Shadow of Angels

Shadow of Angels (Schatten der Engel)

下載 Farsi Persian 字幕

發布資訊

Schatten Der Engel 1976 BluRay Remux 1080p AVC FLAC 2 0-BeerGAS
由 PhilAsefi 評論 PhilAsefi

標籤

BluRay
1080
REMUX
發布於: 2024-03-29
下載次數: 37
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫سایه فرشتگان

‫آن مان نواران

‫می‌کنمت فراوان

‫دو، دو، اسکاچی

‫سوراخ باید تو باشی

‫خب، نمی‌دونم، ‫این‌قدر سرد، لای ملافه‌های نمور

‫و ملافه‌ها هم که همیشه نمور ان

‫فقط اسکار می‌تونه قشنگ خشک‌شون کنه

‫اسکار حرف نداشت، اما به‌م دروغ گفت

‫یه دروغ کارساز مثل یه شبنم ‫خنک می‌مونه تو روز قیامت

‫اصلا راستی بدون دروغ ‫چیه؟ یه دروغه و بس

‫ببخشید، من عجله دارم، اعصاب ندارم

‫خب، رئیسم...

‫می‌دونید، همون یهودی پولداره، ‫که بیشترتون هم می‌شناسیدش

‫آه، چه کله‌ای داره! ‫تا نیم ساعت دیگه...

‫- اما صلاح کار خویش خسروان داند -

‫یکی با پستان‌های تپل، عین حرف ‫خودشه، نگفت سینه، گفت پستان

انگار که مثلا یه مادری باشه، که در حالی که داره به‌ صورتش سیلی می‌زنه

‫ ‫ممه‌های تپلش رو بلیسه

‫وقتی پول داری

‫دیر نیست که جنون هم دنبالش بیاد، ‫همیشه برای دلداری دادن خودم همین رو می‌گم

‫باید من رو ببخشید، گپ و گفت‌مون ‫رو یه وقت دیگه از سر می‌گیریم

‫وقتی کسی نمی‌خونه، چه آرامشی هست

‫تا وقتی تو یکی وراجی نکنی آره!

‫تو رو خدا دعوا نکنید. ‫همیشه قلبم به درد می‌آد

‫به خاطر گُل روی تو، دنیا ‫چادر از سر برمی‌داره

‫اما حق با توئه

‫فایده‌ش چیه؟

‫از اون‌جایی که دیگه نمی‌تونه اشتهام ‫رو کور کنه، از غذام لذت می‌برم

‫مگر اینکه خود گرسنگی خودش رو ‫ببلعه، همون‌کاری که افکار می‌کنن

‫تاریکه. و چه لرزشی ‫که توی سرم به پا شده

‫حکایت چینی دهن‌گشاد رو شنیدی؟

‫نه!

‫من هم نشنیدم

‫اما به احتمال زیاد همچین حکایتی وجود داره. ‫مطمئن ام

‫چون که همه‌چی وجود داره

‫دنیا کوچکه

‫و افکار، افکار بی‌شمار ما

‫تا آستانه مصیبت می‌کِشندش

‫سرانجام...

‫اندک لرزشی می‌کنه و فرو می‌ریزه

‫و از اون افکار، چه زشت‌هاش و چه و قشنگ‌هاش

‫هیچی نمی‌مونه

‫هیچ‌چیز و همه‌چیز

‫به همون پوچی که همین الانش هم هستن

‫چقدر بدجنسی، لیلی

‫من رو دست می‌اندازی ‫و یواشکی شکستم می‌دی

‫دلت می‌خواد برنده شی

‫و پیروزی‌ت گرمایی رو ‫که نیاز داری به‌ت می‌ده...

‫در حالی که من پیش قدرت ‫مطلق تو یخ می‌زنم و می‌میرم

‫فکر نکن

‫فکر خوشی رو می‌کُشه

‫می‌ترسم

‫همیشه از زن‌ها می‌ترسیدم

‫گمون نکنم تا حالا دستم ‫به‌ یکی‌شون هم خورده باشه

‫برای همین پرتوهای ‫سوزان‌شون من رو نمی‌سوزونه

‫اما این درست نیست

‫چون...

‫اگر هیچی زنی لمست نکنه، مرگ از راه می‌رسه

‫این دو فکر اون‌قدر می‌جنگن تا ‫وقتی که یه کدوم‌شون از پا بیفته

اما سرانجام هردو مرگه

‫من مرگ به دست زن‌ها رو می‌خوام... ‫با خودم همچین فکری کردم

‫برای همین تصمیم گرفتم که قربانیِ دژخیم باشم

‫ زن‌ها

‫من کله‌سرخه رو می‌خوام

‫و اون بوره مثل شیشه‌ست، ‫شکننده‌ست و ممکنه خودم رو زخمی کنم

‫تابِ خون رو ندارم

‫سرده

‫و رائول هم پول می‌خواد

‫عشق‌بازی؟

‫عشق‌؟ عشق نه!

‫پنج مارک. ده!

‫نفرت!

‫نفرت، خوبه!

‫از عشق بهتره!

‫عشق زیادی خوب نیست

‫عشق بیشتر، ناخوشی بیشتر

‫گه بخور، دهاتی کثافت کیری!

‫سگِ گَرِ بوگندو، ‫نره‌غول، استفراغ...

‫خب؟

کتکم نزنی

‫کی کتکت زده؟ ‫کتک زدن یعنی عشق!

‫حالا کی می‌خواد کتکت بزنه؟

‫تو دوستم داری، پس...

‫پس وقتی دوستت دارم، کتکت می‌زنم

‫اما نمی‌تونم کل روز و کل شب ‫دوستت بدارم. باز دوباره کل روز و...

‫چقدر درآوردی؟

‫بله! باز هم هیچی!

‫تو این هفته سومین باره!

‫سرد بود، رائول

‫در حدی که جیم شدم اومدم

‫زورم رو زدم، حتی ‫نفس عمیق هم کشیدم

‫آخرش دست به دعا شدم

‫چند ساعت!

‫دریغ از یه بنی بشر!

‫حالا چی؟

‫وجهه من چی می‌شه؟

‫جلوی بقیه، اون‌هایی ‫که سری تو سرها دارن؟

‫می‌تونم با خیال آسوده یه آبجو بخورم؟

‫بقیه نمی‌گن: طرف چه آدم مفلوکیه!

‫تو رو خدا من رو ببخش

‫بخشیدن تو چه سودی به حال من داره؟

‫مُردن با اینهمه ‫بی‌جربزگی، مایه آبروریزیه

‫آزادی من رو به‌م بده، ‫لیلی. و آزادی یعنی پول

‫امروز شنبه‌ست و بانک‌ها بسته ان

‫پیست مسابقه چشم‌به‌راهه. ‫کار واجب رو باید به جا آورد

‫برگرد سر کارت و با نتیجه‌ی فوری برگرد

‫راه بیفت

‫سرده، رائول. ‫زانوهام می‌لرزه

‫چند روزه سرفه دارم

‫این سرفه‌ها ترسناکه

‫می‌خواستم برم دکتر، اما پول نداشتم

‫با من چونه نزن

‫دو ساعت صبر می‌کنم، بعد می‌آم دنبالت ‫و کاری می‌کنم بی‌عرضگی از یادت بره

‫می‌تونم از خانم ویولت یا فَتی* قرض کنم

‫اما تو این سرما! سعی کن درک کنی

‫من می‌خوام با پولی که خودم درآوردم ‫قمار کنم

پولِ قرضی نحسی می‌آره

‫خودت هم می‌دونی اما ایستادی به حرف زدن

و وقت داره به ضررت می‌گذره

‫می‌دونم حق با توئه

‫می‌دونم مهربونی و حق هم داری

‫و تا جای ممکن زیاد آزارم نمی‌دی

و گناهانم رو می‌بخشی، همه رو می‌دونم

‫اما این سرما، به استخونم زده

‫عین مرغ پرکنده‌ای می‌شم، که ‫دندون‌های طلاش رو گرو گذاشته

‫سراغ کی برم کمک بگیرم؟

‫ازت بیزار ان چون استخونی هستی

‫باید غذا بخوری. ‫اون‌ها پول پایِ وزن می‌دن

‫چند ساله دارم به‌ت می‌گم، ‫اما مگه گوش می‌دی؟

‫گوش می‌دم. حرف که می‌زنی، من گوش می‌دم

‫حتی شب‌ها هم که می‌خوابی، صدای ‫نفس‌هات رو برای خودم معنی می‌کنم

‫این‌قدر کم من رو می‌شناسی؟

‫می‌شناسمت

‫و از اون‌جا که می‌شناسمت، ‫من رو نمی‌ترسونی

‫اما اون افکار تیره، ‫اون احساسات غریب...

‫آخه چطوری یکی مثل من درک‌شون کنه؟ ‫از این چیزها خیلی می‌ترسم

‫و بدون ترس هم که نمی‌تونی زندگی کنی؟

‫ترس گرم نگه‌ت می‌داره، ‫زنده نگه‌ت می‌داره

‫بدون ترس دریده، گستاخ و تنبلی...

‫و مُرده. لیلی، گریه نکن

‫حالا برو!

‫وقتی به مردی که می‌آد اون‌جا ‫نیاز داری، باهاش خوش‌رفتار باش

‫برو، کوچولو، و تا ندادی نیا

‫کاندوم یادت نره، همین‌طور دو ‫ساعت وقتی که به‌ت دادم

!و انصاف هم یادت نره مردها هم آدم ان

‫اصلا دلش نسوخت؟

‫نه

‫گفت یه امتحان دیگه بکنم

‫حق داره کوتاه نیاد

‫عشق همینه دیگه، لیلی

‫حقوق و سستی کمر، و کجا بریم ‫دنبال‌شون و کجا پیداشون کنیم!

‫سلام، خوشتیپ. چطوری؟

‫بدون کاندوم هم می‌تونی. ‫آب‌داره ها، باور کن، آب‌داره‌

‫دلسردی - اسم درستش رو بگو، این‌طوری سرمایه‌ای به جیب می‌زنی

‫وگرنه ممکنه جمجمه‌ت خرد شه و از ریخت بیفتی

‫همه‌چی همون‌طوریه که هست دیگه، ‫بیشترشون همین رو می‌گن... این‌جوری بهتره

‫و دل‌سردی خودشون یه چیز ‫ناموجوده و یا ارزون‌قیمت

‫همون هم فروشیه. همه‌چی رو خرید و فروش می‌کنن

‫با بند شلوار و با روحی ‫که مال خودشون نیست

‫یک ساعت و نیم دیگه باید برم، ‫و دوباره کتکم می‌زنه

‫کتکم می‌زنه چون که دوستم داره

‫و من همه‌ش فکر می‌کنم که یاد گرفتم از درد ‫لذت ببرم، از ضربه‌ها لذت ببرم

‫و عشق هم عشقه، که البته نیست

‫خزم رو قرض می‌دم به‌ت، ‫عزیزم. داری یخ می‌زنی

‫ازم می‌پرسه: کیرش چه شکلی بود؟ ‫بزرگ یا کوچک؟ زیادی طول کشید؟

‫یا فوری اومد؟

‫دوست داره بدونه طرف آه ‫می‌کشیده، یا به‌م توهین می‌کرده یا نه

‫به‌ش می‌گم یادم رفته

‫و فکر نمی‌کردم زیاد مهم باشه و این حرف‌ها

‫بعدش همه‌چی متلاشی می‌شه و ‫ستاره‌های آسمون چشمک می‌زنن

و یاد می‌گیرم گاییده بشم، با ذهن روشن

و چشم و گوش باز

‫چی نصیب اون می‌شه؟

‫تو دست‌شویی جلق می‌زنه؟ ‫یا یهویی مرد دیگه‌ای می‌شه؟

‫هیچکس مثل اون نیست. ‫همه فرق دارن

‫آخه از کجا معلوم؟

‫شهر روز به روز داره بزرگ‌تر می‌شه

‫و مردم کوچک و کوچک‌تر می‌شن

‫خیلی سرده

‫مردها موندن خونه کنار زن‌هاشون

‫دارن برای بچه‌هاشون قصه‌های ‫شیطانی و جادوگری تعریف می‌کنن

‫کلک "آفتاب مکزیک" رو کندن

‫راکرت رو دستگیر کردن. قضیه ‫بانک‌دزدی بوده. پرونده معلومه

‫گوستاو چی؟

‫اخبار قطعی ندارم. همه‌ش ‫شایعاته. می‌دونی چجوریه که

‫تو شهر پچپچه راه می‌افته ‫و مردم رو می‌ترسونه

‫برای کشتن اون‌هایی که دلشون ‫می‌خواد راه و روش خودشون رو دارن

‫چند روزه سرفه دارم

‫این هفته پول کافی نداشتم برم دکتر

‫دل خوش کردم به هفته بعد، اما بازته ‫دلم می‌گم کاش این هفته هم پول نرسه دستم

‫آخه چی قراره به‌‌م بگه؟ ‫اینکه سالم ام؟ فقط پول حروم کردنه

‫اگر هم قراره بمیرم، چه بهتر که ندونم

‫مردم از این چیزها جوک درست می‌کنن

‫کار خوبی نیست. زندگی به ‫آدم فرصت جوک ساختن نمی‌ده

‫تا حالا مرغ تخم‌طلا به گوش‌ت خورده؟

‫گمونم زیاد باشن. از بخت بد تا ‫حالا سر راه من سبز نشدن

‫خیلی بده. همه‌ش می‌گردم ‫و هیچوقت هم پیدا نمی‌کنم

‫خیلی طاقت‌فرساست

‫مرغه، به قول پدرم

Shadow of Angels subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Shadow of Angels

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left