前 200 行。
خانم: توجه، همهی دانشجوها
بخشهای مختلف آکادمی برای تعطیلات بینسیارهای موقتاً تعطیل شدن
چهار روز دیگه دوباره باز میشن
اگه با شاتل سفر میکنید
لطفاً به بخش شاتلها مراجعه کنید
در غیر این صورت، برای انتقال به نیمطبقهی آتریوم ساتو برید
در حال ضبط
تاریما، سلام. امم، منم
منم
کالب. کالب میر. من، خب
دوران نقاهت توی بتزد چطور میگذره؟
شنیدم حالت خیلی بهتر شده
تو، خب... خیلی چیزا رو از دست دادی
یه مراسم یادبود
نهلا و کلرک سخنرانی کردن
همهمون فقط
داریم سعی میکنیم به روال عادی برگردیم
بعد از اتفاقات میازاکی
فقط
سر کلاس رفتن
دورهمی با بچهها، خودت که میدونی
کارهای معمولی
فردا روز «تمامجهان»ـه
همه دارن میرن تعطیلات
نهلا منو فرستاده پیش یه خانوادهی میزبانِ رو اعصاب
که از هر نظر افتضاحه
بگذریم، میدونم یه ماهه که با هم حرف نزدیم
در واقع، یه ماه و دو روز
نه اینکه دارم آمارش رو نگه میدارما
خب، تو
تو فکرم بودی تاریما
فکر کردم
فکر کردم که
یه سراغی ازت بگیرم
ببینم... چطوری
پیام حذف شد
یادآوری به همهی دانشجوها
تا چهار روز دیگه یه بارش شهابی کهکشانی داریم
سفرتون رو طبق اون تنظیم کنید. حیفه که از دستش بدید
تعطیلات خوبی داشته باشید
خب، کِندا دو
تعطیلات خوبی داشته باشی
ممنون استاد. اوهوم
استانبول. تعطیلات خوش بگذره
شما هم همینطور استاد
دولوث... میتونم از این کار منصرفت کنم؟
نه؟
باشه، تعطیلات خوش بگذره
این بارش شهابی فقط یه بار تو عمر آدم اتفاق میافته
خب، برای دیدنش برمیگردی؟
صد در صد. آره، معلومه
در واقع روز «تمامجهان» فقط برای بخور بخوره
بابام دوست داره پیشبند ببنده و غذا بپزه و
خدمهی قدیمیش رو دعوت کنه خونمون
هی، داری... دوباره تصویرت میپره
اوه، چیزی نیست
نگران نباش
یعنی... قبلاً هم اینطوری شده بود
زخمی شدنم توی میازاکی
باعث یه خطای بازگشتی جزئی شده
واقعاً دوست ندارم وقتی تنها هستی اینطوری بشی
تنها نیستم
با متخصصهای هولوگرافیک هستم که دارن یه پچ اصلاحی مینویسن
توی کلینیک مهندسی مجدد
فکر کن رفتم اسپا
آها. خب، معلومه که
تا حالا رنگ اسپا رو هم ندیدی
این اولین بارمه. خب، بیا اینجا
موفق باشی
ممنون
دانشجو سم، بفرمایید
دنور
مرکز بازتوانی هولو-تک
تمام انتقالهای خارج از سیاره انجام میشه
در درگاه انتقال شماره چهار
دانشجو لایث؟
میتونم چند لحظه باهات حرف بزنم؟
امم... رئیس، شاتل پدرم توی بمبئی منتظره
مشکلی پیش اومده؟ نه. و هیچوقت هم نپرس
چون باعث میشه بقیه فکر کنن خبریه
امیدوار بودم تو و همتیمیهات
مجبور نشید با اون اتفاقی که توی میازاکی افتاد روبرو بشید
حالا حالاها، یا اصلاً هیچوقت
اما زیر تهدید و آتیش دشمن
خونسردی و تفکر استراتژیکت
و رهبریت از چشم دور نموند
ممنونم. برای همین هم دارم
اسمت رو برای دورهی پیش-فرماندهی رد میکنم
برای دورهی کاپیتانی؟
کاش دانشجوها هم اسمها رو همونجوری میگفتن که من میگم
بگذریم
عملکردت اینجا فوقالعاده بوده
انتخابت حتمیه
خب، دورهی پیش-فرماندهی خیلی سخته
سمینارهای فشرده و آزمایشگاههای آموزشی
علاوهبر کلِ درسهای سنگینِ خودت
بله. بله به همهشون. به همهچیز. همیشه. بله
بسیار خب. پس مدارک نامزدی رو میفرستم
برای کمیته، وقتی از تعطیلات برگشتیم
پشیمون نمیشید رئیس، قول میدم
اونها ریز نمراتت رو بررسی میکنن
درخواست ورودت به آکادمی رو میخونن و با معرفهات حرف میزنن
که تا جایی که یادمه، تعریفی بودن
مثل برق و باد قبول میشی. تو
اینقدر متعجب نگاه نکن. لایقشی
گوش کن
از طرف من به بابات سلام برسون
فکر کنم با این خبر تعطیلاتش رو ساختی
دانشجو لایث
بندرگاه شاتلهای فضای دور. بمبئی
تعطیلات خوش بگذره
متخصص کربس
اون فرفلایِ تالاکسی تو داره به تکنیسین آزمایشگاه حمله میکنه
فوراً برو به آزمایشگاه علوم شماره هفت
به خواهرت سلام برسون
به خواهرت سلام برسون
به خواهرت سلام برسون. اوهوم
خانم: مربی اوتانی
لطفاً به بخش تربیتبدنی مراجعه کنید
چرا اون پیرهن زشت رو دستت گرفتی؟
واقعاً دلم نمیاد بپوشمش
ظاهراً بهش میگن لباس ساحلی
کایل میخواد یه جزیره به اسم ایبیزا رو نشونم بده
کلینگونها توی ایبیزا
این جملهای نیست که
کسی فکرش رو میکرد وجود داشته باشه. انتخاب اول من نبود
میدونی که تعطیلات تو هم هست. آره
ولی کایل توی بآوی ضربهی بدی خورد
آره. بآوی... اون قضیه
اون یه قهرمان بود
بود
و برای من افتخاره که کنار کسایی باشم که برام عزیزن
آره
ولی تو... سعی کن همونجا تمومش کنی
فقط خواستم بگم
اوه. کایل. چه غافلگیریای
دارم. باید وسایلم رو جمع کنم
بهتون خوش بگذره بچهها. شما هم همینطور
فکر نکنم دارم از من خوشش بیاد
هیشکی از دارم خوشش نمیاد
پس این یعنی تعادلِ دنیا برقرار شده
داکار؟ عمراً
داکار دقیقاً کجاست؟ آهان، یادم اومد
توی سنگاله. فکر کنم به اندازهی کافی اینور و اونور فرستاده شدم
ممنونم رئیس
یا باید منو ببخشی که نپرسیدم
از نوس براکا دربارهی مادرت نپرسیدم، یا اینکه دیگه بیخیالش بشی
خب اون همینجا بود. میتونستی مجبورش کنی
میتونستی تهدیدش کنی
استارفلیت هنوزم تهدید میکنه، مگه نه؟
اولویتهای دیگهای هم بود کالب. بعدشم، از کجا مطمئنی
که اون میدونه مادرت کجاست؟
چی باعث شده فکر کنی اون اصلاً حقیقت رو به ما میگه؟
اون یه جامعهستیزه
هیچوقت اطلاعات شخصی رو کف دست یه جامعهستیز نذار
دارم دنبالش میگردم. این رو باید بدونی
اوه، به من نگو چی رو باید بدونم
تعطیلاتت از الان شروع میشه کالب
برو داکار. داکار فوقالعادهست
خانوادهی میزبان هم خیلی خوشحال میشن
من داکار نمیرم. همینجا میمونم
نمیتونی ساک رو ببندی. باید یه چیزی از توش دربیاری
صد در صد بسته میشه. همیشه بسته میشه
مثلاً چهار جفت چکمه چپوندی این تو
تو که اصلاً کفش نمیپوشی
نمیتونی بمونی
آکادمی قراره کاملاً قرنطینه بشه
خب، من هیچجا نمیرم
فقط برای اینکه جشن گرفتن یه مشت غریبه رو تماشا کنم
که دور هم هستن، تا تو بتونی وانمود کنی که من خانواده دارم
آها. خیلی از دانشجوها میرن پیش خانوادههای میزبان، «اعلیحضرت»
دارم وانمود میکنم همهشون خانواده دارن
آره؟ خب منم وانمود میکنم تو بلدی ساک ببندی
هیچکس اونجا نیست
چهار روز تنها میمونی. عالیه
باشه
میتونی اینجا بمونی. به اتاقت دسترسی داری
و سالن غذاخوری، بقیهی جاها پلمب میشه
فرمانده رنو بازرسیهای سرزده انجام میده
از این تنهایی برای یه کار مفید استفاده کن
عالیه. یه ریز درس میخونم
هی
تاریما چطوره؟
نمیدونم
باید شرایط سختی باشه
از کما دراومده. عالیه
داره بهتر میشه. اوکام میگه حالش خوب میشه
فقط... امم
واقعاً نمیدونم چطوری بهش کمک کنم
یا چطوری کنارش باشم، برای همین
ولی من، امم
دارم به دیدنش فکر میکنم. اوه
احتمالاً وقتی حالش مساعد شد، میرم توی بتزد میبینمش
یه تماسی باهاش بگیری بد نیست
شایدم بد باشه
توی این مورد... به شمّ خودت اعتماد میکنم
خب. برو دیگه. خداحافظ
خوش بگذره. چیزی رو نشکونی
اگه بشکنم، خودم درستش میکنم
هیچوقت هم نمیفهمی
No comments yet. Be the first to leave one.