Jane the Virgin

Jane the Virgin

下載 Farsi Persian 字幕

第 4 季

發布資訊

Jane the Virgin - S04E17 WEBg
由 warez 評論 warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 17 jane the virgin 2014 زیرنویس فارسی سریال

標籤

webdl
發布於: 2026-02-23
下載次數: 24
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

آره رفقا، «جین» ما

توی یه ماجرایی بوده که قشنگ شبیه تله‌نوولاست

اما بالاخره طلسم شکست و عاشق شد

عاشقِ «رافائل»، بابای بچه‌ش که تصادفی باردار شده بود

رومانتیک‌تر از این هم می‌شه:

نوشتنت بدجوری افتاده روی غلتک

بیا فعلاً روی رؤیای تو شرط ببندیم. نوبت منم می‌رسه

متأسفانه اوضاع اون‌قدرها هم خوب نبود

مخصوصاً برای مامانش، «شیومارا»

آخه سرطان داشت

اما «روهلیو» مثل کوه پشتش ایستاده بود

و حالا که حرف از زوج‌های خفن شد

باید از «پترا» و «جین راموس» بگیم که بهش می‌گن «جی.آر»

یادتون هست که چطوری با هم آشنا شدن؟

خب، چون این اتفاق افتاد

واسه همین «پترا» به یه وکیلِ درست و حسابی نیاز داشت

بدشانسی اینجا بود که «جی.آر» بر ضد اون کار می‌کرد

تا اینکه بالاخره مطمئن شد «پترا» بی‌گناهه

اون موقع بود که حقیقت رو گفت

و «پترا»؟

خب، اونم چند باری حسابی از خود بیخود شد

اما بعدش مامانِ دیوونه‌ش برگشت به شهر

«پترا»، «آنزکا» رو کُشت... اونم با خونسردیِ کامل

واسه همین «جی.آر» قیدِ شغلش رو زد

همه چی رو به دادستان گفتم

پرونده‌ت برای همیشه بسته شد

می‌دونم، خیلی دراماتیک شد، نه؟

خب، حالا این یکی رو تصور کنین:

مادربزرگ توی امتحان شهروندیِ آمریکا قبول شد

و حالا که بحثِ پدیده‌های جدیدِ آمریکاییه

«ریور فیلدز» قبول کرد که با «روهلیو» توی بازسازیِ

سریالِ «عشق‌های سانتوس» بازی کنه

متأسفانه، سرِ مسائل هنری با هم اختلاف پیدا کردن

فراموشی! این مهم‌ترین چرخشِ داستانه

«شو» ریور رو راضی کرد که کار رو به روش «روهلیو» پیش ببرن

درست مثل یه تله‌نوولای واقعی

این آهنگِ ترسناک یعنی دارن آماده می‌شن

واسه اون صحنه‌های حساس و لبِ‌تیغیِ جمعه‌شب‌ها

چیزی که من می‌دونم، زندگی‌ت رو برای همیشه عوض می‌کنه

که بالاخره همین هم هست

یه سورپرایزِ کوچیک

داستانِ امروزِ ما شروع می‌شه

با «آلبا» که تازه ۲۳ سال و نیمش بود

اینجا چیکار می‌کنیم؟

این یه رسمِ آمریکاییه

واسه روز استقلالشون. فقط صبر کن

باید بگم که توی ۲۳ سالگی

علایقِ «آلبا» شاملِ این‌ها بود:

و آتیش‌بازی

و همون لحظه بود که «آلبا» تصمیمش رو گرفت

حق با توئه

باید بذاریم مهلتِ ویزامون تموم بشه و همین‌جا بمونیم

یه راهی پیدا می‌کنیم که شهروند بشیم

واقعاً؟

واقعاً

عالیه

و این‌طوری بود که یه رسم

توی خانواده‌ی «ویلانوا» شروع شد

چهارم جولای شده

چرا دارن هات‌داگ می‌خورن؟

خاموششون کن! همین الآن

آره، خلاصه از اون موقع به بعد

«جین» ترجیح می‌داد خودش سورپرایزها رو برنامه‌ریزی کنه

فکر نمی‌کنی فهمیده باشه، نه؟

نه. من بازیگرم، می‌فهمم کی داره نقش بازی می‌کنه

و بهت اطمینان می‌دم که مادربزرگت روحشم خبر نداره

باورم نمی‌شه داره شهروند می‌شه

تمامِ عمرم این ترس تهِ ذهنم بود

می‌دونم. منم همین‌طور

لحظه‌شماری می‌کنم قیافه‌ش رو ببینم

وقتی بعد از مراسم میاد تو

و می‌بینه همه‌ی کسایی که دوستشون داره

منتظرن تا براش جشن بگیرن

خب، آمارهای ما:

تا الآن ۴۰ نفر اعلامِ حضور کردن

منم جزوشونم؟

بکنش ۴۱ نفر، «جین»

چون می‌دونی که «ریور» هم جزوِ خانواده‌ست

البته فقط این هفته

بله، «روهلیو» و «ریور»

داشتن آماده می‌شدن که قسمت اولِ سریالشون رو با هم بازی کنن

واسه همین «ریور» می‌خواست وقت بیشتری با هم بگذرونن

تا شبیه یه زن و شوهرِ باورپذیر به نظر بیان

از همه‌تون ممنونم که تحمل می‌کنین

یه آدمِ خیلی معروف توی خونه‌تون باشه

من و «دنیل دی-لوئیس»

قبل از فیلمبرداریِ فیلممون با هم زندگی می‌کردیم

ولی با این اوضاعی که «شو» داره

نمی‌خواستم مزاحم بشم. با این حال

ما خوشحالیم که اینجایی

خب، بالاخره تصمیم گرفتی «خورخه» رو دعوت نکنی؟

آره. دعوتش نکردم

ولی باید بگم هنوز مرددم

اون و مادربزرگ دوباره با هم دوست شدن

آره، ولی مامان‌بزرگ خواست دوباره باهاش بره تو رابطه

و اون دست رد به سینه‌ش زد. نمی‌خوام روزش خراب بشه

صددرصد موافقم

بی‌خیالِ «خورخه» شو

نه، ابلا

من که حرف نمی‌زدم، تو داشتی حرف می‌زدی

نه، «آبلا» (مادربزرگ) داره میاد

آهان، منظورش «آلبا»ست

آلبااا

مادربزرگ، داشتیم می‌گفتیم که

چون مراسم سوگند شهروندی‌ت ساعت ۲ برگذار می‌شه

برای شام ساعت ۶ میز رزرو کردم

تا اول بیایم خونه یه کم استراحت کنیم

این چیه؟

لیستِ چیزاییه که لازم دارم

برای مراسمِ بازدید از خونه‌ی جدیدِ «رافائل» ببرم

می‌خوام بگم وسایل رو توی ملکِ جدید بچینه

مدلِ دست تکون دادنِ «کیت میدلتون» رو تمرین کردم

خیلی شل‌وول انجامش می‌دی

دست تکون دادنِ کیت بیشتر این شکلیه:

انگار انگشتات رو به هم دوختن، ولی با ظرافت

آهان، اوکی. مرسی

ممنون. اهم

خداحافظ. هه‌هه

دیگه من رفع زحمت کنم

این چطور بود؟

عالی بود. ولی بازدید از خونه از این طرفه

اون همون ساختمونه

خب، نظرت چیه؟

محله‌ش که عالیه

نمایِ ساختمون هم خیلی تو چشمه

ببین چطوری اصطلاحاتِ املاکی به کار می‌بره

ببین، اگه قراره کمک کنم

باید حسابی وارد باشم، مگه نه؟

بازم ممنون. می‌دونم امروز قرار بود روزِ نوشتنت باشه

نه بابا، این خودش یه جور تنوعه

لازم بود یه کم از اون طرحِ کلی فاصله بگیرم

یه جای کار می‌لنگه ولی نمی‌دونم دقیقاً کجاست

نمی‌تونی تا ابد «رُز» رو نادیده بگیری، رافائل

بازم خودشه؟

می‌خواد بدونه «لوئیزا» کجاست

که منم اصلاً قصد ندارم بهش بگم

پس حرفی با هم نداریم

بیا بریم تو

وای، عاشقشم

نورش، نقشه‌ش

قیمتش هم نسبت به مدرسه‌های این منطقه عالیه

مشتری‌هات کی میان؟

همین الآن اینجا هستن

مشتری خودِ ماییم

سورپرایز

اون خونه‌ی قبلی پرید. این یکی هفته‌ی دیگه میاد توی بازار

توی محدوده‌ی مدرسه‌ی «ماتئو»ئه. قیمتش هم عالیه

درست همون‌طور که گفتی

خب، اون خبرِ مهم چی بود؟

«رافائل» یه آپارتمانِ فوق‌العاده پیدا کرده

اجاره‌نامه رو امضا کردیم. هفته‌ی دیگه با هم اسباب‌کشی می‌کنیم

عالیه بچه‌ها، تبریک می‌گم

چیزی شده؟

نه. فقط آخه چند ماه پیش بهمون گفتین

که می‌خواید با هم زندگی کنین

این‌طوری که گفتین امروز یه خبرِ مهم دارین

فکر کردم نامزد کردین

زد حالِشون رو گرفتی‌ها، ابلا

خب، ما که هنوز قصدِ ازدواج نداریم، هاها

ولی باز با این حال برامون خوشحالی، نه؟

البته که هستم

بالاخره به راه راست هدایت شدین

خب، من باید برای سرِ کار آماده بشم. آره

کاش واقعاً اون حرف رو نمی‌زدی

مگه چی شده؟

موضوع اینه که من واقعاً قصد داشتم ازش خواستگاری کنم

واقعاً؟ چی؟

قراره یه عروسی راه بندازم؟ هیسسس

آره. ولی امیدوار بودم

اول از همه‌تون اجازه بگیرم. از همه‌تون

می‌خوام این بار همه چی اصولی پیش بره

البته که اجازه من دستته

منم همین‌طور

تردیدی که نسبت بهت داشتم برطرف شده

منظورم اینه که توی این چند ماه اخیر

«جین» واقعاً دوباره خوشحال به نظر می‌رسه

یه پدر دیگه چی از این بهتر می‌خواد؟

«آلبا»، می‌دونم یه مدتی رابطه‌مون شکرآب بود

خواستگاری کن. هیچ‌چیزی بیشتر از این خوشحالم نمی‌کنه

پسرم

وای خدای من، خواستگاری

خیلی هیجان‌زده‌م

امیدوارم «جین» برای این کار آماده باشه

خب، شاید بهتر باشه یه کم

بهش فرصت بدم تا برای این قضیه آماده بشه

وای خدای من

یعنی همین الآن می‌خواد خواستگاری کنه؟

برگرد! برگرد این طرف

هی، سلام

خب، شروع شد

نوشتن چطور پیش می‌ره؟

آه، ای بگی‌نگی

یه مشکلی توی طرحِ کلیم هست

امیدوارم امشب بتونم بفهمم چیه. امشب؟

آخه قرار بود امشب برات شام درست کنم

یادت نیست؟ اوه، نه

یادم رفت بگم پرستارِ بچه کنسل کرد. بذاریم واسه یه وقت دیگه؟

وقتِ دیگه چیه؟ شاید همین الآن بخواد خواستگاری کنه

باشه. یا، اوم، شاید «آلبا» بتونه بیاد کمک

امشب شبِ بینگوئه

More Farsi Persian subtitles for Jane the Virgin

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left