前 200 行。
جنگلهای پاندورا
خطرهای زیادی دارن
اما خطرناکترین چیز
دربارهی پاندورا
اینه که ممکنه بدجوری عاشقش بشی
ما برای بهخاطر سپردن، رشتهآوازها رو میخونیم
هر مهره
داستانیه تو زندگی ما
یه مهره برای تولد پسرمون
نِتِیام
نِتِیام
یه مهره
برای وقتی که دخترمون، "کیری" رو به سرپرستی گرفتیم
متولد شده از آواتار "گریس"
دختری که نطفهش یه رازِ کامله
یه مهره
برای اولین ارتباط با "ایوا"
مردم میگن
ما در "ایوا" زندگی میکنیم
و "ایوا" در ما زندگی میکنه
مادرِ بزرگ
همهی فرزندانش رو
در قلبش نگه میداره
خوشبختی سادهست
اما کی فکرشو میکرد یه کلهپوکی مثل من بتونه رمزشو کشف کنه؟
اولین باری که پدرت رو دیدم
داشتم سعی میکردم بکشمش
عشق در نگاه اول بود
تا به خودم اومدم، چهار تا بچه داشتیم
وقتی مردمِ آسمان رو فرستادیم برگردن زمین
چند تاشون موندن
دانشمندهایی که به "ناوی" وفادار بودن
و بعدش "اسپایدر" بود
اون همینجا گیر افتاده بود
برای کپسولِ انجماد خیلی کوچیک بود
ای وحشیِ کوچولو
میبینمت، نورم
تو جنگ یتیم شده بود
توسط بچههای آزمایشگاه بزرگ شد
اسپایدر، زاپاست رو بردار
فقط دارم میرم دهکده
اون جزئی از خونوادهی ما نبود
مثل یه گربهی ولگرد بود
همیشه همین دور و برها بود
از بچههامون جدا نمیشد
برای "نِیتیری"
اون همیشه یه بیگانه میموند
یکی از اونا
اون به همجنسهای خودش تعلق داره
مال منه
اول من برداشتمش
چرا باید بذارم تو برداریش؟
چند سال طول کشید تا این زبون تو کلهی خرم بره
اما حالا وقتی میشنومش
انگار دارم انگلیسی میشنوم
ازت متنفرم
خب، من تا بینهایت ازت متنفرم، لواک
عنترخان
هی! هی! دیگه بسه
مجبورم نکن بیام اونجا
الانه که از پشت اون صخرههای بزرگ بیاد بیرون
خودشه، اونجاست
بیا اینم از این. برو بگیرش
ایول
هی، نِتِیامِ ماهیگیرِ قدرتمند
بیا اینم از این. پسرِ خوب
وای، عجب غولیه
کنار صخرهها
دقیقاً همونجا که گفتی
قدش چقدره؟
قدش... اینقدره. خیلی بلنده
خیلی زود میگذره
مثل یه رویا
کیری. داداش، بیخیال
بدو دیگه
لبخند بزن، کلهپوک
خوشبختی سادهست
مثل یه شبِ دونفره
دور از بچهها
اما مسئلهی خوشبختی اینه
که میتونه تو یه چشمبههمزدن ناپدید شه
یه ستارهی جدید تو شب
فقط یه معنی میتونست داشته باشه
کشتیها دارن سرعتشون رو کم میکنن
و مردم آسمان دارن برمیگردن
یک سال بعد
۱۶۸ ضربان
آره، داره میاد
حالت کاملاً خوبه
فقط آروم دراز بکش
آروم باش
آره. واکنش مردمک چشم خوبه
اون رو از جلو صورتش ببر کنار
سرهنگ
صدام رو میشنوی؟
سرهنگ؟
باید دوباره دراز بکشید قربان
بهش آرامبخش بزنید! زود
از اینجا برید بیرون
برید، برید، برید
امنیت رو خبر کنید
بگیریدش! بگیریدش
نگهش دارید
آروم باش
سرهنگ، آروم باشید
سرهنگ
منم
سرجوخه وینفلیت
لایل؟
خودتی؟
بله قربان. "زی داگ" هم هست
و "فایک"
خوبم. ولم کن
حالم خوبه
خب
عجب اوضاعِ گندیه
آماده باشید. دو دقیقه تا ورود به پاندورا. برای تغییر سرعت آماده شید
خیلی خب. کابل نافی آزاده
۸۹ اکسیژن خون
اگه هنوز نفهمیدی، تو سرهنگ "مایلز کواریچ" هستی
فقط جوونتر، قدبلندتر و آبیتر
و اصلاً هم به خوشتیپیِ من نیستی
تا دو ساعت دیگه میرم به یه ماموریت
علیه قلعهی "ناوی"ها
مقامات بالا فکر کردن عاقلانهست که محض احتیاط این نسخه پشتیبان رو تهیه کنم
و اگه داری اینو میبینی، خب
معنیش اینه که غزل خداحافظی رو خوندم
هی، پارکر
اصلاً چه غلطی باید بگم الان؟
فقط یادش بنداز قضیه از چه قراره
بیا
خب، اینو میبینی؟ این تمام خاطرات و شخصیت توئه
اینو میفرستیم زمین
جایی که همین الان که داریم حرف میزنیم، تو یه آزمایشگاه داری رشد میکنی
اینا رو روی مغزت پیاده میکنیم و بعدش
هی، هی، هی
من دارم این کار رو میکنم یا تو؟
زود باش. عجله کن
به هر حال، ایده اینه
که ذهنِ زبدهترین مامورهای میدانی رو
آره، مثل سرجوخه وینفلیت اونجا
و بنده مخلص شما رو، واردِ
بدنهای نوترکیب کنیم
تو الان یه "ریکام" هستی سرهنگ
پر شده از خاطرات و جذابیتِ من
چیزی که یادت نمیاد، مرگِ منه
چون هنوز اتفاق نیفتاده
و قرار هم نیست بیفته
دقیقاً. همینه
خب، هر اتفاقی که افتاده
اگه ذرهای شبیه من باشی، دنبال انتقام میگردی
و "جیک سالی" نفر اولِ اون لیسته
یادت باشه پسر
یه تفنگدار شکستناپذیره
آره، میتونید ما رو بکشید
اما ما تو جهنم دوباره دور هم جمع میشیم
همیشه وفادار
تیم زمینی، حرکت
اینو بگیر! برو
بزن بریم. دو دقیقه وقت داریم بچهها. بجنبید
داداش، باید بریم اون پایین
عمراً! بابا پوستمون رو میکنه
بیا دیگه. ترسو نباش
لواک
برگرد اینجا ببینم
کل جعبه رو بردار
خشابها، آرپیجیها و استینگرها رو برمیداریم
داداش، بزن بریم. یالا
باشه، بریم
حرکت! اونو بردار
این سلاحها رو بردار
بگیر پسر. برو
تو حتی بلد نیستی باهاش کار کنی
بابا یادم داده
ناو جنگی داره میاد
داداش، بجنب
لواک، کجایی؟
نِتِیام
آروم، آروم، خوبی؟
آره. برادرت کجاست؟
اون طرف. کجاست؟ کجا؟
از اینجا برید
بروید
نِتِیام
اوه، نه
اوه، نه، نه، نه
اوه، خدای من
بابا؟
اینجا چه غلطی میکنی پسر؟ با خودت چی فکر کردی؟
متاسفم
متاسفم قربان
دیگه توی "کانزاس" نیستیم
داریم میریم به پاندورا
همین حالا
میدونم همهتون دارین یه سوال از خودتون میپرسین
چرا اینقدر آبی؟
به خاطر گناهانمون تو زندگیِ قبلی
برگردونده شدیم
به شکل دشمنمون
این به ما قد و هیکل، قدرت و سرعتِ اونا رو میده
No comments yet. Be the first to leave one.