前 118 行。
گزارش بده، کان.
سرورم، فوت احیا شد.
سربازانتون منتظر شما هستن تا اونا رو در جنگ رهبری کنید.
زیاد منتظر نمیمونن.
لاکپشتها یه درگاه دارن، کان...
پنجرهای به این زندان مجازی.
روش تحقیق کردم و حالا من هم یکی دارم.
درگاه مخصوص خودتون، سرورم؟
بله، درگاهی به واقعیت.
نظارهگر باش!
به سربازانم بگو برای بازگشت اربابشون آماده بشن.
بالأخره، وقت عروج من به دنیای حقیقی رسیده.
آره، بهزودی به شما ملحق میشم.
به زودی، جسم مخصوص خودم رو دارم.
اما اول، درگاه من به امتحان نیاز داره.
۱۴۰۲/۰۶/۱۷ ۲۰۲۳-۰۹-۰۸
«فصل: ۷ قسمت: ۸» «گاوچرانهای مجازی»
بهنظرتون دان از اینکه نتونسته بیاد غمباد گرفته؟
کم پیش میاد اینطوری میزنیم به دل تونلها.
دانی داره اسپلینتر رو نجات میده.
کاش ما هم بیشتر میتونستیم کمک کنیم... و دنبال دادههای بیشتر بگردیم.
حس میکنم بهدردنخورم.
ببینم داداش، تو آیکیوت ۶۳۷ـه؟
مال من هم نیست.
تنها کار مفیدمون اینه توی دست و پای دانی نباشیم
و بریم خودمون رو خالی کنیم.
من بیدی نیستم با این بادها بلرزم.
مایکی دنبال باده که بلرزه.
پس بیا نشونش بدیم.
راضی شدی؟
وقتشه چهارتا درس یاد بگیرید.
به این میگن ورزش پرخطر.
کلاس مرخص.
مایکی!
با لجن فاضلاب خوشگل میشی مایکی.
بیشتر باید به خودت بزنی.
آره، ادکلنت چیه؟
گند و کثافت مردانه؟
باشه، بخندید.
مایکی!
یالا!
از روم برش دارید! زود باشید!
اون دیگه چی بود؟!
بریم بعد از اینکه جلوش رو گرفتیم ازش میپرسیم.
چقدر هم بداخلاقه.
پس راجعبه ریل سوم راست میگن.
مایکی، زنگ بزن به دان.
بگو یه موش فاضلابی عجیب داریم براش میبریم.
جالبه. تا حالا چیزی عین این ندیدم.
حتی مطمئن نیستم که واقعیه یا نه.
منظورت چیه دانی؟
بهنظر نمیاد کاملاً طبیعی باشه.
اگه طبیعی نیست پس چیه؟
دیجیتالی.
یه اسکن کامل روش انجام دادم.
حدسم اینه که یه زمانی یه موش دیجیتالی بوده
و از یه عکس توی سایت حیات وحش گرفته شده.
تا اینکه وارد واقعیت شده و به این تبدیل شده.
اما آخه چطوری؟
بهنظرت یواشکی وارد درگاه مجازیمون شده؟
نه، اطلاعات ورود و خروج رو چک کردم و چیز عجیبی ندیدم.
فعلاً که از فضای مجازی اومده اینجا.
حتماً یهچیزی کمکش کرده تا وارد واقعیت شه.
یا شاید هم یه کسی.
شردر.
بچهها، فکر نکنم تنها اومده باشه.
ببینید!
با اخبار زنده و در صحنهی شبکه ۶ از حملهی وحشتناک موجودات در خدمت شماییم...
که دارن داونتاون منهتن رو به آشوب میکشن!
چی شد دانی؟
رد مجازیش رو دارم از روی این پشت بوم میگیرم...همینجاها باید باشه.
ولم کن! من بهدرد بازی نمیخورم!
دَووم بیار مایکی!
من هم یکی از اینا میخوام.
فکرش رو میکردم بخواید
برای همین قبل از اومدن به همهتون یکی دادم.
آها، راست میگی.
کاش میشد بهش عقل هم بدی.
این تیرها، موجودات رو برمیگردون به دادههای مجازی
و اونطوری دیگه خطری ندارن.
همیشه کاری میکنه از تعجب دهنم باز بمونه، دانی.
بسه دیگه، بریم ازشون استفاده کنیم.
میخوای بگی چطوری قراره بدون دیده شدن جلوی اینا رو بگیریم؟
خب آمم...باید همرنگ هیولاها شیم.
گوریلهای جهشیافته، اختاپوسهای جهشیافته...
لاکپشتهای جهشیافته.
من که راضیام.
مواظب باشید، لاکپشتهای جهشیافته!
حتی وسط این بل بشو هم باز عجیبالخلقه ماییم.
خیلیخب، شاید زود قضاوت کردم.
من حساب پسرعموی دورافتادهمون رو میرسم.
شما برید سراغ غذای دریایی مخصوص سرآشپز.
لئو، آزادمون کن!
من خودم هم همچین آزاد نیستم.
اما حالا که این دستهاش بنده...
بخورش!
بگید که آخریش بود.
تازه اول کاره.
شردر میخواد چه غلطی بکنه؟
ارباب شردر؟
چیه کان؟
سرورم، این موجودات واقعاً لازم هستن؟
مهارشون داره سخت میشه.
به کمک این موجودات میتونم درگاه رو بهبود ببخشم.
نمیذارم حتی ذرهای برنامهم به خطر بیوفته.
من شردر هستم.
یا کامل برمیگردم، یا برنمیگردم.
درگاه تقریباً بینقص شده.
همونطور که میبینی
هر حیوان نسبت به قبلی کمتر جهش ژنتیکی داره.
شاید وقتشه که آزمایش آخر رو انجام بدم...
آزمایشی که به قلبت نزدیکتره.
من...واقعی هستم؟
زیاد از حد واقعی.
بالأخره، درگاه کار میکنه.
فقط یه فایل دیجیتالی و یه تبدیل بینقص تا آخرین ذرهی جزئیات نیاز بود.
افرادت رو آماده کن... شردر برگشته!
روبهرومونه و سرعتش هم زیاده.
No comments yet. Be the first to leave one.