی که داری به اسرائیلی ها اطلاعات میدی.
دیوونه شدی؟
بدون مدرک منو متهم میکنی.
وانگ یه گزارش مفصل نوشته.
خب، حالا تو یه انتخاب داری.
یا از ما حمایت میکنی
و تحلیلت درباره توافقو عوض میکنی.
یا این گزارش فردا صبح رو میز وزیر خارجه هست.
انتخاب با توئه.
بههرحال، ما کشور آزادی ها هستیم.
هرزه.
از خائن بهتره.
شانس بیاری با این توافق
با این رژیم گند.
وانگ بهمون کمک میکنه، از آمریکایی ها اجازه داره.
اگه خراب بشه، هیچکس پشتت نمی مونه.
این عملیات واسه ما و آمریکایی ها اصلاً وجود نداره
رهات میکنیم.
میدونم.
هنوز میتونیم کنسلش کنیم.
یا حالا یا هیچوقت.
جونش در خطره.
هیچی رو کنسل نمیکنیم.
آقای مهدوی؟
همه چیز روبراهه؟
بله.
هواپیماها تو راهن، خبر خوبیه.
بازی ساعت ششه.
مرسی.
- خانم وایس؟ - بله؟
فکر میکنی من پدر خوبی هستم؟
نمیدونم.
پدرت، پدر خوبی بود؟
هر کاری از دستش برمی اومد کرد.
کِی اتفاق افتاد؟
نیم ساعت پیش مرگشو اعلام کردن.
باشه.
مرسی.
آقای وزیر، همه چیز خوبه؟
خانم وایس...
عالیه، خیلی ممنون.
خوبه، مرسی.
طرفدار کی هستی؟
بعد سه سال تو تهران،
تیم مورد علاقه نداری؟
باورم نمیشه.
پرسپولیس؟
یا استقلال؟
من بی طرفم.
شرط میبندم طرفدار استقلالی.
خلاصه.
بازی خوبی داشته باشین.
هیچوقت نمیفهمیم قلبت برای کی میزنه؟
هر کی بهتره، ببره.
استقلال.
ببخشید، قربان.
یه لحظه وقت دارید؟
برای پروتکل امنیتی، برای فردا.
کدهای جدید رو دارید؟
من چیزی نگرفتم.
مشکلی نیست، من برای اینم اینجا.
سریع براتون توضیح میدم. باشه؟
خیلی مهمه.
ببخشید، آی پد کنده.
- چادر سه تا ورودی وی آی پی داره. - وی آی پی ها؟
وی آی پی ها
- وزیراتون. - آه، بله.
این کار من نیست.
ارتباط انگار درست برقرار نمیشه.
- فقط یه نکته آخر. - باشه، ولی سریع.
اون اینجاست.
بله.
آماده باش.
حالا.
- چیه؟ - یه نکته مهم.
- مرسی که وقت گذاشتی. - مرسی از شما.
زود باش. سمت چپ.
دارم میرم پست بازرسی.
سی ثانیه دیگه میری بیرون.
فهمیدم
بجنب.
آمریکاییه اونجاست.
پشت ماشین بمون.
نزدیکتر میشم که منو ببینه.
صبر کن، یه چیزی داره میشه.
یه مرد پیداش شده،
یه کم عجیبه.
سوار شو.
یه دقیقه.
داره خروجی رو چک میکنه.
با یکی داره حرف میزنه.
وانگ، میتونیم بریم؟
میتونیم بزنیم به چاک؟
یکی اونجاست.
نه، نه، اوکیه.
میتونیم بریم؟
صبر کن، اینو میشناسم.
میرم ببینمش.
خوبه، داره دنبالم میاد...
No comments yet. Be the first to leave one.