前 200 行。
کاری از تیم ترجمه علی غروبی
پلیس هیلساید
لطف می کنید منو به کارآگاه مالوی وصل کنید؟
میخوام یه قتلو گزارش کنم
بفرمایید
می تونیم صحبت کنیم؟
.حتما
.بیا تو
خصوصی؟
شب سختی داری؟
آره
نظرت درباره قهوه چیه؟
آیا مشکلی درباره فراموش کردن بعضی چیزا دارید، کارآگاه؟
پنج هفته قبل
من اینجاهارو مرتب میکنم اگه میخوای بری، برو
مطمئنی؟- آره، کاملا-
من برات ساعت میزنم
راستی، پس مامان اریک از شهر رفته
و اون داره پارتی میگیره
کیا میرن؟
همه
میخوای باهاش باشی؟
نمی دونم
من زیاد از اینجور پارتی ها خوشم نمیاد
حالت خوبه، جویس؟- آره-
خب، بعدا بهم پیام بده شاید منم برم
باشه
آه، چرا اومدم اینجا؟
نمی دونم
آهان یادم اومد صابون میخواستم
آها، میتونم بپرسم چرا؟
دارم ماشینو میشورم
چرا؟ به چه مناسبتی؟
امروز شنبست
و شنبه روزیه که باید کارامونو تموم کنیم
زِلدا، عزیزم، میری تو شستن ماشین به بابات کمک کنی؟
مجبورم؟
خب، عالی میشه اگه این کارو بکنی
زود باش. میتونی بعدا با ماروین بازی کنی
مامان گفت باید بهت کمک کنم
اوه، عالیه. خب، یه پارچه بردارو تمیز کن
چندش آوره بابا. آخرین باری که ماشینتو شستی کی بود؟
!اوه، نه
!منو گرفتی! اوه
!گرفتمت! گرفتمت! گرفتمت
!از خواهرم دور شو
!اوه، نه! اون قهرمانه
!اون قهرمانه
میتونیم یه آتشبس لحظه ای داشته باشیم؟
چرا؟ میخوای رد شی؟
نمیدونم. شما چی فکر میکنید؟
اجازه بدیم مامانی رد بشه؟- آره-
باشه- آره؟-
خب، پس اونو زمین بذار
بهم اعتماد نداری؟- بهشون اعتماد دارم-
اوه، ناراحت شدم
...برای داشتن یه عبور امن تو راه برگشت- !هی!هی-
جرئت داری این کارو بکن
تو چی فکر میکنی، زی (محفف زلدا)؟
اون از برگشتن صحبت نکرد
اون از برگشتن صحبت نکرد- !هی!من مادرتم-
اون هیچوقت از برگشتن صحبت نکرد
اون هیچوقت صحبت نکرد
راست میگه. اون هیچوقت صحبت نکرد
!صحبت کرد؟ وای
هیچوقت از برگشتن صحبت نکرد
!اوه، بگیریدش! بگیریدش
خب، اون درس خیلی خوبی بود که به بچه ها یاد دادی
چجوری حرفشونو پس بگیرن
من دقیقا داشتم اهمیت
انتخاب دستوراتت رو بهشون نشون میدادم
بعلاوه، آب بازی کردن هم درس های خودشو داره
که اینطور
الانم فراموش کردی واسه چی اومدی اینجا؟
نه، دقیقا میدونم برای چی اومدم اینجا
من هنوز از دستت عصبانیم- واقعا؟-
اوه، ایوان به خدا قسم این خونه
...این اولیش نیست ما تو خونه موش داریم
اوه
من به پارسونز زنگ می زنم
فکر می کردم دوسشون نداریم
میرم چند تا تله بیارم
نه، ما موش کوچولویی مثل اونو نمی کشیم
تو ترجیح میدی یه میلیون دلار به لوید پارسونز بدی؟
من خودم ترتیبشو میدم
من باید اینجارو تمیز کنم
مرسی، رفیق
اینجا فلوریدا بود
تو پارک
اوه، این از اون خوباشه
لعنتی، آیرینی
اونها عکس جدیدشو میخوان
وای خدا
عکس مدرسه
یا یه چیزی تو همین مایه ها دارید؟
امسال تو تیم اول دانشگاه بود
اوه، چه زیبا
میتونم اینو قرض بگیرم؟
این تنها کپی منه
بهتون پسش میدم، خانوم بانر
بهتون قول میدم، بدون خط و خش
جدی میگی؟
اونجا، لباس صورتیه داره با پائول صحبت میکنه
لعنت بهش
چرا همه خوبا میرن کلاس جامعه شناسی؟
شاید خوش شانس باشی و اون تو کلاسای اخلاق شناسیت شرکت کنه
:با این فرض که
یه دانش آموزی که برای یه شب پرشور بهت نزدیک میشه
اون زیباست، خوراک خودته
اون بالغه
هیچ علاقه ای به خراب کردن سابقت
و یا ازدواجت با گفتن به همه نداره
تنها چیزی که میخواد یک شبه
آیا حاضری؟
آیا دنبال نمره بیشتره؟
به سوال جواب بده
نه حاضر نیستم
گذشته از اصول اخلاقی حرفه ای ،و سخت گیرانه ام
من باید ازدواجم رو هم در نظر بگیرم
شگفت انگیزه
یاد یه جمله توی یه کتابی که به تازگی دارم میخونم، افتادم
کتابی که نویسندش یه بزدله
توش نوشته بود، تجربه یک گناه از یک تصمیم منطقی میاد
تو داری اشتباه نقل قول میکنی
چیزی که من گفتم اینه که انجام دادن گناه
یک حرکت نامعلومه
که استدلال های واقعگرایانه میتونه گناه بودن اون کارو ثابت کنه
من مقصودم اینه که اون جذابه
و اون تورو میخواد
اینکه احساس گناه کنی به خودت مربوط میشه
تو میگی این کارو میکردی؟
البته که نه
من ازدواج کردم
اوه، سلام. ببخشید دیر کردم
زمان از دستم در رفت
اولین روز برگشتنت به کار چطور بود؟
هیچی از دست ندادی
شما بچه ها چرا هنوز اینجایید؟
بابایی! بابایی، یه آدم دیوونه توی جنگل هاست
یه آدم دیوونه توی جنگل ها؟
منظورت چیه؟
آدم دیوونه ای توی جنگل ها نیست آدام
تنها آدم دیوونه تویی
زی
درباره چی داره صحبت میکنه؟
یه دختر نزدیکای دریاچه گم شده
یه چیرلیدر (تشویق کننده) از کالج ایستفیلد
زی بهش گفته یه آدم دیوونه
توی جنگل هاست که بچه هارو میخوره
چه داستان جالبی برای برادرش گفته
قطعا وارد رشته انگلیسی میشه
میدونی، راستشو بخوای نگرانم
چون بچه ها میرن اونجا دوچرخه سواری
گم شده یا دزدیدنش؟
نمی دونن
میدونی، 17 سالشه
ممکنه فرار کرده باشه
خب، شاید بهشون بگیم بعد از تاریکی از دوچرخه سواری
نزدیک دریاچه خبری نیست تا زمانی که پلیس اطلاعات بیشتری بدست بیاره
دنبال چی میگردی؟
فکر میکردم قرار بود نگهش داری؟
چی شده، ایوان؟
هیچی
به هرحال، هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده
سانتوس کتابمو خونده میگه خارق العاده است
خب، مگه انقد خوب نبود؟
درست همون موقع، اون لیست ثبت نامی های کلاسم رو بهم داد
و بعدش تصورات خودش درباره
بیست تا از طولانی ترین لحظات زندگیم رو باهام در میون گذاشت
چرا حالا این شرابو باز کردی؟
خب تو این لحظات، چرا که نه؟
بعضی اوقات فکر میکنم آیا اومدنمون به اینجا انتخاب خوبی بود یا نه
خب، ما انتخاب های زیادی نداشتیم
به سلامتی یه سال تحصیلی دیگه
خیلی خب، این تمرین ماست
خمیده به سمت راست، خمیده به سمت چپ
واو
زود باشید دخترها. بیاید تمرکز کنیم
باید تا فردا آماده بشیم
از حمله به قلعه لذت ببرید
!خدافظ- خدافظ-
آیا تا حالا به دوباره درس دادن فکر کردی
وقتی بچه ها یه مقدار بزرگ بشن؟
نه، ممنون
دانشگاه ها سخت ترین و علمی ترین مکانن
364روز سال
حتی در موردش فکرم نمی کنم
خب، من همیشه به مردم میگم اِلن باهوش ترین زنیه که می شناسم
راستی، دبیرستان ها چطور؟
مگی اونا همیشه دنبال خوبا نیستن؟
اوه، میتونی تصور کنی مادرش چقد داره زجر میکشه؟
خیلی جوونه
امیدوارم هرکی که اینکارو کرده، دستگیر کنن
و همه بدنشو سرخ کنن
سلام. بیاید داخل
آنا
فکر میکردم اسمت رو توی لیستم ببینم
تابستون چطور بود؟
واقعا عالی بود
بالاخره به یونان رفتم
No comments yet. Be the first to leave one.