前 200 行。
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
ببخشید.
معذرت میخوام که یهو سرزده اومدم، ولی...
از اونجایی که به کلی پیام و تماس من جواب نمیدی...
بئاتریس، حالت چطوره؟
خب، عالی! تو اوج حال.
حالا که یکی نیست کل شب تو گوشم خروپف کنه، خیلی خوب میخوابم.
خیلی ممنون.
شنیدم داری اقامتت رو تو این منطقه طولانیتر میکنی. راسته؟
آره، راسته.
مزون اوریس شاید زیادی تند گزینههای دیگه رو رد کرده.
- لاسرها تنها پرورشدهندهها نیستن. - هوم.
ولی هیچکس دیگه نمیتونه موفقیت عطرای پرفروشتون رو تضمین کنه.
اسم اون عطری که باهاش پولدار شدید چی بود؟
بوی خیلی خوبی میده.
و اتفاقاً با گلی که من پرورش دادم ساخته شده.
گلی که من تولید کردم.
عمر.
بیا من و تو قرارداد رو دوباره بررسی کنیم و امضا کنیم.
میتونه به همین سادگی باشه.
نمیتونیم امضا کنیم و خودتم میدونی.
با مرگ آرنو و یه وارث دیگه،
همهچیز خیلی پیچیده شده.
- «وارث». آره، معلومه. - بذار خیلی واضح بگم.
تا وقتی مطمئن نشیم اون زن وارث قانونیست یا قاتل...
یا قاتل...
قراردادمون کنسله.
بهزودی...
اون دیگه مشکل نخواهد بود.
لطفاً! کمک!
یکی کمک کنه!
زیر آفتاب تاریک
لعنتی! یالا دیگه!
لئو.
لئو، دوستت دارم.
خانوم.
سلام.
مواظب باش، خانوم. بفرما.
بچهم.
تو همهچیز رو نمیدونی، آلبا.
- چرا اینو میگی؟ - خودت میدونی چرا.
همیشه میدونستی.
هی.
آروم باش. همهچیز روبراهه.
- چی شده؟ - تو بیمارستانی.
ولی نگران نباش، انگار دیگه از خطر جستی.
چی شد؟ تو کی هستی؟
صبح زود رفتم سر قبر آرنو لاسر.
داشتم از کنار قبر میرفتم...
کمک! یکی کمک کنه!
وقتی تابوت رو باز کردم، تو رو بیهوش داخلش پیدا کردم.
- باید پسرمو ببینم، باشه؟ - باید با پلیس حرف بزنیم.
- یکی سعی کرده تو رو بکشه. - نه. باید پسرمو ببینم.
دوباره زنگ میزنم.
- جواب بده. - این آلباست. در دسترس نیستم...
داری چیکار میکنی، لعنتی؟
مامان! مامان.
ترسیده بودم.
خب چی شد؟
کجا بودی؟
همهچیز روبراهه.
الان نه.
صبر کن!
ببخشید. شما کی هستی؟ دارم باهات حرف میزنم، لعنتی!
- میتونم بیام تو؟ - هوم.
آسیب دیدی؟
برام کتابتو میخونی؟
«ربودن پرسفونه.»
«پرسفونه دختر زئوس و دمتر، الهه برداشت محصوله.»
لوسی.
لوسی؟
- هوم؟ - مطمئنی حالت خوبه؟
آره، حالم خوبه!
اوم، خوبم.
- همهچیز داره خوب پیش میره. - باشه.
به هر حال، داشتم میگفتم رفتیم یه بار خیلی باحال
که درست روبروی خونهشه،
بعد یه یارو بود...
بیا.
ژاک، چی شده؟
یه سورپرایز دیگه تو وصیتنامه نیست، مطمئنم؟
چی؟!
الو؟
مامان؟ منم.
اگه زنگ زدی که از بابات گدایی کنی، فایده نداره.
اون داره برای سرپرستی کامل اقدام میکنه، و منم ازش حمایت میکنم.
معلومه که این کارو میکنی، ولی برای این زنگ نزدم.
خب چی میخوای؟
یادت میاد وقتی اومدی بخش زایمان؟
اون روز اومدی پیش لئو، و شروع کردی به گریه.
اونقدر گریه کردی که... ن حتی نمیتونستی بغلش کنی.
تا حالا اونجوری ندیده بودمت.
یادمه، بهم گفتی،
«تو همهچیز رو نمیدونی، آلبا.»
منو ول کردی و بعد... دیگه هیچوقت دربارش حرف نزدی.
من چی رو نمیدونم، مامان؟
منظورت چی بود؟
- الو؟ - تو...
اینجام.
چی از من قایم میکنی؟
مامان؟
مامان، یالا، چیه؟ یکی داره میگه بابامه.
این چیزی بود که میخواستی بهم بگی؟
- که به بابا خیانت کردی؟ - نه.
نه، من هیچوقت با مرد دیگهای نخوابیدم.
خب، پس چی؟
حقیقت اینه، آلبا،
تو رو من و بابات به فرزندی قبول کردیم.
تو دختر بیولوژیکی ما نیستی. مادر واقعیات ناشناس بود،
و بابات منو قسم داد که...
...به هیچکس نگم.
اون خیلی حالش بد بود چون نمیتونست بچهدار بشه، پس...
من قبول کردم چون دوستش داشتم.
اون میخواست وانمود کنیم تو مال مایی.
منو ببخش. لطفاً منو ببخش.
هر صبح که بیدار میشم نمیدونم خدا برام چی تدارک دیده.
خیلی گرم میشه؟ خیلی سرد؟
خیلی مرطوب؟ خیلی خشک؟
یا هوا خوب میشه؟
این املاک... همه چیزیه که دارم. همه چیزیه که هستم.
پس باید ازش محافظت کنم.
هر قیمتی که باشه.
من هیچوقت ازت نخواستم بیای اینجا، آلبا.
من نمیشناسمش!
و با این حال، از امروز صبح، یهچهارم اموالش مال توئه.
میبینی اگه بیگناه شناخته بشی، یه بخشی از ارث بهت میرسه؟
و بابات داشت قایم میکرد
یه گودال مالی ۱۰۰٬۰۰۰ یورویی علاوه بر بقیه.
ببخشید، ولی این یه کابوسه.
بابا ۱۰۰٬۰۰۰ یورو بدهی رو از همه قایم کرده بود، به علاوه ۵۰۰٬۰۰۰ که قبلاً بدهکاریم.
جدی، اگه بانک بفهمه، کارمون تمومه.
داری ضعیف بازی میکنی.
اگه مایونز رو محکمتر هم نزنی، وا میره.
بیا دیگه، لوسی.
خب، پس ما عملاً بابا رو نمیشناختیم.
- دیگه چی قایم کرده بود؟ نئونازی بود؟ - و تو نمیدونستی؟
قرار بود تو اینجا حساب کتابا رو نگه داری.
ژاک بهت گفت وامدهندهها کیان، متیو؟
یه گروه مشکوک، گراس هورایزن. نمیدونیم کی ادارهش میکنه. اون روش کار میکنه.
بهزودی میتونیم پسش بدیم، وقتی با اوریس قرارداد ببندیم.
نه.
قرارداد کنسله.
تا وقتی این موقعیت حل نشه، اوریس داره کنار میکشه.
- «موقعیت»؟ - اصلاً حواست بوده، هان؟
بچه حرامزادهای که آرنو داشت، لوسی! دختری که کشتش!
ولی حالا دیگه خیالمون راحته، نه؟ دختره تو زندانه و از ارث محروم شده.
- میرم میز رو بچینم. - اوه، نشنیدی؟
پلیس ولش کرد. و میدونی باید از کی تشکر کنیم؟
دختر روحمانندت.
وکیل پروندههای ناامید.
آره، فهمیدم، من...
بشقابام از دست تو هم در امان نیستن؟ چطور انقدر میتونی دست و پا چلفتی باشی؟
- نمیفهمم، ولی اون دخترمه... - بیا اینجا!
لعنتی. چی؟
سورپرایز.
- گمشو بیرون وگرنه قسم میخورم... - نه، اشکالی نداره. به پلیس زنگ میزنم.
نه!
درسته، بئاتریس.
بدون پلیس، بدون رسوایی.
بیا کثیفیامونو تو خانواده نگه داریم.
هوم. بدون تو، اون موقع.
همه این کارا برای چیه؟
عدالت.
بهم حمله شد، برام پاپوش درست کردن، و زنده به گور شدم.
ولی میدونی چی میگن،
«اون چیزی که نکشتت، از قبل قویترت میکنه.»
خب، حداقل این یه کلیشه نیست. میخوای اینو تتو کنی؟
میخواستی من ساکت بشم.
ولی من هیچوقت اینقدر مصمم نبودم.
عالیه.
ولی فعلاً، خیلی دوست دارم گمشو از خونهم بیرون!
بئاتریس، تو نمیفهمی.
اگه این مال توئه... پس مال منم هست.
خودت میدونی وصیتنامه چی گفته.
پس، مگه اینکه دوباره بخوای منو بکشی، اینجا کاری از دستت برنمیاد.
راست میگه، مامان.
میبینیم.
بالای این منطقه،
تا اینجا،
قطعه منه.
میخوای برام کار کنی؟
- همهچیز رو پنجاهپنجاه تقسیم میکنیم. - اون یه انگله. بهش گوش نده!
حضورش اینجا فقط موقتیه.
پلیس گناهکار بودنشو ثابت میکنه، و تو زندان،
میتونه هرجور دوست داره خودنمایی کنه.
هی، بئاتریس!
کی قراره بهشون بگی ثروتت رو از دست دادی؟
چی... چی داری...
راسته، مادام؟
لطفاً، التماستون میکنم. یه کلمه هم باور نکنید.
تنها چیزی که ازتون میخوام اینه که بهم اعتماد کنید.
همونجوری که همهتون به آرنو اعتماد کردید.
نگران نباش.
- خانم لاسر، سلام. - سلام.
خیلی کار قشنگی نبود که از من چیزی قایم کنید.
اینجا یه حکم بازرسی برای املاکه.
لطفاً امضاش کنید. قراره هر گوشه از املاکتون رو بگردیم
تا سلاح رو پیدا کنیم.
اگه دنبال قاتل میگردید، اون اونجاست.
No comments yet. Be the first to leave one.