前 200 行。
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
« افغانستان، سال ۲۰۲۱ »
بیارینشون بیرون!
خیال میکردیم با یه درس عبرت عقلشون سر جاش بیاد.
ببینیم بلایی که سر تو میاد قانعشون میکنه یا نه.
این آمریکایی اومده سرزمینمون رو نجس...
...و اسلام رو ریشهکن کنه.
امروز، سرنوشتی رو بهش نشون میدید...
...که در انتظار کسانیه که به نام پیامبر ما بیحرمتی میکنن،
درود خداوند بر او باد.
بردارش.
همین الان.
ولشون نکن!
وایسا!
وایسا، میشنوی چی میگم؟
حق نداری ولشون نکنی!
برگرد پایین لعنتی، میشنوی چی میگم!
وایسا!
نه.
نه!
« زیرنویس از: وحــید فرحناکی و امــــیر فرحناک » ≡ FarahSub & Night_walker77 ≡
« پاکستان، دبیرستان دخترانه بینالمللی کویته »
« زمان حال »
شرمنده، ولی خیلی قد کوتاه بود.
آره، میدونم!
میخوای آخرین خبر رو بشنوی؟
باز یکی دیگه اومده خواستگاری؟
حالا دیگه داری پز میدیها.
قصاب محل اومده پیش بابام
پیشنهاد داده هموزن من گوشت بده که با پسرش ازدواج کنم.
اوه!
یعنی در حد یه دو جین همبرگر؟
دقیقاً!
پس جشن عروسی تو مکدونالده؟
یه بیگمک بهم بده، با پسر قصابت ازدواج میکنم.
اوه!
واسه همینه که بهش میگن هپیمیل.
- اگه سیبزمینی سرخ کرده باشه چی؟ - واسه سیبزمینیهاش که دیگه--
طالبان.
نه، داعشه.
برید بیرون! برید بیرون! برید بیرون!
پایین رو بیخیال!
بریم پشتبوم.
بدویید، بدویید، بدویید!
« تنظيـم زیـرنـويـس از: « آرِن زُهرابـی
برو.
آمریکاییها.
کدومتون دختر اون جنده دورانی هستید؟
کدومتون دختر کامیلا دورانی هستید؟
همون زنیکهٔ خائن.
امروز نیومده بود.
زنگ زد گفت مریضه.
دارن میان بالا.
بریم پارکینگ.
من بلدم رانندگی کنم.
عجله کن.
داره میاد. داره میاد.
تو دختر اون جندهای هستی
که برخلاف حکم پیامبر، به زور درس و مدرسه رو به دخترا تحمیل میکنه
طالبان حداقل قرآن میخونن.
اگه داعشی هستی، میدونی که بنیانگذارتون
حتی نمیتونست اسم خودش رو بخونه.
- پس با یه زن تحصیلکرده حرف میزنم؟ - بله، همینطوره.
خب، لازم نیست توضیح بدم که گستاخی تاوان داره.
با اون والدین بزدلتون فرار کردین اینجا.
نگاشون کن.
میتونستید زنهای خوبی بشید
اگه مادرش مغزتون رو مسموم نکرده بود.
نه! نه! نه!
وایسا!
نه! نه!
وایسا! نه!
دخترایی که بهشون امید هست، رستگار میشن.
برای دختران دیپلماتهای آمریکایی
و اونایی که کارشون از نجات و رستگاری گذشته،
طالبِ نفری ده میلیون دلار
و آزادی شیخ الشمالی،
یه مرد مقدس که توسط دولت فاسد طالبان زندانی شده هستیم.
پنج روز وقت دارید.
میخوان ما رو بکشن.
نه، نمیکشن.
زندهٔ ما بیشتر بهدردشون میخوره.
برعکس دوستای من.
مگه تو نبودی که بهشون گفتی رو پشتبوم جاشون امنه؟
همهمون شنیدیم.
- چطور پیش رفت؟ - ولش کن.
- باشه؟ تقصیر اون نبود. - واقعاً؟ از دوستاش بپرس.
هلی، الان زندهای چون بابات سفیره
و والدین ما معاون وزیرن.
ولی خب، اگه یه لحظه از اون تیکتاکت دل میکندی،
میفهمیدی که آمریکا به تروریستها باج نمیده.
پس بهتره اون نگاه متکبرانهت رو کنار بذاری
و بفهمی که همهمون یه قدمی مرگیم.
یا اینکه میدنمون به جنگجوهای داعش.
چی؟
به اطرافت نگاه کن.
شاید پنجاه تا دختر رو از مدرسه بردن.
فکر میکنی الان کجان؟
هوم؟
گمشو بابا.
« کالیفرنیا، مرکز نظامی فورت ایروین »
- این مورد ساعت ۱۱:۰۶-- - صبر کن یه لحظه.
سروان، یه ساله که دنبال زمین زدن منی و حالا فرصتش رو داری
ولی قبل از اینکه خودت و ارتش رو تحقیر کنی،
یه فرصت دیگه بهت میدم که شکایتت رو پس بگیری.
- با احترام، قربان-- - گور بابای احترامت.
ستوان کالینز رفت تو منطقه دشمن و جونت رو نجات داد.
مأموریتی که به قیمت جون خلبان همکارش و چهار تا تکاور تموم شد،
دو نفر دیگه هم زخمی شدن و نزدیک بود هواپیماش رو بزنن.
و حالا میخوای به جرم ترسو بودن محاکمهش کنی.
شاید اگه سرهنگ میدید
چطور افرادش رو سلاخی کردن،
وقتی گروهبان کالینز امنیت خودش رو به وظیفهش ترجیح داد.
امنیت؟
حق با توئه، سروان.
باید تصمیم سختی بوده باشه.
شاید شبیه تصمیمی که خودت یه هفته قبلش گرفتی.
همون که بعضیها فکر میکنن باید به خاطرش محاکمه میشدی.
- حالا هر شرایط خاصی هم که داشت. - بله قربان.
ولی حاضری همه چی دوباره رو بشه و خودت هم بری زندان.
من حاضرم مسئولیت کارهام رو قبول کنم.
اون هم باید همین کار رو بکنه.
باشه.
من که تا دوشنبه صبر میکنم.
چون حوصله ندارم آخر هفتهم رو خراب کنم.
میتونیم برگردیم سر جلسه.
جلسه ساعت ۱۱:۰۸ تموم شد.
گمشو بیرون از اینجا.
تسلیم شو.
تسلیم شو، لاشی!
تو تسلیم شو، جنده خانوم.
شنیده بودم داری با همه دوست میشی.
خوشحالم که با چشمهای خودم میبینم.
گمشو تراویس.
باید میگفتی گمشو قربان،
ولی بعد اون صحنه، فکر نمیکنم دعوا راه بندازم.
باختم.
آره، به نظر میرسه داره از پیروزیش لذت میبره.
برو دوش بگیر.
نمیتونم با کسی که بوی اسب میده حرف بزنم.
میدونم واسه چی اومدی اینجا.
- و نمیتونی جلوم رو بگیری... - که زندگی کاریات رو نابود کنی؟
وقتم رو تلف نمیکنم.
برو حموم. جدی میگم.
کی؟ یه ساعت دیگه میرم واشنگتن.
امیدوارم بیشتر از دیشب بدونن.
برات تو یه هواپیمای سی-۵ که ساعت ۱۶ از ویسبادن پرواز میکنه جا گرفتم.
از اونجا با پرواز تجاری میری.
و این هیچ ربطی به نگرانی کله گندهها نداره
که فکر میکنن شهادت من قراره شهرت درخشان ارتش رو لکهدار کنه.
این یه جلسه محرمانهست.
هر چی بگی از اون اتاق بیرون نمیره،
خودت هم میدونی.
تنها کسی که این وسط قربانی میشه، خودتی.
پس اومدی من رو از دست خودم نجات بدی.
نمیگم برام مهم نیست،
چون هر دومون میدونیم دروغه.
ولی الان بیشتر نگران اونام.
این کارهای مسخره سازمان سیاست.
دلتا رو بفرستید.
فرستادیم، سه روز پیش برای عملیات نجات رفتن.
هیچکس زنده نموند.
پس این کارهای مسخرهی سیا تنها امید این دخترها برای زنده موندنه.
قراره به عنوان یه سازمان امداد بینالمللی وارد عمل بشیم.
برای باورپذیر بودن، باید ۶۰ درصد زن باشن.
تکاورهای خوب زیادن.
تعجب میکنی اگه بدونی چندتاشون زنن.
بینالمللی.
چندتا مزدور از کردستان؟
مطمئنم حرف ندارن.
وقتی با این دو نفر آشنا شدی،
میتونی ازشون بپرسی تو اوکراین چند نفر رو کشتن.
کدوم طرفیا رو کشتن؟
انتخاب با خودته.
فقط فکر کردم شاید ترجیح بدی این همه عصبانیت رو
سر کسی خالی کنی که تیمت رو تیکه تیکه کرد،
به جای خلبانی که جونت رو نجات داد.
شاید هم نه.
فکر کنم هر دومون میدونیم
تنها کسی که میخوای تاوان اون جنایت رو پس بده
رو به روی من نشسته.
پاسپورت و کارت شناسایی کانادایی.
بالاخره تونستم یه عکس پیدا کنم
که توش انگشت وسطت رو نشون نداده باشی.
پس میدونستی که میرم؟
هفت سال گذشته و هنوز تقریباً هیچی دربارهات نمیدونم، جیک.
این یه استثناست.
جسیکا رَبیت*؟ (خرگوش)
رِبیت.
یه اسم فرانسوی-کانادایی غنیه.
« پاکستان، کویته »
خانم رَبیت؟
رِبیت، با کسره.
ماشین کجاست؟
- کیفتون رو بدین بردارم. - نه. ماشین.
بد میشه. وظیفمه.
ممنون.
میخواستم بپرسم نسبتی با اون خرگوش--
اون یه شخصیت کارتونیه چه نسبتی میتونم باهاش داشته باشم؟
ولی اونو از رو یکی کشیدن بالاخره، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.