Singapore Sling

Singapore Sling

Singapore Sling: Ο άνθρωπος που αγάπησε ένα πτώμα

下載 Farsi Persian 字幕

發布資訊

Singapore Sling 1990 1080p BluRay x264 AAC-[YTS MX]
由 PhilAsefi 評論 PhilAsefi

標籤

BluRay
x264
1080
TS
YTS
720p
720
mkv
發布於: 2024-05-02
下載次數: 62
聽障人士: No

Farsi Persian字幕預覽

前 200 行。

‫بیا، مامان

‫شبی بود دیرهنگام

‫تکیه داده بودم به خودرو و ‫ته بطری رو...

‫بالا آورده بودم، ‫و رسیدن توفان بهاری از شمال

‫و زیر آب رفتن این حوالی ‫با بارون، عین خیالم هم نبود

‫چرا که در اون وضعیت، آب ‫پیشاپیش از سرم گذشته بود

‫من از اون‌ها بودم که نه پول و پله‌ داشتند، ‫نه سر و وضع حسابی، نه حتی دوستی

و به دنبال خیالات خامی می‌رفتند با نام‌های زنانه

‫و درگیر ماجراهایی می‌شدند ‫که به هیچ کجا نمی‌رسید

‫اسم مال من هم لارا بود. ‫و چند سال قبل باهاش آشنا شده بودم

‫دنیای من دنیایی بود رنجور و غمناک

‫و محتاج این بودم که به دست همچون دختری ‫به جایی برسم

‫چهار سالی می‌شه که او رو از دست دادم

‫و وقتی کسی با عطر یاس از کنارم رد می‌شه

‫فکرم درجا می‌ره پیش او و باز هوای مصیبت ‫به سرم می‌زنه

‫کارم این‌جوری به این‌جا کشید

‫اما حال و کارم این‌بار کمی عجیب‌تره

‫برای اینکه در انتهای باغ و حوالی دریاچه

‫دو تا خانم داشتند کارهایی می‌کردند ‫که شاید یک زمان برای من هم جالب بود

‫اما وقتی یک گلوله به ‌شونه‌ت خورده باشه، ‫کار زیادی از دستت برنمی‌آد

‫از اتاقک ماشین‌ها هم خیلی خوشم می‌آد

‫مخصوصا تو چنین شب‌هایی، ‫آدم تازه قدرشون رو می‌دونه

‫بارون روی سقف آرام آرام آدم رو خواب...

‫و برای یک شبِ دیگه، ‫روانه‌ی دیدار با لارا می‌کنه

‫تمام این‌ها

‫به علاوه‌ این گمان که، ‫شاید دختری که به دنبالش ام

‫سال‌هاست مُرده و من به جسدی عشق می‌ورزم

من رو بر این واداشت که درِ این خانه رو بکوبم

‫و تصمیم گرفتم سوار ماشین ‫بشم، تا بلکه در از هوش برم

‫شبی در باغ، تدفین راننده‌مون

‫شبی پیش شومینه

‫کارمون همین حالا با راننده تموم شد

‫حالا از او تعریف ‫می‌کنم، از پدر و ایّام قدیم

‫از اون‌چه فکر می‌کردم سخت‌تر بود

مادر یک‌جوری می‌گفت که انگار خیلی آسونه

‫اما راننده خیلی قوی بود

پنج زَخمِ چاقو مایه‌ش بود

‫آخر سر

‫فرار کرد، فریادکنان، با یک چاقو در شکم

‫و تمام خونه‌مون رو به خون کشید!

‫دفنش که کردیم، هنوز زنده بود

‫اولین بار که من و مامان آدم کشتیم ‫سه سال پیش بود

‫یک دختر جوان که به عنوان منشی ‫استخدام شده بود

‫برمی‌گرده به آخر هفته‌ای ‫که پدر رفته بود شکار

‫اسمش لارا بود

‫با وجود او، همه‌ی کارها آسون بود

‫دختری بود عجیب

‫انگار که از کسی یا چیزی پنهان شده باشه

‫الان که به لارا فکر می‌کنم، ‫می‌بینم واقعا دوستش داشتم

‫من و مامان اغلب سرگرم ‫بازیِ منشیِ جوان می‌شدیم

‫که هر بار هم از جایی شروع می‌شد که پای لارا ‫برای اولین بار...

‫به خونه‌ی ما باز شد

‫من سر و وضعم رو شبیه منشی جوان می‌کنم

‫که یک کیف کوچک هم دست گرفته

‫از راهروی تاریک می‌گذرم و وارد سالن می‌شم

‫پریشان ام

‫و زانوهام می‌لرزند

‫یعنی من رو استخدام می‌کنند؟

‫از چیزی واهمه دارم

‫و شاید این‌جا جای خوبی برای ‫پنهان شدن باشه

‫بانو، نشسته در سالن، چشم‌به‌راه منه

‫اسمت چیه، دخترم؟

‫خانم، اجازه بدید اسمم رو پیش خودم نگه دارم

‫دخترک طفلی من

‫پس بگو به چه اسمی صدات کنم

‫اگر ایرادی نداره، لارا

‫- لارا ‫- چقدر عجیب

‫لارا؟

‫هم؟

‫همیشه دختر خوبی بودی؟

‫بانوی من، اگر...

‫اگر دختر خوبی نمی‌بودم

‫که الان نه تنگ‌دست بودم، نه منشی

‫راست‌گویی مهم‌ترین فضیلتیه که ‫من در این خونه مد نظر دارم

‫راست‌گویی، می‌دونی؟

‫بیا جلوتر!

‫از آخرین باری که اعتراف کردی ‫چقدر می‌گذره؟

‫از آخرین باری که چی؟

‫بیا نزدیک‌تر!

‫آه، نه!

‫چند سالته؟

‫می‌گم، چند سالته، لارا؟

‫بیست سال و چند روز

‫آهان، خوبه

‫ادامه بده، دخترم

‫هنوز باکره ای؟

‫آه، بله، به صداقت سوگند

‫باید باکره باشی تا این‌جا پذیرفته شی

‫باکره

‫و برای خاطر این، من به مدرک نیاز دارم

‫مدرک می‌خوام، مدرک

‫ثابت کردنش با توئه

‫در راهی طولانی

‫خرگوشَکی را می‌بینم دَوان

‫می‌خوام با دستانم بگیرمش، ‫اما بس دور است

‫لارا، همین‌جوری خوب بمون

‫آخ، دستم رو داغون کردی!

‫دو تا قانون اصلی هر خدمت‌کاری چیه؟

‫قانون اول، خدمت‌کار نباید...

‫چه کار داری می‌کنی؟

‫نباید به سَروَرش آسیبی بزنه

‫یا از سر تنبلی باعث آسیب رسیدن ‫به سَرورش بشه

‫آفرین

‫قانون دوم، خدمت‌کار باید از وجود خودش ‫مراقبت کنه

‫اما تا جایی که این مراقبت

‫با قانون اول منافاتی نداشته باشه

‫و حالا، لارا، می‌خوام دهنت رو ببندم

‫اذیتم نکن، مامانی

‫نترس، عزیز دلم

‫دفعه‌ی قبل، خیلی اذیتم کردی

‫یادمه اون قدیم‌ها، که بابا هنوز زنده بود

‫همچین مشکلاتی نداشتیم

‫اون‌وقت‌ها، بابا خدمت‌کارها رو می‌کشت، ‫و من و مامان...

‫باید روی گورهاشون گل و گیاه زینتی ‫و معطر...

‫می‌کاشتیم

‫شمع‌دونی، بنفشه و شاه‌پسند

‫بابا خیلی به باغ‌مون می‌بالید

‫همیشه می‌گفت که جنازه

‫بهترین کود برای خاکه

گاردنیاهامون هم به ‫بلندی درخت شده بودند

‫از وقتی که بابا مُرد

‫باغ هم به حال خودش رها شد

‫روزی رو که بابا باکرگی‌م رو ازم گرفت ‫خوب یادمه

‫اون‌موقع خیلی کم‌سن‌وسال بودم

‫فقط یازده سال‌م بود

‫خیلی سنگ‌دلی، پدر

‫خیلی سنگ‌دلی!

‫خدا قهرش می‌آد

‫من سرش داد می‌زدم، ‫اما من رو انداخت روی زانو

‫و از پشت فرو کرد

‫بعدش گفت «کوچولوی ‫نازنین من، توی این دنیا...

‫خدا آخرین چیزیه که باید به فکرش باشیم»

‫چقدر دلم می‌خواست الان این‌جا بود

‫ناراحت نباش

‫فردا می‌ریم تو باغ یک ‫چیزی می‌‌کاریم، مثل قدیما

‫و حالا، بعد از هر بحرانی

‫بعد از هر بحرانی

‫خودش رو تو زیرشیروونی محبوس می‌کنه

‫طفلی فکر می‌کنه باباش هنوز زنده‌ست

‫فکر می‌کنه باباش هنوز زنده‌ست

‫خل و چله

‫اغلب می‌آم این‌جا سیگار دود کنم

‫مامانی اجازه نمی‌ده سیگار بکشم

‫ نباید به‌ش دست بزنی

‫می‌دونید، مامان یک چیز کوچولو...

‫بین پاهاش داره

‫که اگه به‌ش دست بزنی، می‌ره بالا

‫بزرگ می‌شه

‫همه و همه، حتی مامانی، ‫خیال می‌کنند بابام مُرده

‫این‌طور نیست

‫یک روز برمی‌گرده و دست به ‫چنان اعمال وحشتناکی می‌زنه

‫که از یاد عالم و آدم نره

‫بابام...

‫بابام هم یک چیزی این‌جاش داره

‫وقتی که می‌شاشه این‌جوری می‌‌شه

‫بیدار که شدم، با صورت روی صندلی عقب ماشین افتاده بودم

‫نمی‌دونم چند به همین حال گذشته بود

‫استخون‌هام درد می‌کرد و و داغون بودم

‫لارا نیومد و صدای بلند زنگ خوردن تلفن در سرم می‌پیچید

‫تا بلکه بیدارم کنه

‫عجب ابلهی بودم، چون می‌دونستم ‫تلفن امشب زنگ نمی‌خوره

‫و دیگه کسی باهام تماس نمی‌گیره

‫حالا باید تا سپیده صبر می‌کردم ‫تا ببینم تو چه جهنم‌درّه‌ای ام

‫تمام نشانه‌ها گواهی می‌دادند ‫که دختری که دنبالش ام این‌جا بوده

‫سه سال آزگار داشتم سرنخ جمع می‌کردم

‫توی این کار وارد بودم، یا دست‌کم ‫بقیه چنین چیزی می‌گفتند

‫بعد تو سرازیری افتادم

‫تا آخر سر از دستم خلاص شدند ‫و از کار انداختندم بیرون

‫فکرش رو که می‌کردم، این یک پرونده معمولی بود

‫به خودم می‌گفتم چند روز که بگذره، ‫این مورد رو هم مثل باقی موارد...

‫فراموش می‌کنی

‫اما اوضاع همیشه اون‌جوری که فکر می‌کنی از آّب درنمی‌آد

‫داشتم از گذشته می‌‍کَندم و می‌دونستم ‫که دیگه مُرده ام

‫اما باید وارد این خونه می‌شدم

‫تا ببینم این‌دفعه قراره ‫جونم رو فدای کی بکنم

‫همین که رفتم تا تلفن رو بردارم باز بیهوش شدم

‫شب، داخل خانه

‫مامانی سرمای بدی خورده ‫و من دارم بادکش‌ش می‌کنم

‫حتما همون شب بارونی سرما خورده که

‫راننده رو خاک کردیم

‫حال خودم خوبه

‫بحرانم رو پشت سر گذاشتم

‫فقط دلشوره دارم

‫انگار که می‌خواد اتفاق بدی برامون بیفته

طفلی مامان

‫ته دلش خیلی ناراحت راننده‌ست

‫اشکی روی گونه‌ش سُر می‌خوره

‫حالا دوباره بی‌کس و کار شدیم

‫می‌خوام بنشینم و گریه کنم ‫ولیکن فایده نداره

‫تصمیم گرفتیم شب رو ساکت و آروم بگذرونیم

‫که ناگهان

‫با صدای زنگ در زهره‌ترک شدیم

‫مامان پرسید...

‫«یعنی کیه این وقت شب؟»

‫یعنی کیه این وقت شب؟

‫خیال کردم شاید راننده‌ی جدید باشه

‫که از دفتر کارگزینی اومده

‫اما آخه، این وقت شب؟

‫یک جای کار می‌لنگید

‫مامانی هم بر همین نظر بود

More Farsi Persian subtitles for Singapore Sling

評論

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left