前 200 行。
امروز دوباره برگشتم راتگرز
و نه فقط واسه اینکه با یکی از دانشجوها میپرم
دو سال پیش
اسم استادیوم راتگرز رو به افتخارِ... تغییر دادن
رِجی دینکینز، ستارهی خودِ تیم اسکارلت نایتس
تا اینکه گندِ قمارش دراومد و از یه "اسطوره"
تبدیل شد به یه "بز"، از نوعِ داغونش
یعنی همون "بد"
کورتیس، نه، الان میبینن
اما همین امروز صبح
بالاخره اسم استادیوم عوض شد
به افتخار یکی دیگه از فارغالتحصیلهای معروف راتگرز
کالیستا فلوکهارت، ستارهی سریال "الی مکبیل"
چون اون دقیقاً "نقطهی مقابل" رجی دینکینز بود
بین اون همه چیزی که از دست دادم
این یکی واقعاً سوخت داشت
"آلما ماتر" توی لاتین یعنی "مادرِ تغذیهکننده"
پس انگار مادرِ خودم منو با... جایگزین کرده
کالیستا فلوکهارت
خوبه. رجی، روال کار همینه
ادامه بده
هشت سالم بود که یه موش خزید
از توی سنگ دستشویی اومد بالا و رفت تو باسنم
خیلی خب، همینجا تمومش کنیم
امروز یه پیشرفت بزرگ داشتیم
ببین، توی پروسهی مستندسازی غوطهور
یه مرحلهای هست به اسم "ادغام شدن"
ماهها، شایدم بیشتر وقت میذاریم تا اعتماد طرف رو جلب کنیم
تا اینکه بالاخره یه روز، سوژه سفرهی دلشو باز میکنه
که البته به زبونِ دلفینی یعنی:
"حشریم و بهت اعتماد دارم."
آره، خیلی عالیه
هی، میدونی، دلم میخواد بهخاطر کاری که باهات کرد ازش متنفر باشم
ولی چون هریسون فورد رو خوشحال میکنه، دیگه... هیچی
هی رج، پایهای چند تا گل بزنیم؟
اون بهترین دوستمه
این رو پاک کن
یه دستیار جدید دارم
"اونلیفنزِ" اشلی تبدیل به یه سریال شد و "هولو" خریدش
پس از فرصت استفاده کردم تا دستِ یه زن رنگینپوستِ دیگه رو بگیرم
وقتی ایمیل "شانیکوینییی" رو دیدم
من "شین ای. کوئینِ سوم" هستم
و این اولین کارِ عمرمه
صبح بخیر
یه خبرای خوبی هم دارم
بعد از هفت سال، اولین مصاحبهت رو جور کردم
دیدی وقتی انرژی مثبت میفرستی چی میشه؟
میدونی چیه؟
ساعتِ من به یکی از شما بچهها میرسه
حقته
خب، کی میخواد باهام حرف بزنه؟ برنامهی "۶۰ دقیقه"؟
آهنگِ تیتراژش
تیک، تیک، تیک، تیک
عجب آهنگِ مشتیایه
خب، در واقع "۶۰ دقیقهی" منطقهی مانموثـه
روزنامهی "مانموث کانتی رجیستر"
مثلاً یه جور روزنامهست؟
اوکی، میدونی که چیزِ دندونگیری نیست
ولی رجی، تو که سیبزمینیهای کوچولو دوست داری
اون سیبزمینیهای تنوریِ اون رستورانه که رزماری داشت رو یادته؟
آره، اون سیبزمینیها رو دوست داشتم
یا یه دلیلِ واقعی برای انجام دادنش:
این یه فرصته که از این جوّی که راه افتاده استفاده کنی
با خبرنگارش حرف زدم
اصلاً نمیخواد دربارهی قمار حرف بزنه
جدی؟ این که خیلی "اسمورفتستیکه"
حالا که ریانا شده اسمورف، دیگه میتونم اینو بگم
خوبه، چون من قبلاً اوکی رو دادم
خبرنگار و عکاس
ساعت ۴ اینجان
بالاخره میتونم فقط دربارهی چیزای خوب حرف بزنم
مثل اون موقعی که پریدم بینِ تماشاچیها
و به یکی از اونایی که منو گرفتن
توی یه پروندهی قتل، گواهیِ عدم حضور در صحنه دادم
آره، اون واقعاً "اسمورفتستیک" بود
نباید اینو بگی
به نظرم اصلاً دربارهی فوتبال حرف نزن
ما میخوایم خوانندهها با "الانِ" تو آشنا بشن
در نقش یه پدر، یه نامزد
مردی که گذشتهش هویتش رو تعریف نمیکنه
"خوانندهها"؟
دیگه کسی چیزی نمیخونه
آره، توی "اوبرلین" حتی بهمون یاد ندادن چطوری بخونیم
رجی، الان دیگه خبر یعنی عکس
پس فقط هر چی بهت میگن بکن و یه عکسِ خوب بگیر
واسه عروسی هم تمرینِ خوبیه
برینا و رجی بیشتر از یک ساله که نامزدن
و اون هنوز از من نخواسته که ساقدوشش بشم؟
چرا؟
میدونی؟
یعنی بهخاطرِ سخنرانیِ منه
توی جشن دهمین سالگرد ازدواجِ اون و مونیکا؟
نمیفهمم چطوری همهمون داریم جشن میگیریم
در حالی که همین الان ۳۳ تا معدنچیِ شیلیایی زیرِ زمین حبس شدن
برو پی کارت. گمشو
معذرت میخوام بابت اون یارو
خب که چی، حالا که مثلاً با هم دوست شدن
منظورم اینه که، اگه رجی "توبین" رو انتخاب کنه چی؟
میدونی سخنرانیِ ساقدوشش قراره چطوری باشه؟
خب، میدونی، اوم
وقتی رجی به آدم نزدیک شد
دربارهی، اه-- خب، اون، اوم
من، اه-- منظورم این بود که بگم
لعنتی، اون خیلی جذابه
همم، خوب توی عکس میافتمها
راستی
باید یه عکسِ معرکه بگیرم
یه کار برات دارم. میتونی روم حساب کنی، رجی
آره، من
نه تو
دقیقاً همونجا
این دیگه چه تیپیه؟
قدرتِ تلقینه، مونیکا
این تیشرت سبز در واقع همون پیرهنِ قدیمیم توی تیم "جتزه"
تا به ملت یادآوری کنه که من واسه "جتز" بازی میکردم
و لابد اون کتِ زرد هم
قراره شبیه اون کتهایی باشه که توی "تالار افتخارات" میدن؟
و با این حال من هیچی نگفتم
اوه، لطفاً بهم بگو این اونی نیست که من فکر میکنم
این تندیسِ نیمتنهی اونه توی استادیوم راتگرز
این دیگه چه کوفتیه؟
این تندیسِ منه. اوه خدای من، نه
و مجسمهها هم مثلِ قایق میمونن
حقشونه که دیده بشن
بیخیال بابا، کدومشون مامانه، نه؟
نه
من این چیزِ داغون رو توی خونهمون نمیخوام
رجی، بیخیال
این اونی نیست که دربارهاش حرف زدیم. چرا، خودشه
هر چی بگی میگم، ولی این داستانِ تصویریِ منه
پس داستانت اینه: یه ورزشکارِ قدیمی و غمگین
که رسماً چسبیده به گذشته؟
درسته، میخوای روی زندگیِ الانم تمرکز کنم
مثلاً پسرم، "کارملو" که تازه انتخاب شده
برای بازیِ ستارههای سه ایالتیِ همین آخرهفته
که داره راهِ منو توی فوتبال ادامه میده
اوه، فوتبال؟
باز یکی دیگه از قوانینِ مونیکا رو شکستم
امیدوارم نرم زندانِ مونیکا
و مثل جفری اپستینِ مونیکا، کشته نشم
کارملو رو یادم رفته بود
منظورم اینه که، ممکنه رجی از اون بخواد که ساقدوشش بشه؟
اون فقط ۱۷ سالشه، باشه؟
پس هنوز حتی "مرد" هم حساب نمیشه، خب؟
و چیزی به اسم "بهترین پسر" نداریم
خب، توی پشتصحنهی فیلما هست، ولی ما که فیلم نمیسازیم
اوه خدای من، نه، داریم میسازیم
از کی تا حالا اینجا اینقدر ترسناک شد؟
وقتی کارم با اون چیز تموم شه
دیگه چیزی ازش باقی نمیمونه
مشکلی نیست
کی ممکنه به "شین" شک کنه؟
چی؟
تو دوستشی
فقط خونسرد باش
خونسرد باش، احمقِ دستوپاچلفتی
وای
سیری، آهنگ رو قطع کن
غیبش زده
کی این کارو کرده؟
تندیسِ راتگرزِ من نیست
و هر کدوم از شما ممکنه اونو برداشته باشه
من نبودم
ولی هر کی بوده، یه قهرمانه
اون چیز خیلی داغون و ضایع بود
عجب راهی واسه تبرئه کردنِ خودت... مثلاً
دنیای وین
مثلاً پادکستِ "لیل وین"ـه؟
با این جوونبازیات حواسِ منو پرت نکن
تو بودی که گفتی نمیخوای
این مجسمه توی خونه باشه
این دیگه چه کوفتیه؟
هی رفیق، میدونی که کارِ من نبود، خب؟
من که گفتم از مجسمه خوشم میاد
متوجه شدم
اینم متوجه شدم که داری از دروغگویی میسوزی
تو وقتی دروغ میگی سوتی میدی، راستی
وقتی دروغ میگی
لبات رو لیس میزنی
و مجسمهها هم مثلِ قایق میمونن
حقشونه که دیده بشن
بیخیال بابا، کدومشون مامانه، نه؟
نه، اینطوری نیست
هی، "شانیکوینییی"، همهتون مشکوکید
چرا دستکشِ پلاستیکی دستت بود؟
کی ممکنه به "شین" شک کنه؟
داشتم یه پرنده رو که خورده بود به پنجره، دفن میکردم
سفیدپوستا واقعاً از این کارا میکنن
رجی، ببین، همهمون میدونیم
اون مجسمه چقدر برات ارزش داره
واقعاً؟ نگهش داشته بودم چون یه روزی
قرار بود برگرده به استادیوم
اون استادیومِ منه
اون خونهایه که رجی دینکینز ساخته
منم همین رو میخوام، رجی
و این مصاحبه راهِ رسیدن به اونجاست
پس حواست رو جمعِ بازی کن
و اینقدر نقشِ "بلاکاتا کریستی" رو بازی نکن
اولاً که این ایدهی خیلی خوبی واسه یه فیلمه
دوماً، هنوز سراغِ "آرتور توبین" نرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.