前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
لاسم، جاوه مرکزی، ۱۹۴۳
تیو میهوا و بهانو
امیدوارم تا آخر عمر با هم باشین.
عشقتون هزار سال دووم بیاره.
خدا بهتون کلی بچه بده.
عمر طولانی داشته باشین.
میخوای یادت بدم چطور لبخند بزنی؟
اینقدر خوشگلت کردم که لبخند بزنی،
نه اینکه اخم کنی.
مطمئنم مامان و بابات خوشحال میشن.
شاید همین حالا از بهشت دارن نگات میکنن.
یا شاید دارن آماده میشن برا مراسم نامزدی تو، "سانجیت".
چقدر رمانتیک!
بذار ببینم.
بیا، خودت چاپش کن، باشه؟
میرم مغازه فیلم.
داری رو اعصابم میری. لازمه مثل هنرمندا رفتار کنی؟
عکسا باید قشنگ و هنری باشن، باید از فیلم استفاده کنی...
خب معلومه!
- چی؟ مفتی میخوای؟ - برات آرایش میکنم.
- برو عقب، تو دوربین جا نمیشی. - حالا.
چی؟
- همهچیز آمادهست؟ - یه لحظه صبر کن.
- سلام. - همسرت بهزودی آماده میشه.
- سلام. - سلام، عزیزم.
- بذار یه کم آرایشت رو درست کنم. - صبر کن، باید کار کنم.
رژ لبت مزه توتفرنگی میده.
خوشمزهست، نه؟ خیلی شیرینه.
آره. وای، سلیم!
- آره. بیرون منتظر میمونم. - خرابش کردی.
- همهچیز اوکیه؟ - این یکی هزینه اضافی داره.
باورم نمیشه.
هدیه بعدی از طرف خونواده سلیمه،
چند تا شمع و دو بطری شراب.
هر شمع یه کاراکتر لیونگ و هونگ داره،
اژدها و ققنوس، که نماد خوشبختیه.
تاسیا همهچیز منه،
و هیچوقت از هیچچیز پشیمون نشدم
از لحظهای که باهم آشنا شدیم
تا امروز.
- دوستت دارم، عزیزم. - منم دوستت دارم.
ولی خوب میدونم که هر دومون اینجاییم
بهخاطر مامان و بابای ناتنیم،
مامان لیندا و بابا چاندرا.
اگه تاسیا براتون کار نمیکرد،
ما هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم.
مرسی، مامان
و بابا،
که از وقتی بچه بودم از من مراقبت کردین.
از وقتی مامان و بابامو از دست دادم.
پس، به سلامتی مامان لیندا و بابا چاندرا.
به سلامتی.
بابا، این مرغ رو امتحان کن. مفضلتونه.
- این مال توئه. - امتحانش کن.
با کمال میل میگیرم.
- مرغ میخوای؟ - نه.
- مامان، امتحان کن. تاسیا سفارشش داده. - من سفارش دادم.
خوردم، نگران نباش.
- خوبه، آرین؟ - این تو منوی تست غذا بود؟
- جدی؟ - این خیلی خوبه.
- تو خیلی ماهی. - من کامل به سلیقهات اعتماد دارم.
- نودل میخوای؟ تو؟ - نه، مرسی، عزیزم.
سلیم، جدا. تاسیا بهترین غذاها رو میشناسه.
- خیلی لطف داری. - این خیلی خوبه.
همیشه وقتی باهاتون غذا میخورم خوشحالم، نمیدونم چرا.
تـرجـمه از مـرتـضـی راکـی کانال تلگرام : @nestedsub
عزیزم.
چی شده؟
داری تو فضا سیر میکنی.
همین حالا،
فک کنم یه چیزی دیدم.
چی دیدی؟
نمیدونم. فقط یه لحظه بود.
قبلاً خوابشو دیدم.
یه جورایی، یه خونه قدیمی بود
که تا حالا ندیده بودمش.
بهتره بهش فکر نکنیم.
میخواستم بهت بگم که تو مراسم سانجتمون،
عمهم زنگ زد، ولی نتونستم جواب بدم.
- عمه؟ - به عمه میگن "انگکیم".
- دخترعموی بابامه. - هنوز عمه داری؟
آره.
ولی خیلی باهم صمیمی نیستیم.
فک کنم آخرین بار که دیدمش، دبستان بودم.
باید میاومد به مراسم سانجتمون.
بابا چاندرا حتماً دعوتش میکرد.
دستمال داری؟
نه؟ باشه، میرم دستامو بشورم.
الو؟
الو؟
سلیم تیو هستن؟
خودمم. شما؟
اسمم کوه چونگچونگه.
استادم تو لاسم.
زنگ زدم بهت بگم
که چی فنگفنگ دیروز تو لاسم فوت کرد.
میتونی بیای اینجا؟
چی؟ ببخشید؟
- عمه فنگفنگ فوت کرده؟ - میتونی...
- الو؟ ببخشید... صدا قطع و وصل میشه. - میتونی...؟ الو؟
الو؟
سلیم.
ببخشید که دیروز نتونستم بیام.
زود بیا خونه.
یکی باید شمع دعا رو تو اتاق پشتی روشن کنه.
اتاق پشتی؟
عمو فنگفنگ؟
الو؟
عمو فنگفنگ فوت کرده.
مریض بود؟
نمیدونم. واسه همین باید برم اونجا.
عکسای قبل عروسیمون چی؟
واقعاً باید بری؟
نمیتونیم بلیطای هنگکنگ رو کنسل کنیم، سلیم.
تازه، فبری و آرینم برنامهشون خیلی فشردست.
- میترسم که… - میدونم.
ولی چطور میتونم مراسم خاکسپاریشو نرفتم؟
تازه کلی کاغذبازی پیچیده هم هست.
اگه من نرم، کی قراره اینا رو درست کنه؟
بیا.
خیلی وقته دماغت خون نیومده بود.
فکر کنم باید یه کم استراحت کنی.
بیا یکی دیگه رو پیدا کنیم که مراسم رو ترتیب بده.
عزیزم.
عمو فنگفنگ
تنها فامیل خونی منه که برام مونده.
من تنها کسیام که اون داره.
به هر حال، من باید
خداحافظیش کنم.
ببخشید.
نمیشه یه چیزی جابهجا کنی؟
یه کم کمکم کن. یه جوری منو تو برنامهت جا بده.
ای کاش میتونستم.
ولی تا سه ماه دیگه حسابی سرم شلوغه.
باشه. یه پیشنهاد.
عکسا رو همینجا بگیریم.
این خونه خیلی طراحی چینی کلاسیک داره.
به کانسپتمون میخوره.
الو؟ سلیم.
هی.
فکر میکنه هر وقت بخواد میتونه لوکیشن رو عوض کنه.
نظرت چیه، تاسیا؟
گوش کن.
اگه تصمیم توئه که لوکیشن رو به خونه سلیم عوض کنی،
نگران نباش، من بازم بهترین کارمو میکنم.
آروم باش.
سلیم!
تو دفتر دهیاری دارم کاغذبازیها رو درست میکنم.
عمو رو تازه خاک کردم.
این آدرسه. به زودی آنتن ندارم.
دوستت دارم. میبینمت.
شمارهای که گرفتی خارج از محدوده خدماتیه.
اینجاست؟
آره.
باشه.
مرسی.
سلیم.
سلیم.
سلیم.
سلیم.
سلیم.
سلیم.
عزیزم.
- سلیم. - چی شده؟
من حالم خوبه.
نمیتونیم زیاد تو این خونه بمونیم.
چی شده، عزیزم؟
این خونه…
همون خونهست که تو خوابم دیدم.
و تو تو یه تابوت بودی.
یه پیشنهاد.
فردا صبح،
تو محراب اجدادم دعا میکنیم.
شاید خوابت داره بهت میگه که
باید قبل از عروسی ازشون برکت بخوایم.
باشه؟
بیا.
چرا چهار تا چوب؟
چهار تا یعنی…؟
یعنی باید به چهار جهت اصلی دعا کنیم
تا به پدرمادرمون احترام بذاریم
یا به اجدادمون که خیلی وقت پیش فوت کردن.
ببخشید.
تاسیا.
خالیه.
آره. همه کجان؟
این دیوونگیه.
دقیقاً مثل خونه ایپ منه.
چی؟
این مال دهه پیشه.
بالاخره اومدی.
- آره. - سفر چطور بود؟
- همه چی روبهراهه؟ - خستهکننده.
- سلام. - سلام.
داداش.
نظرت چیه؟
ولی اصیله، نه؟
آره. اصیل، دقیقاً.
No comments yet. Be the first to leave one.