前 200 行。
تشویق و دست زدن تماشاگران
عصر بخیر. به "دروغ بگم؟" خوش اومدید
برنامهای با حقیقتهای برهنه و دروغهای آراسته
امشب در تیم دیوید میچل
کسی که به شخصیتهای تلویزیونی معنی میده
هالی ویلوبی
تشویق و دست زدن تماشاگران
و ورزشکار المپیک، گلادیاتوری که حسابی رو فرمه
مانتل داگلاس
تشویق و دست زدن تماشاگران
و امشب در تیم لی مک
استندآپ کمدین و ستارهی برنامهی تسکمستر
جان کِرنز
تشویق و دست زدن تماشاگران
و بازیگر و فیلمساز برندهی جایزه
کسی نیست جز دیوید موریسی
تشویق و دست زدن تماشاگران
خب، بریم سراغ راند اول: حقایق خانگی
جایی که شرکتکنندههامون یه جمله رو میخونن
از روی کارتی که جلوشونه
برای اینکه سختتر بشه، اونا قبلاً این کارت رو ندیدن
اصلاً نمیدونن با چی قراره روبرو بشن
حالا تیم مقابل باید حقیقت رو از دروغ تشخیص بده
دیوید، تو اولی
اوه. "تعهدم به آمادهسازی برای یه نقش
یه بار یه تعطیلات آخر هفتهی رمانتیک رو خراب کرد."
اوه! تیمِ دیوید
خب، نقش چی بود؟
بازی در نقش یه آشپز تو آشپزخونه
واسه همین باید با تمام اون کارها آشنا میشدم
در کدوم مرحله از فعالیت حرفهایِ، اگه اجازه بدی بگم، نسبتاً پرزرقوبرقت؟
خیلی خوبه که اون طرف یه ذره باکلاسی میبینیم
خیلی ممنون. منظورم اینه که، واسه من اوکیه
ولی تیکه انداختن به مهمون جدید یه کم بیانصافیه، راب
میتونی به قدیمیها بگی ولی نه به این بنده خدای جدید
که تازه اومده و پرسیده "خوش میگذره؟" و بهش گفتن "آره."
جملهی اول راب اینه که "خوبه که یه کم باکلاسی داریم
به جز اون دو نفر."
خنده تماشاگران
باید بگم با وجود تو که اون وسط نشستی
شبیه سه تا وکیل هستید که اومدید اردوی تفریحی شرکت
خنده تماشاگران
و اجازه داشتید لباسهای غیررسمی بپوشید
ولی انگار ایمیلش به دستتون نرسیده
خنده تماشاگران
خب دیوید، این مال کدوم مرحله از دوران حرفهای درخشانت بود؟
یه فیلم بود که اواخر دههی ۹۰ بازی کردم. اسمش "بعضی صداها" بود
و نقش یه آشپز رو داشتی؟
کارگردان خیلی دقیق میدونست چی میخواد
میخواست دستهای من رو موقع خرد کردن سبزیجات و اینجور چیزا نشون بده
و بعد دوربین بیاد رو صورتم
و گفت: "باید توی همین یه نما باشه."
و من و همسر اون زمانم، یه آخر هفتهی رمانتیک رزرو کرده بودیم
کجا میبردیش؟
یه هتلی بود، یه جایی
"یه هتلی یه جایی." و میگی "اون موقع" همسرت بود
و فکر کنم... الان دیگه همه چی داره معلوم میشه، نه؟
و من از قبل زنگ زدم و گفتم: "میتونم تو آشپزخونهتون کار کنم؟"
"میتونم تو آشپزخونهتون کار کنم؟"
رسیدم اونجا و طرف گفت: "خیلهخب، بفرما
یه شیفت تو آشپزخونه داری."
پس به محض اینکه رسیدی
گفتن "بیا با من"، و زنت رو تو اتاق تنها گذاشتی؟
آره. و واکنشش چی بود؟
زیاد... زیاد خوب نبود
خنده تماشاگران
کمکی کرد؟ یاد گرفتی چطوری سبزی خرد کنی و این حرفا؟
آره، یه کم کمک کرد، میدونی
ولی خب، خب
تعطیلات رو خراب کرد، ازدواج رو هم خراب کرد
چطوری...؟ اوه، نه
و نظر خانم موریسیِ سابق
چون دیگه خیلی وقته رفته
ولی نظر خانم موریسی سابق دربارهی اون غذا چی بود؟
نگو "خیلی وقته رفته."
آره، ببخشید، اون... مطمئنم هنوز بین ماست
منظورم اینه که از زندگیت رفته
حتی نگو "مطمئنم هنوز بین ماست."
کلاً هیچی نگو
فقط اصلاً دربارهی وضعیت سلامتی خانم موریسی سابق حرف نزن
ولی خانم موریسی، اون زمان
خنده تماشاگران
چه امتیازی به غذا داد؟
اصلاً فایده نداشت که مدام بهش میگفتم
میدونی، "اینا رو من خرد کردم، اون کار رو من کردم."
هالی، تو چی فکر میکنی؟
فکر کنم واقعاً اینقدر تعهد داره
اون یه بازیگر واقعیه. مثل... نیست
اون یه بازیگر درست و حسابیه
و تمام فکرش فقط آماده شدن واسه نقش بوده
واسش مهم نیست که نقشِ چیه
توی سریال "گوین و استیسی" یادت هست؟
چطوری واسه بازی در نقش اون یارو ولزی کوچولوی رو مخ آماده شدی؟
خنده تماشاگران
تشویق تماشاگران
همونی که بیشترین آمار بیننده رو توی ۳۰ سال اخیر داشت؟
اوه! باشه
بوم
دیگه حرفی باقی نمیمونه
سوال اینه، آیا دیوید موریسی داره راست میگه؟
حسم میگه ممکنه راست باشه
هالی؟ پس بگیم راسته. همه فکر میکنن راسته
اونا فکر میکنن راسته. دیوید، راست بود یا دروغ میگفتی؟
این
راست بود
تشویق تماشاگران
راسته. تعهد دیوید به بازیگری واقعاً یه آخر هفتهی رمانتیک رو خراب کرد
جان، نوبت توئه
وقتی بچه بودم، رفتم توی برنامهی "بلو پیتر"
چون یه خرگوش خیلی خیلی غولپیکر داشتم
تیمِ دیوید
امیدوارم راست باشه. آره، داستان قشنگی میشه
وقتی رفتی اونجا مجریهای "بلو پیتر" کی بودن؟
با کانی هاک مصاحبه کردم
چند سالته؟ هشت سال
هشت سال؟ نه، نه، الان رو میگم
خنده تماشاگران
زندگی... زندگی سختی بوده. زندگی سختی بوده
خب، این مال چه سالی بود؟
۱۹۹۶
نشان "بلو پیتر" رو داری؟
یه دونه طلاییش رو دارم. (صدای تعجب)
نشان طلایی بلو پیتر؟
آره. وقتی بچه بودم، کسایی که طلا میگرفتن
انگار مقامی بالاتر از لقب شوالیه داشتن
خنده تماشاگران
حالا این خرگوشه چقدر بزرگ بود؟
خنده تماشاگران
حس میکنم زیادی بهش غذا دادی. زیادی بهش میرسیدی؟
خب، فکر نمیکنم زیادی بهش غذا داده باشم. ما یه گربه داشتیم به اسم میتزی
که گم شد
خنده تماشاگران
تشویق تماشاگران
که وقتی سه سالم بود مُرد
اوکی. و مامانم
مامانم فکر کرد دارم با یه حیوون خونگی ارتباط برقرار میکنم
واسه همین برام یه خرگوش خریدن
اسم خرگوشه چی بود؟ سامانتا
سامانتا؟ سامانتا؟
بهت گفته بودن که این خرگوشییه که قراره خیلی بزرگ بشه؟
به بابام که خرگوش رو خرید، گفته بودن:
"آره، حواست باشه، این ممکنه منفجر بشه."
خنده تماشاگران
از کجا خرگوش رو خرید؟
از سلافیلد. یه یارویی بود
خنده تماشاگران
تشویق تماشاگران
یه یارویی بود که پایین همون خیابون زندگی میکرد، هنوزم همونجاست
و اون یکی رو داد به بابام
وقتی گرفتمش یه خرگوش با اندازهی معمولی بود
اندازهی معمولی؟ آره. کانی هاک وزنش کرد
با یکی از اون، میدونی دیگه، ترازوی مخصوص وزن کردن نوزاد
و چقدر وزن داشت؟
هشت استون و سه پوند
چی؟! ۵۲ کیلو؟
تا قبل این حرف داشتی باورت میکردن
پنجاه کیلو؟
هشت استون؟ هشت استون؟
خنده تماشاگران
وزن راب برایدون کلاً همونقدره
ای احمق! داشتی خوب پیش میرفتی! کانی هاک! همه چی جور بود
کیلو؟ ۵۲
خب واسه همین نشان طلایی بلو پیتر گرفتم دیگه
چطوری رفتی استودیو؟ سوارش شدی رفتی؟
اگه هشت سالت بوده، اون از خودت سنگینتر بوده
از من سنگینتر بود
۹۶ سال ۹۱ خریدیمش. سال
سال ۹۶، از خودت بزرگتر بود
سال ۹۶... ازت جلو زد
تو آدمی! اون خرگوشه در حد یه اسب شتلنده
خنده تماشاگران
رفیق، واسه همینه که باهاش رفتم تو بلو پیتر دیگه
الکی که صدام نمیزنن چون یه خرگوش معمولی دارم
صدام زدن... میدونی چیه؟ وقتی بردمش اونجا
اونا هم دقیقاً مثل الانِ شما تعجب کردن
چطوری بردیش تو؟
با ماشین آوردنش
خودش داشت رانندگی میکرد
سانروف رو باز کن
میدونی چی عجیبه؟ گوشهای خیلی کوچیکی داشت
آره، این واقعاً عجیبه
گوشاش کوچیک بود؟ مطمئنی یه اسب شتلند نبود؟
خنده تماشاگران
فکر کنم بابات بوده که لباس خرگوش پوشیده
تا جای خالیِ اون گربه رو پر کنه
بلو پیتر از کجا دربارهی خرگوشت شنید؟
یه جور ویژهبرنامهی تابستونی بود، میدونی
"دربارهی بزرگترین چیزهایی که دارید بنویسید."
خنده تماشاگران
یه پسری اونجا بود، احتمالاً ده سالش بود
و یه... خب، یه گوجهفرنگی پرورش داده بود
اوه، پس فقط تو نبودی، بچههای دیگه هم با چیزهای گنده اومده بودن؟
حدود سه نفر بودیم که اونجا ایستاده بودیم
گوجهفرنگی چقدر بزرگ بود؟ خب
حالا، مواظب باش
خنده تماشاگران
تقریباً به اندازهی سرش بود
و سومین موردِ گنده چی بود؟
چرا دو تا موردِ گندهی دیگه هم ساختی؟
چرا با خودت این کار رو کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.