前 128 行。
جونم!
اینجا رو داشته باشید!
حرف نداره!
توی خونه اینکار رو نکنید.
پرش خفنانه!
برید کنار لاکپشتی نشید!
من اومدم!
مرسی نیویورک، شب خوش!
خفهخون میگیری یا نه؟
حال میکنی میترکونیم یا نه؟
اتفاقاً همین الان نصف اهالی مرکز شهر رو از تختشون کشیدی بیرون، جناب مخفیکار.
شاید باورتون نشه ولی الان رکورد تمرین پشت بوم غرب نیویورک رو زدیم.
عالی بودیم.
این که حساب نیست. دانی نیست.
آره.
بدون دانی واقعاً خیلی عجیبه.
خیلی وقته از خونه بیرون نیومده.
فکر میکنه بلایی که سر استاد اسپلینتر اومده تقصیر اونه.
فکر کنم تا یه چند وقت باید به سهتایی بودن عادت کنیم.
بهبه، ندای شیرین دردسر.
وقتشه بریم.
ببین کیها اینجان...
دوتا کلهخر که دنبال کتک نینجایی هستن.
یا شاید هم دوتا عضو اژدهای بنفش با اسلحهی قوی هستن.
چه براقه.
ببین کی از لونهش اومده بیرون بازی کنه.
هان، باید حدس میزدم.
از شانس خوبتون اسباببازیهای جدید گرفتیم.
۱۴۰۲/۰۶/۰۶ ۲۰۲۳-۰۸-۲۸
«فصل: ۷ قسمت: ۵» «هک کردن استاکمن»
اگه دانی بود الان یهکم از عقلش استفاده میکردیم!
غمت نباشه، شمارهش دم دسته.
بپا نیوفتید...افتادید که!
مرتیکه روی مخ!
میدونید، شاید بهتره بذاریم از اینجا دزدی کنن.
اونجا رو ببینید!
حتماً اینجا یهجور پرده برای عملیات فوتـه.
درسته.
دخل اونا رو آوردم، حالا نوبت شماست.
هم تعدادمون کمتره هم محاصره شدیم، عالیه.
ایول! دانی اومد نجاتمون بده!
زود باشیدريال بیاید بریم.
نمیشد یهکم زودتر بیای، داداش؟
جای تشکرته، داداش؟
اپریل؟! دان کجاست؟
خونه.
داشتم هلیکوپتر رو میبردم برای معاینه فنی
که دانی تماستون رو به من وصل کرد.
گفت دستش بنده.
سلام نابغه، چهخبر؟
چی گفتی؟ حال ما چطوره؟
خیلی شب خوبی بود، جات خالی. دهنمون سرویس شد.
مرسی که پرسیدی!
داناتلو، ما بهت زنگ زدیم.
میدونم، اما تیکههای اطلاعاتی بیشتری از استاد اسپلینتر پیدا کردم.
توی زبالهدونی مینفریم یهجور کارخونهی کاغذسازی تگزاسـی هستن.
باید تا از سیستم پاک نشده برم دنبالش
وگرنه خدا میدونه باز کِی سر و کلهشون پیدا میشه.
دان، اژدهای بنفش و فوت دارن دوباره با هم میجنگن.
آخرین بار جنگشون کل شهر رو نابود کرد.
نمیتونیم دست رو دست بذاریم.
تازه این دفعه
اژدهای بنفش اسلحههای تکنولوژی جدید دارن و برای همین بهت...
شرمنده لئو، ولی این مشکل من نیست.
چی؟!
تا وقتی که استاد اسپلینتر توی فضای مجازی گیر افتاده
کار من اینه...
پیدا کردن دادههاش و برگردوندنش.
دیگه هیچی مهم نیست.
نااُمیدت نمیکنم پدر.
قول میدم.
این خبر نگران کنندهست، کان.
چطور یه ولگرد مثل هان
میتونه منطقههای ما رو به آشوب بکشه؟
ارباب شردر...
اژدهای بنفش طی جنگ با ما سلاحهای جدیدی استفاده کردن.
ما حریف این تکنولوژی جدید نیستیم.
بعیده هان تنهایی تونسته باشه این سلاحهایی که میگی رو ساخته باشه.
خودم میفهمم که کی قدرت جدیدش رو بهش داده.
بهترین خرید عمرم.
به لطف تو دیگه هیچکس نمیتونه جلوی اژدهای بنفش قد علم کنه.
مخصوصاً فوت.
خوشحال شدم، هان.
البته تا وقتی که دستمزدم رو بگیرم.
بکستر استاکمن.
بکستر استاکمن توی یه بدن جدید رباتیک...
کاملاً مناسب برای ورود من به دنیای حقیقی.
بیا پایگاه داده قدیمی فوت رو هک کنیم
و یه خزانهی دیگه برای سرقت پیدا کنیم.
امنیتشون خیلی ضعیفه.
با یه سنجاق کاغذ و یه ماشین حساب میشه هکش کرد.
استاکمنِ نابغه و مغرور.
ظاهراً یادت رفته اربابت کیه.
نفوذ امنیتی!
استاکمن!
تو مال منی استاکمن، هم روحت و هم جسمت.
مخصوصاً جسمت.
شردر؟! آخه چطوری؟!
نوکر و پادوی قدیمی من، هان!
نه، امکان نداره! از بدنم برو بیرون!
سکوت، حقیر!
من خیلی وقته که توی زندان مجازیم گرفتار شدم.
این بدن رباتیک حکم آزادی من رو داره.
اگه میدونستم انقدر کارِت خوبه
بهتر باهات رفتار میکردم.
واقعاً؟
نه.
این جسم چندتا ارتقا بهکارش میاد.
نه، داری چیکار میکنی؟!
بس کن!
تا چشم کار میکنه اژدهای بنفش ریخته.
کار آسونی نیست.
آره، مخصوصاً حالا که یه لاکپشت کمتریم.
چارهی زیادی نداریم.
باید اژدهای بنفش رو قبل از اینکه شهر رو نابود کنن متوقف کنیم...
حالا چه با دانی چه بی دانی.
نه، این که نبود.
نه، این هم نه. نهخیر.
شما کلید این منطقهی ممنوعه رو ندارید؟
کلید خودم انگاری گم شده.
یافتم!
حالا وقت رد شدن از در دومه.
حالا یا ما بدترین نینجاهای دنیاییم یا که این زنگ خطر واسهی ما نیست.
اون...بکستر استاکمنـه؟
لاکپشتها، کمک!
شردر کنترل بدن رباتیکم رو به دست آورده.
این...
لاکپشتها...
No comments yet. Be the first to leave one.