前 200 行。
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
ترجمه از حسین رضایی H o s s e i n T L
الو؟
بن؟
منم
خوبی؟
آره، خوبم
البته، راستش خیلی تعریفی ندارم
اینجا تشکش خیلی خوب نیست
غذاش هم...
ترجیح میگم نگم
زبونم قاصره
- آبداره، همونطور که دوست داری - ممنون
ولی تختت رو دیگه نمیتونم کاریش کنم
ببین
یه خبرای بدی دارم. کلیر اومدم ملاقاتم. خبر داره
که زندهای
از کجا میدونه؟
نمیدونم
چیزی نگفتم
زیر بارش نرفتم
- میدونه مربی منم؟ - نه، نمیدونه
ولی یادت باشه، اون از تو باهوشتره
بالاخره ته و توش رو در میاره
میدونم
مامانت چی؟ خوبه؟
مردی که دزدیدش اسمش ژانلوک کلره
تو نمیشناسیش. یکی از شبحهای گذشتمه
مال خیلی وقت پیشه
باید از رائول و کلیر محافظت کنی
اگه بره سراغ اونا چی؟
اشکالی نداره
حلش میکنم
دووم بیار، باشه؟
باشه؟
نوش جان
مرسی
اینا ثروتمندترین آدماییان که تا حالا ازشون سرقت کردی
هر کسی که از اول همکاریمون تا الان
سرش کلاه گذاشتی یا دشمنت شده
چقدر دشمن
باهات شرط میبندم کسی که
ماریاما رو دزدیده یکی از همیناست
دستبندی که دستت بود رو فرل برات دزدیده؟
مانه چی؟ از کجا آوردیش؟ هوم؟
مروارید چی؟ کجاست؟
بیا یه چیز دیگه رو نگاه بندازیم
این رو چطور؟ دیدیش؟
اونم از اعضای گروهته؟
معلومه حسابی درمونده شدی
این آقا...
مُرده
و این، همون به اصطلاح خریدار
میشناسیش؟
با تو کار میکنه؟
وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن
من با پلیس حرف نمیزنم
چه خبر؟
به جایی نرسیدم
مانون رو به اتهام سرقت دستگیر کردن
به زودی منتقلش میکنن به زندان
لعنتی!
به ما هم که پول تقلبی داد
میدونی زن دیوپ کجا کار میکنه؟
- پیداش میکنم - نه
وقتی تنها شد بکشش
اون رفته سراغ مانون، ما هم میریم سراغ خانوادهش
دیگه بازی بسه
دیگه تمومه
باشه
نه!
تورام چه غلطی داره میکنه؟
برو بابا! تا این مرحله رسیدیم که اینجوری کنه؟
احمق!
تنها یک دقیقه از این نیمه از بازی میگذره
و بازی رو ضعیف شروع کردیم...
چرا اومدی اینجا؟
خوشحالم میبینمت
برونو دعوتم کرد
گفت میخوای منو ببینی
باشه، فهمیدم
- وایسا! حالا که اومدی... - معذرتخواهی میکنی؟
- خب... راستش... - باشه
باشه! عذر میخوام
لطفا بیا تو
فرانسه داره میبازه، منم افسردهام
حالا که اینجایی، برو آشپزخونه برامون سیبزمینی سرخکرده بیار
شماره 12 داره حمله میکنه...
اوضاع با کلر چطوره؟
بسه. میدونم چه فکری تو سرته
هانری خالیه، ولی تورام خودش به حرکت ادامه میده
نشون میده میخواد پاس بده اما نمیده
آره، بنظرم دیوانهای
کارت قرمز به شماره 12...
کی سس رو اونجوری میذاری تو یخچال؟
کسی که نمیخواد بزنه تو سر بطری سس
تورام دوباره توپ رو بدست میاره...
- هوشمندانه بود داره به دروازه نزدیک میشه... اوه! -
اوه، اوه، اوه! گل!
- تورام گل زد! گل زد! - وای خدا!
- گل زد! - ایول!
خب، بله، چارهای نخواهیم داشت. قطعا
برای اولین تست... سلام
نتایج که به دستمون برسه، میتونیم اطلاعات بیشتری...
- کلیر؟ - بله
الو، الکس؟
کلیر هستم
میشه رائول رو ببری خونه؟
پایین منتظرت میمونم
بعدش توضیح میدم
ممنون
- مطمئنم داشت تعقیبم میکرد - بنظرت کی بوده؟
نمیدونم. شاید یکی که
از آسان یه کینهای داره. نمیدونم
یا شاید بابا فرستادتش؟
یعنی چی بابا فرستادتش؟
خب، آدم هیچوقت از کارای اون سر درنمیاره
زندهست، مطمئنم
اشکالی نداره بیای بالا؟
یه نگاه به اطراف بندازی
- خیلی نگرانم - مشکلی نیست
مرسی
چیزی نیست، کسی اینجا نیست
ممنونم. مرسی
خوبه
گشنمه. از بیرون غذا بگیریم؟
نه عزیزم، خودم یه چیزی میپزم
یه پاستایی چیزی. پاستا و کچاپ خوبه؟
- عالیه - حله
بذار ببینم...
من میرم بخوابم. فردا بازی مهمی داریم
خوبه عزیزم
درسته. فردا لازمت داریم
- باشه، شب بخیر مامان. شب بخیر مربی - شب بخیر
- شب خوش - کتونیهام رو یادت نره
البته که یادم نمیره
تو ولش کن. ممنون
- قضیه کتونی چیه؟ - چیزی نیست
از همون کتونیهایی میخواد که باباش میپوشید
برای شانس
ولی یه چیزی رو بهش نگفتم
و ذهنم درگیره
مطمئن نیستم که درست باشه بازی رو بره
میترسم تعقیبش کنن. تو نظرت چیه؟
نظرم اینه که من بازی رو میرم
که تو نگران نباشی
این بازی برای رائول مهمه
- رو من حساب کن - جالبه
تو مطلقاً هیچ شباهتی
به آسان نداری، ولی...
انقدر مهربون و بافکری
ولی...
گمونم تنها وجه اشتراکی که باهاش داری اینه که هیچوقت نگران نیستی
که اینطور
ولی منم خیلی نگران میشم
بنظرت...
اگه اوضاع بینمون متفاوت بود
میتونستیم مثلا...
از دوستی عادی خارج بشیم؟
انگار اشتباه کردم
ببخشید، اشتباه متوجه شدم
حتما در رو قفل کن
پنجرهها رو هم قفل کن و آژیر رو روشن کن
نمیدونم چجوری کار میکنه
من انجامش میدم
- خیلیخب - رمزش رو داری؟
آره، یک، هشت، شیش، چهار
اوهوم
بیا
روشن نیست
- نیست؟ - نه
میدونم با دیوپ همکاری کردی که مانه رو بدست بیاره
چی؟
انقدر منو احمق فرض نکن!
مانه و دستبند رو اون برگردوند
بهم دروغ نگو یوسف
باشه. آره، درسته
چند روز پیش اینجا بود
ببخشید؟ دیوپ تو دفترت بوده و دستگیرش نکردی؟
شوخیت گرفته؟
خب، دفعه دیگه که بهش برخوردی
بهش دستبند بزن که بفهمیم کارت خوبه
عقلت رو از دست دادی؟
ببین، بهم یه معامله پیشنهاد داد
گفت اگه کمکش کنم خودش رو تحویل میده
قرارمون این بود
ولی بعد...
خب، گولم زد دیگه
معلومه که گولت میزنه. چه فکری با خودت کردی؟
نمیفهمی که اون دوستت نیست؟
حقیقتش اینه که دلت نمیخواد دستگیرش کنی. تحسینش میکنی
نمیخواستی ژانیمار باشی
برای همین رفتی شریک جرم لوپن شدی
میخوای دستگیرم کنی؟
بکن
نمیتونی ثابتش کنی سوفیا
مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.